در میان هیاهوی خبرها و تحلیلها، گاهی یک صدا هست که همهچیز را کنار میزند، صدای انسانی که در آستانه مرگ ایستاده است. امرو��، این صدا، صدای #ناصر_بکرزاده است.
جان او در خطر فوری و قریبالوقوع است. این فقط یک حکم نیست؛ یک پایان تحمیلی، یک قتل حکومتی است که هر لحظه میتواند اجرا شود.
آنچه میخوانید، روایت خود اوست، بیواسطه، بیپناه:
ناصر بکرزاده، زندانی سیاسی کُرد، پس از ابلاغ تایید حکم اعدامش از سوی دیوان عالی کشور، با انتشار نامهای سرگشاده خطاب به افکار عمومی و نهادهای حقوق بشری، خواستار حمایت بینالمللی برای لغو این حکم شده است:
«سلام و درود بر هموطنان عزیز و همزبانان کُرد باغیرتم،
من ناصر بکرزاده هستم و صدای من را از زندان مرکزی ارومیه میشنوید. شاید این آخرین صدای من باشد. من فرزند ملا منصور هستم، ۲۶ ساله هستم و دو خواهر کو��کتر از خودم دارم. در سن ۲۳ سالگی، زمانی که در اوج آرزوها و میل به زندگی بودم، دستگیر شدم.
پدر و مادرم از روز اول دستگیری من تا امروز، هر روز مردهاند و زنده شدهاند. غم دوری و فراق، بر روی دوششان سنگینی کرده و در اوج جوانی، پیر و شکسته شدهاند. زمانی شاد بودند و آرزو داشتند تکپسرشان را در لباس دامادی ببینند. چند روز پیش از دستگیریام قرار بود به خواستگاری برویم و اکنون ۴ سال است که آن دختر در انتظار من مانده است. همین الان هم که چند ساعت است خبر تأیید حکم اعدامم را شنیدم، نمیدانم چطور به او زنگ بزنم و بگویم که حکم من تأیید شده و قرار است اعدام شوم.
پس از پای��ن تحصیلات مدرسه، با توجه به تصمیم پدرم و علاقهای که خودم داشتم، شروع به تحصیل در مدرسه علوم دینی صلاحالدین ایوبی پیرانشهر کردم. پس از دو سال درس خواندن، به دلیل شرایط خانواده، تصمیم گر��تم بخشی از بار مسئولیت را از دوش پدرم بردارم و یک مغازه فروش موبایل در ارومیه راهاندازی کردم.
در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۲ دستگیر شدم و به مدت ۳ ماه در سلول انفرادی اطلاعات سپاه نگهداری شدم و تحت شدیدترین شکنجههای روحی قرار گرفتم. شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه پس از دو جلسه دادگاه در تابستان ۱۴۰۳، در پاییز همان سال بدون ارائه دلایل و مستندات کافی، حکم اعدام من را صادر کرد.
این حکم در فروردین ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور، با توجه به نبود شواهد و مدارک قانونی، نقض شد. پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه ارجاع داده شد، اما همان داد��اه برای بار دوم، در سایه جنگ ۱۲ روزه، دوباره حکم اعدام صادر کرد. این حکم نیز بار دیگر در پاییز ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور نقض شد و بیگناهی من مورد تأیید قرار گرفت.
با این حال، پرونده برای سومین بار به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه بازگشت ولی متأسفانه به دلیل شرایط کشور در دی ماه ۱۴۰۴، برای سومین بار، حکم اعدام من، بر اساس نامهای که از دفعات قبل کپی شده بود، صادر شد. این حکم امروز صبح از سوی شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور و در شرایط جنگی حاکم بر کشور، تأیید شد.
شنیدن حکم اعدام شاید برای بیشتر مردم قابل درک نباشد، اما این حکم طوری است که هیچ کس و هیچ چیزی نمیتواند آن را تحمل کند.
اعدام مرا کشت، متلاشی کرد و هر لحظه مُردن خودم را میبینم و خانوادهام را هم از پای درآورده است. از کنار این نامه اعدام راحت رد نشوید، امروز نوبت من است و فردا نوبت فرد دیگری.
از هموطنان عزیزم، از کُردهای با غیرت در داخل کشور و هر جای دنیا، و از ماموستاهای آیینی که من از طلبههای آنها بودهام، خواهش میکنم صدای بیصدای من باشند. صدای مرا به گوش سازمانهای حقوق بشری، از جمله عفو بینالملل، و کل جهان برسانند.
ارومیه با کل ایران فرق دارد. این را از صمیم قلب میگویم: نخستین «جرم» من کُرد بودنم بود و پس از آن، سنی بودنم. به داد من برسید. من نه اولین نفر هستم و نه آخرین نفر خواهم بود.
