فکر میکنم خداوند نعمت بغض رو به ما داد
تا قبل از گریه کردن یکبار دیگه فرصت داشته باشیم به این فکر کنیم که آیا ارزشش را دارد به خاطر کسی یا چیزی اینقدر ناراحت شویم...
از آن لب مغروری که نام تو را میگفت
فکرش نمیکردم، سیگار بگیرد کام
تقصیر تو نیست اما، تقدیر نمی خواهد
��ین مرد نوازشگر دیوانه بگیرد نام
از معدود شعرای خودم که دوستش دارم
شعر عاشقانه، شعری است که شاعر ��اشق پس از گفته شدن شعر، بدان به دیده حسرت و حسادت مینگرد. یعنی با خود میگوید: چرا این کلمات، این همه به معشوق نزدیکترند و من نیستم؟
رضا براهنی