🔯واقعیت میدانی ترور احمد وحیدی چطور به بن بست خورد!!
منابع میدانی چرکنویس مدیا در قطر ✍️
⭕️فانتوم اطلاعاتی در غرب تهران؛
رمزگشایی از تله سیگنالی ایران و انهدام دکترین ترور اسرائیل در ساعت ۰۴:۳۸
⭕️مقدمه: سکوت سنگین پیش از طوفان رسانهای
ساعت به وقت تهران نزدیک به ۴ صبح بود. گزارشهای رصد ماهوارهای و سایبری به اتاق جنگ تلآویو سیگنال دادند که هدف شماره یک، سردار سرلشکر پاسدار احمد وحیدی، در مقری مشخص در غرب تهران مستقر شده و یک جلسه اضطراری فرماندهی برقرار است. تمام پارامترهای دکترین ترورهای هدفمند رژیم صهیونیستی در حالتِ سبز (Ready) قرار گرفت. دقیقاً در ساعت ۰۴:۳۸ بامداد، آسمان غرب تهران با انفجارهای پیاپی و بمباران سنگین پلتفرمهای پروازی تکان خورد.
این سومین بار بود که جامعه اطلاعاتی اسرائیل (آمان و موساد)، مختصات محل نشست یا مسیر تردد سرلشکر وحیدی را به عنوان «برآورد قطعی» به نیروی هوایی ابلاغ میکرد. دو بار گذشته با ناکامی مواجه شده بود، اما این بار، حجم آتش، سرعت پردازش و غافلگیری به حدی بود که اتاق فرماندهی تلآویو کار را تمامشده میدانست؛ آنها فقط منتظر طلوع آفتاب و تایید رسمی مرگ فرمانده بودند تا سناریوی رسانهای خود را کلید بزنند.
⭕️۱. فانتوم اطلاعاتی و سناریوی ناتمام «پایان مرد ۱۰ میلیون دلاری»
بر اساس پروتکلهای امنیتی اسرائیل، پس از چنین حملات پرحجمی، یک بازه زمانی برای «ارزیابی خسارت نبرد» (Battle Damage Assessment - BDA) تعریف میشود. وزیر جنگ اسرائیل و تیم رسانهای او متن بیانیه صبحگاهی را آماده کرده بودند. تیتر اصلی مشخص بود: «پایان مرد ۱۰ میلیون دلاری ایران»؛ ارجاعی به سوابق تعقیب بینالمللی و وزن ژئوپلیتیکی پاسدار سرلشکر وحیدی در معماری امنیتی منطقه.
اما این انتظار ۷۵ دقیقه بیشتر دوام نیاورد. سرنوشت عملیات نه در خرابههای غرب تهران، بلکه در رصدهای شنودی اتاق مخفی تلآویو دگرگون شد.
⭕️۲. تحلیل ۷۵ دقیقه حیاتی: خندههای دو مرد ۱۰ میلیون دلاری
دقیقاً ۷۵ دقیقه پس از انفجارهای مهیب غرب تهران، سیستمهای شنود مایکروویو و رادیویی اسرائیل فرکانسی را شکار کردند که تمام معادلات را ویران کرد. یک ارتباط زنده، صوتی و تصویری که به صورت «خودخواسته و مهندسیشده» روی خطوط ارتباطی رفت تا دشمن آن را بشنود:
صدای خندههای بلند و مقتدرانه دو فرمانده ارشد سپاه ؛ سرلشکر احمد وحیدی و یک مقام عالیرتبه نظامی دیگر (دو مرد ۱۰ میلیون دلاری از دیدگاه غرب).
تحلیلگران بیومتریک و آکوستیک ارتش اسرائیل بلافاصله فرکانس صدا و شاخصهای حیاتی را تجزیه و تحلیل کردند. نتیجه هولناک بود: صدا کاملاً واقعی، بدون استرس و ناشی از یک پیروزی اطلاعاتی بود. بدتر از آن، واکاوی سیگنالی نشان داد که این مکالمه اصلاً از غرب تهران مخابره نمیشود.
