@nazgolgoudarzii ببخشید یه سوالی؛ روی چه حسابی پدیدارشناسی روح رو خوندید؟ پیش از اون با افلاطون و ارسطو و آکویناس و لایبنیتس و دکارت و کانت و مارکس آشنا بودید؟ اگر بله چطور اثر مرکب توی لیست بهترین کتاباتونه؟ اگر نه چطور هگل خوندید؟
سحر تو گروه دبیرستان سالنامهمون رو فرستاد و یک دور با دیدن اسمم تو اسامی ویراستاران ذوق کردم و یک دور با خوندن نوشتههای خودم.
نمیدونم، شاید اگه تلاش میکردم میتونستم یک روز چیزهای واقعاً جالبی بنویسم.
نشستم دارم م��نهای کانالی رو میخونم، که پارتنر سابقم برای خودش زده بود و توش دربارهٔ من و احساساتش مینوشت، و بعد از قطع ارتباط، من رو توش اضافه کرد و خودش رو حذف��
حالا بعد چند سال دوباره برای زنی که نیست گریه میکنم، دفعه قبل سرِ فوت مادربزرگم، و حالا هم، حالا.
رفته بود کنسرت طاهر قریشی. بهش اصرار کرده بودم که با هم بریم و گفته بود نه. دلخور بودم که با هم نرفتیم. موقعی که اونجا بود و قبل از اجرا بهم ویدیومسیج داد
نوشتم: برام فیلم نگرفتی از اجراش؟
- چند ��ا فیلم گرفتم. میفرستم.
- نه! برای من چیزی نگرفتی؟
- نه.
و اون شب چیزی در قلبم مرد.
دیروز تقریباً مطمئن شدم مدتهاست چیزهایی در من مرده و تنها مشکلم یادآوری خاطراته. مسئلهای که اذیتم میکنه خود تموم شدن روزهای قشنگه، نه ان��ظار برای تکرارشون.
آقا اینا که زدن، اینترنت قطع شد، من زده بودم شبکه خبر ببینم میگه کجا رو زدن یا نه. یارو پای تلفن داشت حرف میزد باهاشون. میگفت اینا از سر استیصال حمله کردن. ناو آمریکایی هم داره غرق میشه. =)))))))))))
تنها توی هال نشسته بودم. بقیه رفتن بخوابن. یکم تو سکوت توییتر رو چک کردم و پاشدم چراغ رو خاموش کردم. اومدم تو اتاق. هر از چند گاهی صدای رد شدن ماشینها از اتوبان میاد. به هیچی فکر میکنم و ناهیده باباشلی آروم تو مغزم زمزمه میکنه:"Yüreğimde sancın var"
پیر شدم و نفهمیدم چرا ملت یه ساعتی وقت میگیرن که همیشه نیمساعت دیر میرسن. خب تو که هیچوقت نمیتونی هشت اینجا باشی، نه وقت بگیر. مجبورت کردیم مگه هشت بگیری؟