حالا اینکه فقط یه لنگه جورابمو شستم اون یکی لنگه ش ��و نه، طبیعیه.
چیزی که درک نمیکنم اینه که چرا اون لنگه ای که نشستم بو نمیده ولی لنگه ای که شستم بو گند میده
2️⃣خیلی سخت بود ولی الان بیشتر از چهل روزه که خودم، خودمو پیدا کردم؛ #سیگار و #گل و #الکل رو ترک کردم و همه تلاش هامو از سر گرفتم. الان از همیشه قوی تر و بالغ ترم و شناخت خیلی بیشتری از خودم وارت��اطم با دنیای اطرافم پیداکردم.
خوشحالم
یه حس #خوشبختی پایداردارم که منشأش کاملا درونیه
1️⃣ نزدیک به دو سال بود که توی مود #افسردگی بودم، خودمو گم کرده بودم و داشتم رفته رفته هرچی ساخته بودم رو از دست میدادم. یه مدت پیش این موضوع تشدید شد و پنج ماه افسردگی شدید رو تجربه کردم. با پاهای خودم تا ته سیاهی و یک قدمی از دست دادن همه چیز پیش رفتم.
بچرخ دور این کوهستان
که کسی راههای نرفتهاش را نمیداند
بچرخ با من
که دستهایم زیر آوارِ خودم مانده
میخواستم بغلت کنم
اما شعری نداشتم این بار
و تیغی روی گردنم مانده بود
قطره
قطره
خواهی رفت رودخانهام
و خونِ من
از قفسهی سینهات پاک نخواهد شد
2️⃣
هر بار برای تو شعری مینویسم
تیغی از رگهایم در میآورم
تو رودخانهای هستی
که به دریا نمیریزد
میچرخد و
میچرخد و
میچرخد...
و مرگ از بیهودگی گریزان است
فکر نمیکنی
لبهای من انقلابیست
که خون تو را کم دارد؟
هر بار برایت شعری مینویسم
انسانِ بهتری میشوم
1️⃣
تار مویی در چمدانم ماند
و تمام مرا با خودت بردی
ای که مسافر بودی
اما تمام زمین برای توست
تو را ا�� استخوانم بیرون میکشم
و به پوکیِ اعتمادها میخندم
من زمین نخوردهام
زمین نخوردهام من
فقط هر شب
سنگی به سوی فراموشی پرت میکنم
2️⃣
.
ای شکافته از پهلوی چپم
ای که زخم هم تو را دوست دارد
ای که بیرون میکشم تو را از قفسهی سینهام
و به همهی آنها که دوستت دارند
لبخند میزنم
لبهای مرا تو نقاشی کردهای
با چاقویی که خودم در دستت جا گذاشتم
مگر میشود کسی را بوسید و
به کشتنش اعتراف نکرد؟
1️⃣
رویایمان قله های دور بود و میعادمان اینکه کم نگذاریم؛
پ�� بال گشودیم
نگزیدیم کلاغ بودن را، هزار سال زنده بر لاشهها...
به عقابها چشم دوختیم
بلند پروازی آموختیم
و بر بلند قله، آشیان ساختن را
هوای پاک ستیغ کوهها به سینه کشیدن را
آری انسان در نهایت شبیه رویاهایش میشود
جهان با تمام خورشیدها و کهکشانهایش از من عبور میکند
این ، من نیستم که عبور میکنم
کدام ستاره تا حال
مصراعی
شعر عاشقانه سرودهست ؟
و آفتاب مگر عشق میشناسد و مگر موسیقی ؟
جهان با تمامی خورشیدها و کهکشانهایش از من عبور میکند
این، من نیستم که عبور میکنم
کدام ستاره تا حال
مصراعی
شعر عاشقانه سرودهست؟
و عشق موسیقی مگر آن آفتاب را به خویش مباهی نکردهست؟
کدام آهو تاکنون سر بلند کرده تا ماه را ببیند؟
و ماه ، ماه و آهو و جنگل به آن پیچیدگی اگر من نباشم و نگویم ، مگر وجود دارند؟