پنیک اتک اینجوریه که وسط خواب ، قبل خواب ، وسط خیابون ، تو حموم ، وسط ناهار یقه تو میچسبه و همه تن و بدنت از استرس و اضطراب بی دلیل گر میگیره . تا جایی پیش میره بی حس میشی و از درد نمیتونی خودت و تکون بدی . این چه وضعشه دیگه !
دلم میخواست دستهایم را دور کمرت حلقه میکردم ، قفل میکردم ، طوری که پوست دستم به چین های کمرت بچسبد یکی شود تنم بو بگیرد بوی شانه ات را بوی کتفت را ، موهایت چشمهایم را بببند دیگر چیزی نبینم چیزی نشنوم ، کفایت میکند همینقدر از دنیا