میخوام فریکاوت کنما، وقت ندارم!!
حالا آناماریا میاد میکشتم ولی من جدی دارم زرتی زرتی ازدواج میکنما!! چرا هیشکی نمیاد دست و پای منو ببنده بندازه صندوق عقب ��ز اینجا ببره یه جای ناکجاآباد، ۶ ماه بعد ولم کنه!؟ شاید تا اون موقع عقلم اومده باشه سر جاش!!
شب عقد کسی به ما چیزی نداد امضا کنیم! فرداش رفتیم محضر، داداشم بود و آقا جواد و من. گفتم ما که خرمون از پل گذشته، بیخودی چرا خودمون رو گیر قوانین ایران بندازیم، بیخیال شید. هیچ کدومشون پا ندادند!
پروسه که انجام شد داداشه شناسنامه اینا منو داد به آقا جواد.
چند ساله بودید که فهمیدید برنامه اصلیتان برای اینکه آدم واقعا خوبی باشید، سخت کار کنید �� حتی بیش از حد معمول به خودتان فشار بیاورید به این امید که خودبهخود و بدون نیاز به درخواست، پاداش بگیرید چرت محض بوده؟ https://t.co/2LtevHpYOX
حلقم رو خیلی دوست دارم. گل عروسیم رو هم خیلی دوست داشتم. لباسم بدیش نبود ولی ارایش و ��وهام... اونا افتضاح بودند.
حس عجیبیه! متاهل بودن!!
حسم بهش fake it till you make it هست!!
داداشه اتاق بالای راه پلهها رو راه انداخته که یه فضای امن و اروم برای انجام کارام داشته باشم. چرا؟ چون پایین که باشم این پدرسوختهها تمام وقت عمه عمه عمه عمه میکنند.
حالا من اومدم بالا و این اوضاعمه!!
یه تیکه رفتم پایین دستشویی اومده در دستشویی رو باز کرده که بیا بریم بالا!!