ناصر بکرزاده
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
زندان مرکزی ارومیه»
این فقط یک نامه نیست؛ سندی است از شکاف عمیق میان عدالت و آنچه به نام عدالت اجرا میشود.
وقتی حکمی سهبار نقض میشود و باز هم تکرار میگردد، دیگر با یک روند قضایی مواجه نیستیم، با یک تصمیم مواجهیم.
امروز، جان یک انسان در مرز نابودی است. فردا، ممکن است این مرز گستردهتر شود.
از کنار این صدا عبور نکنیم.
سکوت، در چنین لحظهای، فقط سکوت نیست.
طرح پیشنهادی جدید ج.ا. مرحلهای است به این شکل که در قبال بازگشایی تنگه هرمز جنگ بدون امکان از سرگیری متوقف شود و محاصره دریایی آمریکا علیه ایران هم پایان یابد و تنها پس از آن درباره برنامه هستهای ایران گفتگو شود. با توجه به کانونی بودن مساله هستهای برای ترامپ بعید است ترامپ چنین طرحی را بپذیرد.
از آن سو عدم امکان صدور نفت ایران به دلیل محاصره دریایی آمریکا باعث لبریز شدن امکانات انبارکردن نفت از سوی ایران شده و در صورت ادامه، ایران مجبور به بستن چاههای نفت خواهد شد که بازگشاییشان بسیار هزینه بردار و حتی غیر ممکن خواهد بود. به نظر میرسد این واقعیت بخشی از کابینه ترامپ را قانع کرده که مهمترین سلاح آمریکا برای امتیاز گیری تداوم محاصره دریایی ایران است. در هر صورت شرایط «نه جنگ، نه صلح» برای هیچکدام از طرفین ورای حد معینی قابل تداوم نیست.
https://t.co/RNEKwgOUYm
📜 ۲۲ آوریل؛ سالگرد روزنامهنگاری کردستان
۲۲ آوریل ۱۸۹۸.
قاهره.
در جایی دور از کوهها و دشتهای کردستان، نخستین شماره روزنامه «کُردستان» به سردبیری مقداد مدحت بدرخان منتشر شد. نه در دیاربکر، نه در سنندج، نه در اربیل، بلکه در تبعید.
این فقط یک نقطه آغاز نیست؛
نشانهی شرایطی است که در آن، «روایت» برای بقا، ناچار میشود از جغرافیای خود فاصله بگیرد.
اما اگر چند دهه به عقب برگردیم، تصویر کاملتر میشود:
📍 ۱۱ نوامبر ۱۸۳۱ – استانبول
تقویم وقایع (Takvim-i Vekayi / تقویم وقایع)
نخستین روزنامه رسمی امپراتوری عثمانی.
این نشریه به د��تور سلطان محمود دوم منتشر شد و هدفش چیزی فراتر از اطلاعرسانی بود:
ابزار مدرنسازی و تمرکز قدرت.
مطالب آن شامل:
فرمانهای سلطنتی
اخبار رسمی دولت
تحولات نظامی و اداری
به بیان دیگر، این روزنامه نه یک «رسانه مستقل»، بلکه بازوی ارتباطی دولت با جامعه بود—صدایی از بالا به پایین.
📍 ۲۰ فوریه ۱۸۳۷ – تهران
کاغذ اخبار
نخستین روزنامه در ایران، به همت میرزا صالح شیرازی.
این نشریه در دوران محمدشاه قاجار منتشر شد و بیشتر بر:
اخبار دربار
تحولات خارجی
گزارشهای حکومتی
تمرکز داشت.
«کاغذ اخبار» را میتوان آغاز ورود ایران به عصر رسانه دانست، اما همچنان در چارچو�� نخبگان و ساختار قدرت تعریف میشد.
📍 ۱۵ ژوئن ۱۸۶۹ – بغداد
الزوراء
اولین روزنامه مهم در عراق، در دوران حکومت عثمانی.
این نشریه به دو زبان عربی و ترکی عثمانی منتشر میشد و نقش مهمی در:
انتقال سیاستهای دولت
ایجاد نوعی هویت اداری مدرن
و پیوند مرکز با پیرامون
داشت.
«الزوراء» نمونهای از روزنامهنگاری در خدمت پروژه دولتسازی بود.
📍 ۱۸۶۵ – دمشق
(نشریاتی مانند حدیقة الاخبار)
در سوریه عثمانی نیز مطبوعات در نیمه دوم قرن نوزدهم شکل گرفتند.
این نشریات بخشی از فضای فکری «نهضت عربی» و مدرنسازی بودند، اما همچنان در چارچوب قدرت سیاسی و محدودیتهای آن عمل میکردند.
و بعد،
📍 ۲۲ آوریل ۱۸۹۸ – قاهره
کُردستان
نخستین روزنامه کردی.