⭕️۳. کالبدشکافی نظامیِ تله فریب (The Decoy Trap)
این رویداد نشان داد که اصلاً جلسهای در غرب تهران در کار نبوده است. دستگاه اطلاعاتی ایران یک «فانتوم اطلاعاتی یا شبح سیگنالی» خلق کرده بود. تکنیکهای به کار رفته در این شکست سهباره اسرائیل عبارتند از:
شبیهسازی الکترونیک (Electronic Simulation): ضد-اطلاعات ایران با تولید ترافیک مخابراتی کاذب، رمزگذاریهای مشابه پروتکلهای فرماندهی و تحرکات ساختگی خودرویی، به مدت چند ساعت یک «جلسه شبانه روحوار» را در غرب تهران برای ماهوارههای جاسوسی دشمن بازسازی کرد.
کانالیزه کردن سیستم هدایت (Cyber Feeding): موساد برای سومین بار از همان منبع یا روزنهای اطلاعات را دریافت کرد که فکر میکرد برگ برنده اوست، در حالی که این روزنه کاملاً تحت مدیریت و هدایت پدافند سایبری ایران بود.
تغییر لوکیشن جغرافیایی: در حالی که جنگندههای دشمن در ساعت ۰۴:۳۸ دقیقاً نقطهای خالی در غرب تهران را بمباران میکردند، سردار وحیدی در نقطهای کاملاً متفاوت و امن، در حال هدایت لایه دیگری از ماموریتهای استراتژیک بود.
#IranWar
در ایرانِ فردا، مفهوم «یادمان» را از جنس "زندگی" بسازیم. بیایید به جای ردیفهای ممتد سنگ، مسیر همیشه سبزی از افتخار در پارک ها بنا کنیم: «سروهای جاوید».
۱. حیات به جای مزار
هر جاویدنام، ستارهای است که به خاک افتاده تا ریشهای در دل میهن بدواند. در پارکها، به یاد هر سرباز و هر جانِ شیفتهای که برای وطن فدا شد، یک درخت سرو میکاریم. سرو در فرهنگ ما نماد آزادگی و «مرگِ ایستاده» است؛ درختی که در زمستان هم سبز میماند تا بگوید آرمان قهرمان، هرگز خزان نمیبیند.
۲. شناسنامهای به وسعت یک ایران
در کنار هر درخت، پلاکی ساده اما مدرن نصب میشود. فراتر از نام و تاریخ، این پلاکها دریچهای به زندگی آن قهرمان خواهند بود. با اسکن یک کد، بازدیدکننده میتواند صدای خندهاش را بشنود، وصیتنامهاش را بخواند یا با رویاهایی که برای ایران داشت آشنا شود. این یعنی آن قهرمان دیگر فقط یک اسم در کتاب تاریخ نیست، بلکه رفیقی است که سایهاش را به تو بخشیده است.
۳. پیوندِ لاله و سرو
اگر عارف قزوینی سالها پیش سرود: «از خون جوانان وطن لاله دمیده»، ما در ایرانِ آزاد، آن لاله را به سرو پیوند میزنیم. لاله نماد خونِ ریختهشده و داغِ تازه است، اما سرو نماد استواری و تداوم آن خون در رگهای زمین است. این پارک، ریهی تنفسی شهر خواهد بود؛ جایی که فرزندان ما در میان قهرمانانشان میدوند، بازی میکنند و یاد میگیرند که آزادی، محصولِ ریشههای عمیق است.
۴. میعادی برای نسلها
تصور کنید پیادهروی در مسیری را که هر قدمش به نام یک انسان بزرگ مزین شده است. خانوادهها به جای شستن سنگ مزار، به درختان آب میدهند و شکوفایی آنها را تماشا میکنند. این فضا تبدیل به نماد «ایرانِ زنده» میشود؛ جایی که مرگ پایان نیست، بلکه سرآغازِ سبز شدن و قد کشیدن است.
