لبخند کاج بنفشه کاج یادگار کاج
هرچند تروریستان رفقای بنفشه را ازش گرفتند اما لبخند و ایستادگی را نتوانستند از وی بگیرند
تو کاج منی آغی دوست داشتنی من♥️
#StopHazaraGenocide
این فامیل از منطقه نزدیک ماست اکثر این مردم با سختی ها و رنج های زیادی اندک زندگی با امکانات اولیه در ایران برای خود مهیا ساخته بود که متاسفانه جنگ و بدبختی همانجا هم گریبان شانرا رها نکرد
فکر کن از افغانستان فرار کنی که دخترات بتونن درس بخونن، تو موج اخراج با بدبختی مجوز اقامتت رو نگهداری، تو یه خونه اجارهای تو محله ۱۳ آبان یعنی جنوبیترین جای شهر زندگی کنی بعد بمب بخوره بغل خونهات همون دخترا همراه شوهر و پسرهات بمیرن!
آخ از اقبالت انسان خاورمیانهای
کثافت محض
روی تمام کثافت کاران آدمخواران و لابی های طالب را سفید کردی این کار تنها کثافت کاری نیست رسما بی احترامی به خون هزاران انسان است
حیف اسم ورزشکار ،انسان و از همه مهم تر فعال حقوق زن
حمل سال ۱۳۷۴ تالار ولایت٬ شهر مزار شریف
دکلمه دکتر محمدیونس طغیان ساکایی درمراسم «درسوگ پدر»٬ یادوارهای رهبرشهید استاد مزاری٬ که بخش فرهنگی اداره امور شمال حزب وحدت و جنبش ملی برگزار کرده است.
دردناک است آدمی سرزمین مادریاش را در کاسه سر خود به اینسو و آنسو ببرد. پس از چندینسال، همان فضا، همان آواز و همان اندوه: خبر از من ببر مٰلکِ هزاره.
@MRK18328152 جناب استاد این مورد عجیب است
اگر جناب استاد احمدی و سایر بزرگان را در یک محفل قوما دعوت کند هزار و یک دلیل برای نیامدن پیدا میکند یا مدت زمان محدود تشریف میارد اما حالا شنونده ثابت است
لشکرِ انکار
———-
در افغانستان ما با دو لشکر مواجهایم: لشکر کشتار و لشکر انکار. لشکر کشتار، نابودی فیزیکی را دنبال میکند؛ لشکر انکار، که کمتر به چشم میآید، پروژهی حذف شناختی را پیش میبرد و موجودیت یک مردم را از اساس نفی میکند. وجهِ هولناک این فرمولِ سیاسی تباهکننده، اما، نه تکرار این دو، بلکه قابلیت تبدیل مدامِ این دو لشکرِ به ظاهر جدا، به یک دیگر است: لشکر انکار اگر سلاح به دست گیرد، همان لشکر کشتار است؛ و لشکر کشتار، اگر به قلم و رسانه دست یابد، کار لشکر انکار را ادامه میدهد. این جابهجایی دائمی باعث میشود مرز میان کلمه و گلوله از میان برود و هرکدام، عضوِ علیالبدلِ دیگری باشد. آنچه این چرخه را تقویت میکند، نه فقط حضور نامآوران و افراد سرشناس در صف این لشکرها، بلکه سکوت کسانی است که خود را روشنفکر و مدافع برابری مینامند. سکوت، خود شکلی از مشارکت در انکار است: در فرهنگ نازا و عقیم، نیرویی جز لشکر کشتار و انکار ظهور نمیکند. آنچه برمیخیزد، یا تابع منطق حذف و مرگ است یا در خدمت بازتولید انکار و فراموشی.
فؤاد اندرابی
…….
یادش بخیر، زمانی که فؤاد اندرابی زنده بود، گاهی با هم چت میکردیم و حرف میزدیم. صدایش را دوست داشتم. غرور و اعتماد بهنفس او را. گاهی از من میخواست یک قطعه متن بنویسم. از یادداشتهای قدیمیام میفرستادم، میگفت: «قبول نیست»، باید جدید و تازه باشد. یک روز سخنرانی داشت، گفت باید چیزی بنویسی. بیرون بودم. روی دستمال کاغذی نوشتم. مکاتبه با او مرا دچار حس دوگانه میکرد. گاهی دچار حس گناه میشدم که او در خط اول است. من در یک جای امن. بسیار لذتبخش بود. رُک و صریح حرف میزد. ترس را نمیشناخت و رؤیاهایی بزرگ داشت. امروز اتفاقی به یادداشتی برخوردم که برای فؤاد نوشته بودم. به قول خودش به «امر قوماندان». از نبودنش دلم گرفت. از ترورِ مشکوکش که هرگز بررسی نشد. یاد و نامش بخیر!