منتشر شده در تبعید.
بدون تکیه بر دولت.
بدون پشتوانه ساختاری.
این مقایسه، یک نکته اساسی را روشن میکند:
در استانبول، تهران، بغداد و دمشق،
مطبوعات در امتداد «دولت» شکل گرفتند.
اما در تجربه کردی،
روزنامهنگاری در امتداد «نیاز به روایت شدن» شکل گرفت.
نه بهعنوان ابزار قدرت،
بلکه بهعنوان ابزاری برای حفظ صدا.
این تفاوت، هنوز هم در اشکال مختلف ادامه دارد.
روزنامهنگاران، در همه این کشورها با چالشهای جدی مواجهاند،
اما تجربه کردی، از همان ابتدا با مسئلهای عمیقتر روبهرو ب��د:
اینکه چگونه میتوان روایت کرد،
وقتی خودِ امکان روایت، محدود است.
☀️
امروز، در سالگرد ۲۲ آوریل،
به همه روزنامهنگاران و خبرنگاران کرد،
که در کنار دیگر همکارانشان در سراسر این منطقه،
در میان فشار، سانسور و پیچیدگیهای سیاسی،
هنوز تلاش میکنند حقیقت را ثبت کنند،
تبریک میگویم.
روزنامهنگاری، در نهایت،
فراتر از مرزها،
تلاشی است برای اینکه هیچ روایتی، بیصدا نماند.
امروز چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، رژیم جمهوری اسلامی در تداوم اقدامات جنایتکارانە، مقرات حزب کومەلە زحمتکشان کُردستان را در منطقه «سورداش» در اقلیم کُردستان هدف حملات موشکی و پهپادی قرار داد. بر اساس آخرین گزارشها، تعدادی از منازل ویران شدەاند. کسی در این حملە موشکی مجروح نشدە است.
مذاکراتی بیسابقه با میانجیگری کشوری که انتظارش نمیرفت...
چه شد که توپ مصالحه به زمین پاکستان افتاد؟
گفتوگو با افضل اشرف کارشناس امنیت و روابط بینالملل و از افسران ارشد نیروی هوایی بریتانیا
درآمد تنگه هرمز، از خیال تا واقعیت
✍️ عبداله باباخانی
بحث «درآمدزایی از تنگه هرمز» سالهاست در فضای عمومی و حتی برخی محافل کارشناسی تکرار میشود. اما برای تصمیمگیری دقیق، باید این تصور را از منظر عددی و ساختاری بازخوانی کرد.
واقعیت حقوقی:
تنگه هرمز یک آبراه بینالمللی است و بر اساس قواعد عبور ترانزیتی،هیچگونه حق عبور (Transit Fee) دریافت نمیشود
بنابراین درآمد واقعی آن الان صفر است.
اما سناریوی فرضی (مدل سوئز):
اگر فرض کنیم تنگه هرمز مشابه کانال سوئز که دست ساز و مالکیت خاص دارد و گرانترین کانال جهان است، عوارض دریافت کند:
تردد سالانه: ۲۰ تا ۲۵ هزار کشتی
ترکیب ترافیک:
- نفتکش: ۳۰٪
- LNG/LPG: ۱۰٪
- کانتینری: ۳۵٪
- فلهبر: ۱۵٪
- سایر: ۱۰٪
با اعمال میانگین تعرفههای متعارف سوئز:
درآمد فرضی: حدو�� ۱۰ تا ۱۲ میلیارد دلار در سال خواهد شد
📍تعدیل بر اساس واقعیت بازار
این عدد در عمل قابل تحقق نیست و باید تعدیل شود:
۱.سهم مصرفکنندگان آسیایی
- چین، هند و پاکستان حدود ۴۰ تا ۴۵٪ جریان انرژی و تجاری عبوری را تشکیل میدهند که در بسیاری از سناریوها، این کشورها یا معاف میشوند یا امکان اعمال هزینه بر آنها محدود است
درنتیجه کاهش درآمد به حدود: ۵ تا ۶ میلیارد دلار
۲- مسیرهای جایگزین منطقهای صادرات نفتی:
-عربستان (خط لوله شرق-غرب)
-امارات (خط لوله حبشان-فجیره)
در نتیجه بخشی از صادرات نفتی و در آینده غیر نفتی به هرمز بر نمی گردد.
۳- ابهام در حق عبور برای LNG
- قطر به عنوان بازیگر اصلی LNG با توجه به روابط خاص، اعمال هزینهها محل تردید است
۴- پیچیدگیهای ژئوپلیتیک و تجاری
- نحوه برخورد با عراق
- پیامدهای متقابل در روابط منطقهای (مثلاً با ترکیه در حوزه ترانزیت)
🔹جمعبندی نهایی
��تی در یک سناریوی کاملاً فرضی:
- عدد اولیه: ۱۰–۱۲ میلیارد دلار
- عدد تعدیلشده بعد از کاهش موارد بالا و معافیت کشتی های ایران و عمان، حدود ۲-۳ میلیارد دلار خواهد بود.