ما به جای سوگواری در گذشته، افتخار را برای آینده میکاریم.
من توی دوران طرحم واقعا کیس جنین در جنین برام آوردن.
که یه دختر ۵-۶ ساله ای مدام از درد شکم مینالیده،بعد سالها مشخص شده توده در رحمش داره.
توده شبیه یک جنین ناقص بوده یعنی دست و پا و یه سری از بخشهارو واقعا داشت
بعدش معلوم شد خواهر دوقلوش بوده که توی جنینی بلعیده بودتش
سرلشکر پاکروان اول انقلاب اعدام شد.
همسرش خانم فاطمه پاکروان یه مصاحبه با پروژه تاریخ شفاهی هاروارد داره که به انگلیسیه. ترجمهش هم هست.
میگه ما ۱۳۵۵ زمینی رفتیم سمت یزد یا کاشان.
وضع اسفناک مرکز شهر و پایینشهر و
خونه ها رو که دیدم گفتم این یه بمبه.
و بمب منفجر شد(۱۳۵۷)
چند روز پیش تو مشهد یه دختره از طبقه ششم ساختمون خودشو میندازه پایین و خودکشی میکنه و مستقیم میاد میفته روی یک پسر رهگذر و جفتشون باهم میمیرن، خواستم بگم کیرم تو شانست پسر.
بعدی از تاریخ که تونل زمان و رسانههای دربار هرگز نشون نمیدن:
مصاحبۀ علی امینی نخستوزیر سابق شاه با تلویزیون رژیم #پهلوی (شهریور ۵۷) در مورد نارضایتی مردم و وقوع انقلاب، بیبرنامگی اقتصادی، نابودی کشاورزی، شکست اصلاحات ارضی، سرکوب سیاسی و ایجاد اختناق توسط #ساواک.
ترامپ:
پس از برقراری صلح در خاورمیانه، من با خواهران منصوریان صحبت کردم. اونها منو شگفت زده کردند. خواهران بزرگ و قوی، که روزی ۴۷۰ تا شنا میرن و پیتهگست رو با یک دست بلند میکنند. اونها رو وزیر دفاع میکنم. شایدم نکنم. نمیدونم.
خمینی: دین در چهارچوب ولی فقیه عمل میکنه نه ولی فقیه در چهارچوب دین
اگر ولی فقیه بگه ربا حلاله، حلال میشه! 😐
پی نوشت:
بر شماست که آیات قرآن و احکام اسلام را به دیوار بکوبید و به حرف من فقیه باشید 😐
من سه سال پیش به این خانم مراجعه کردم برای ماموپلاستی کاهشی.
موقع ویزیت دلیلم رو گفتم و فکر میکردم چون خودش زنه، متوجه میشه که بزرگ بودن غیرعادی سایز پستان، چقدر باعث کمردرد، کتف درد، گردن درد، کاهش اعتماد به نفس، مرکز توجه بودن، سنگین بودن بالاتنه و ناتوانی در ورزش کردن و هزاران مورد دیگه میشه و اگه شغلی داشته باشی که تمام کسانی که باهاشون در ارتباطی، مرد باشند، مجبوری همیشه لباسهای گشاد بپوشی و نگاههای جنسی که بهت میشه رو نادیده بگیری.
چه جوابی داده باشه خوبه؟
گفت حالا لازم نکرده تمام «ناکامیهای اجتماعیت» رو بندازی گردن سایز پستانهات.
Guess what دکتر مذنبی
اون موقع که فکر میکردی من ناکامم در اجتماع، توی پروداکتیوترین روزهای عمرم، و در اوج بودم. سهمیهای بدبخت
بعدش هم رفتم پیش یک دکتر مرد جوان و باشعور، که رسما زندگیم رو به قبل و بعد از عملم تقسیم کرد.
