از فلکه اول رد شدم اینا دارن پرچم تکون میدن یادم اومد اون دو روز چجوری تا بالای فلکه اومدیم ردیف اول و تیربارون کردن
خدایا مگه میشه انقدر بی وجدان و مادرجنده باشین ؟:))
امروز بعد شیش ماه سوار مترو شدم یه مرده مسن افتاد دنبالم و همه جا اومد باهام و هزارتا اکت کیری در اورد یه جا رو به روم بود بهش گفتم سنت زیاده بزنمت استخونات میشکنه پس گمشو اونور
جدا از اینکه حس بدی گرفتم و الانم دستام میلرزه واقعا این حرومزاده ها چرا نمیمیرن؟:)))