من مادر خیلی قوی دارم. از بچگی یاد گرفتیم روی پای خودمون بایستیم.سخت بود؟ خیلی. گاهی حتی بعضی از تجربه ها دردناک تر. چرا اینکار رو کرد؟ چون پدر خیلی مسئولیت پذیری نداشتیم. یکی از خاطرات که شاید همیشه با خنده تعریف کردم ولی واقعا حتی فکر بهش هم باعث میشه بخوام دوباره گریه کنم این:
@palam0ot ولی خوارم به هیچ عنوان با پدرم نمیسازه و کاری براش نمیکنه. میگه اون برای من کاری نکرده که توقع داشته باشه. راستش اخلاقش زیادی شبیه پدرم. اما من به مادرم رفتم.
@palam0ot نه متاسفانه. خانواده پدرم کلا آدم های خودخواهی هستن که اول خودشون مهم هستن تا بقیه. قاعدتا بعد از این همه سال سردی بین پدرم و مم و خواهرم هست. اصولا من فقط به عنوان پدر کنارم دارمش و اگر کمک بخواد انجام میدم، نه به خاطر پدرم به خاطر مادرم که باری از روی دوش اون بردارم.
@katzeade من و خواهرم مجبور بودیم زود ازپس خودمون بربیایم و مادرم همیشه خدا رو شکر میکنه که از پدرم فرزند پسر نداره. چون توی این زمونه پسرها نیاز مالی و حمایتی شدیدتری دارن که پدر من گردن نمیگیره.
امروز واقعا دلم شکست. شهریور پارسال بعد از ۱۰ سال بلخره باردار شدم. توی بارداریم تصمیم گرفتیم با دست خالی و اندک پس اندازی که داریم خونه بخریم.همسرم چون فوری کلافه میشد کلا یه روز بیشتر دنباله خونه نگشت. چون خونه داشت روز به روز گرون میشد هم فایل نبود و هم پوله ما خیلی نبود.
یاد بگیره خودش از پس خودش بربیاد. آیا پدرم به این فکر کرد که ممکنه اونجا من رو خفت کنن یا بلایی سرم بیاد؟ قطعا نه وگرنه اینقدر خیالش راحت نبود.برای همین همیشه توی مشکلات یادم نیست پدرم کنارمون باشه و همیشه مادرم قدر صد تا مرد بوده.اینکه وقتی میگن یه دختر خیلی قویه همیشه یک کسی