این امیرحسین قناد، دادستان فریمان و نماینده دادستان مشهد، است. او قاتل است.
قناد عادت دارد یک چاقو دستش بگیرد و متهمان سیاسی را به قتل ماموران متهم کند. در تصویری که لباس ملایی به تن ندارد، او در حال بافتن طناب دار مجیدرضا رهنورد است.
قناد با متهمان سیاسی پروندههای دیماه در فریمان و مشهد که به او سپرده شده، بسیار غیرانسانی و وحشیانه برخورد کرده و به شکل سریدوزی کیفرخواستهای سنگین برای آنان صادر کرده و کمک کرده متهمان سیاسی با خشونت و وحشیانه بازجویی و شکنجه شوند.
نام و چهره قاتلان عزیزانمان را فراموش نمیکنیم.
اولین بار که گل این شکلی گرفتم بعد از کلی تشکر گفت من عاشق گلم ولی یکی دوشاخه کافیه.با پولش میتونیم بریم مسافرت یکی دو روزه :))
بنده هم اونجا فهمیدم که یه مامانی دخترشو خوب تربیت کرده.
خلیفه عباسی معتصم وقتی وصف درخت سروی را در کاشمر شنید که بدست زرتشت کاشته شده و برای ایرانیان مقدس است دستور به قطع و ارسال آن به بغداد داد،مردم شب هنگام به دور درخت حلقه زدن،سپاه مزدور خلیف همه را کشتند و #سرو را به خاک انداختند درخت به بغداد نرسیده خبر مرگ معتصم رسید.
گاهی بعضی جملات در ظاهر درستاند، اما به دلیل صورتبندی ضعیف، بیشتر به اصل استدلال آسیب میزنند تا از آن دفاع کنند. یکی از این جملات این است که «حتی یک کلاهک هستهای هم کافی است و همان یک کلاهک میتواند بازدارندگی ایجاد کند». مشکل این گزاره در اصلِ توجه به نقش سلاح هستهای نیست، بلکه در سادهسازی بیش از اندازهی مسئله است. چنین جملهای برای مخاطب جدی این تصور را ایجاد میکند که بحث نه بر پایهی ادبیات راهبردی، بلکه بیشتر با منطق تبلیغاتی و شعاری مطرح شده است.
در ادبیات بازدارندگی، کلاهک هستهای بهتنهایی بازدارندگی نمیآورد. کلاهک زمانی معنا پیدا میکند که درون یک معماری راهبردی قرار گیرد: وسیلهی حمل، بقاپذیری، دکترین روشن، فرماندهی و کنترل معتبر، ارتباطات امن، و مهمتر از همه، قابلیت ضربهی دوم. قابلیت ضربهی دوم یعنی طرف مقابل باید باور کند که حتی اگر حملهی نخست را انجام دهد و بخشی از توان هستهای کشور هدف را از بین ببرد، آن کشور همچنان توان پاسخگویی و وارد کردن هزینهای غیرقابل قبول را دارد. بازدارندگی از همین باور ساخته میشود، نه صرفا از اعلام داشتن یک کلاهک.
البته تأکید بر ضربهی دوم به این معنا نیست که هر کشوری باید لزوما سهگانهی کامل هستهای داشته باشد؛ یعنی هم زیردریایی هستهای، هم بمبافکن راهبردی، هم موشک بالستیک قارهپیما. چنین معماری عظیمی عمدتا محصول رقابت ابرقدرتها در دوران جنگ سرد بود و فقط کشورهایی مانند ایالات متحده و اتحاد شوروی توان مالی، صنعتی، نظامی و جهانی لازم برای ساخت و نگهداری کامل آن را داشتند. حتی امروز نیز بسیاری از قدرتهای هستهای همهی اجزای این سهگانه را به شکل کامل و متقارن حفظ نکردهاند، بلکه بازدارندگی خود را بر یک یا دو مسیر بقاپذیر و معتبر بنا کردهاند. بریتانیا نمونهی روشن آن است که بازدارندگی خود را اساسا بر زیردریاییهای هستهای مستقر در دریا استوار کرده است.