نصف آن هم متعلق به کشور عمان است، چونکه در واقع ۹۰ درصد این کشتی ها از بخش بین المللی عمان عبور میکنند و فقط تعداد محدودی از بخش بین المللی ایران عبور میکردند.
اما گزاره کلیدی برای سیاستگذاری :
تنگه هرمز:
۱- منبع درآمدی نیست
۲- یک اهرم ژئوپلیتیک و امنیت انرژی است
هرگونه سیاستگذاری مبتنی بر «درآمدزایی از عبور» ، بیش از آنکه اقتصادی باشد، بر یک تصور غیرواقعی استوار است.
به امید اینکه این یادداشت که خیلی نزدیک به واقعیت است، بتواند در برنامه ریزی برای دیدن واقعیت ها در بازسازی کشور کمک کند.
در صورت اعمال حق ترانزیت غیر منطقی کار به دادگاه های بین المللی و خسارات سنگین می کشد.
تشکل و حزب و شبکەی انتقال تجهیزات و سلاحتان را ایجاد کنید، علیە جمهوری اسلامی جنگ مسلحانە را آغاز کنید و بعد هم آن #ابلە_مفید را بە تخت بنشانید. نمیتوانید این کارها را انجام دهید؟ پس خفە شوید و برای نابودی زیرساختهایتان برقصید.
اظهارات ترامپ در مورد ارسال اسلحه به احزاب کردستان، بخشی از فشار او علیه ج اسلامی برای تحقق ضرب الاجل ۴۸ ساعته است.
در واقع ترامپ میخواهد رژیم را از طریق این گزینه هم تحت فشار قرار دهد، و الا نه در کردستان اعتراضات خیابانی صورت گرفته بود تا احیاناً معترضان را مسلح کنند و نه اکنون نیازی برای ارسال اسلحه به احزاب کردس��ان وجود دارد، زمانی که هنوز برنامهای برای اعزام نیروی پیشمرگه و گریلا وجود ندارد.
آمریکا سابقه همکاری با کوردها در روژاوا و اقلیم کردستان را دارد و بخشی از همکاریها هم در قالب تحویل اسلحه به آنها علیه داعش بوده است. این همکاریها هنوز ادامه دارد و در هر دو منطقه فوق دارای پایگاه نظامی هم است.
اگر احیاناً روزی تصمیم گرفته شود که تسلیحاتی به احزاب کردستان ایران تحویل داده شود، فاصله پایگاههای آمریکا در اقلیم کردستان با احزاب کورد کمتر از ۲ ساعت است و این اقدام یک روزه انجام میشود و اصلا لازم نیست از ماهها قبل چنین اقدامی صورت گیرد.
خیلی به اختصار؛
یک: جمهوری اسلامی خودش اصطلاح «محو کردن یک کشور» را وارد ادبیات سیاسی کرد، بسیار پیش از تر��مپ.
دو: جمهوری اسلامی صلاحیت یادآوری آداب مذاکره را ندارد و انتقاد کند که چرا چند ساعت پس از مذاکره با عراقچی، آمریکا حمله کرد، خودش حمله در حین مذاکرات و کشتن بر روی میز مذاکرات را در کارنامه دارد.
سه: جمهوری اسلامی بسیار قبل از ترامپ تهدید کرده بود که مردمی را به عصر حجر برمی گرداند زمانی که قاسم سلیمانی به رهبران اقلیم کردستان گفته بود شما را به غارهای کوه های کردستان برمیگردانیم!
در پایان توصیه می کنم فیلم Downfall یا سقوط را ببینید یا اگر دیدهاید دوباره ببینید که چگونه هیتلر هم تا آخرین لحظه فرار نکرد اما دستوراتی وهمی به لشکرهای آلمان صادر می کرد، که چگونه هیتلر هم در آخرین روزها به کودک سربازان مدال نظامی می داد، و از همه مهمتر چگونه گوبلز وزیر تبلیغات، تقصیر را به گردن مردم آلمان می انداخت و دقیقا می گفت: مردم آلمان خودشان انتخاب کردند. ظریف تنها جمله گوبلز را تکرار کرده بود.
#ژن_ژیان_ئازادی
امروز در کنگره آزادی ایران، به بحران پروژه دولت–ملت، ضرورت گذار به «ملت دموکراتیک»، دموکراسی مشارکتی و خودمدیریتی، و جایگزینی همافزایی بهجای رقابتهای فرسایشی خواهم پرداخت.