بنابراین، بحث دربارهی ایران نباید به این سوءتفاهم کشیده شود که منظور، ساختن یک زرادخانهی عظیم یا تقلید از مدل ابرقدرتهاست. مسئله اصلی چیز دیگری است: ایران، اگر روزی وارد مرحلهی آزمایش هستهای یا داشتن کلاهک شود، باید پیش از هر چیز یک دکترین روشن، محدود، دفاعی و نهادمند ارائه کند. بدون دکترین، کلاهک نهتنها لزوما امنیت نمیآورد، بلکه میتواند سوءتفاهم، پیشدستی دشمن، بحران دائمی و بیثباتی بیشتر ایجاد کند.
دکترین درست باید بر اصل عدم استفادهی نخست بنا شود. یعنی ایران باید روشن و رسمی اعلام کند که سلاح هستهای، ابزار حمله، توسعهطلبی یا عملیات نظامی متعارف نیست و نباید برای آغاز هیچ جنگی به کار رود. کارکرد آن فقط باید بازدارندگی نهایی در برابر تهدید وجودی باشد؛ یعنی در برابر وضعیتی که طرف مقابل بخواهد موجودیت کشور، ملت و تمدن ایران را با خطر نابودی کامل روبهرو کند.
از این منظر، سلاح هستهای نه ابزار جنگ، بلکه ابزار جلوگیری از جنگ است. نه برای فتح سرزمین است، نه برای تغییر رژیم در کشور دیگر، نه برای مداخله در منازعات منطقهای، و نه برای گرفتن امتیاز در جنگهای متعارف. هدف آن فقط این است که به دشمن بگوید نابودی ایران یا حذف آن از نقشهی سیاسی و تمدنی جهان، بدون هزینهی غیرقابل قبول ممکن نخواهد بود.
اینجاست که اهمیت NC3 آشکار میشود؛ یعنی Nuclear Command, Control, and Communications یا فرماندهی، کنترل و ارتباطات هستهای. فرماندهی یعنی چه نهادی و تحت چه روندی حق تصمیمگیری دارد. کنترل یعنی چگونه از استفادهی غیرمجاز، تصادفی، شتابزده یا خودسرانه جلوگیری میشود. ارتباطات یعنی در شرایط بحران، حمله، اختلال سایبری یا قطع زیرساختها، چگونه فرمان معتبر و قانونی منتقل میشود. بدون چنین سازوکاری، حتی داشتن کلاهک نیز بازدارندگی قابل اتکا نمیسازد.
به همین دلیل، جملهی دقیق این نیست که «یک کلاهک کافی است». جملهی دقیقتر این است که هیچ کلاهکی بهتنهایی کافی نیست. کلاهک فقط زمانی بازدارنده است که در کنار دکترین عدم استفادهی نخست، قابلیت بقاپذیر ضربهی دوم، سامانهی فرماندهی و کنترل معتبر، ارتباطات امن، و تصمیمگیری نهادمند قرار گیرد.
بازدارندگی اتمی باید دفاعی، محدود، نهادی و عقلانی باشد؛ منطقی که هدفش جلوگیری از جنگ است، نه گسترش آن.
با ضرس قاطع می گویم..
دشمن ملت و مردم ایران
نه اسرائیلی است نه آمریکائی
نه مجاهدین خلق و نه کومله
نه برانداز و نه سلطنت طلب
دشمن این خاک و مردمش داعشی های عرزشی نمایی است که دستشان آلوده به هرجنایتی برعلیه هموطنان خودشان است.
@SSetareh0701 عمه من مجرده و از پدر ومادرش هم نگهداری میکرد، شاغل هست و خودش هم خونه داره اما موقع تقسیم ارث یک آپارتمان رو دادن بهش چون واقعا زحمت میکشید برای پدر و مادر