گروه های دهشت افکن خارجی تحت حاکمیت طالبان در افغانستان
1. القاعده (AQ)
2. دولت اسلامی شاخه خراسان (ISKP)
3.تحریک طالبان پاکستان (با تمام شاخه هایش) (TTP)
4. تحریک اسلامی ازبکستان (IMU)
5. انصار الله تاجیکستان (JA)
6. نهضت اسلامی تاجیکستان
7. تحریک اسلامی ترکستان شرقی (ETİM/TIP)
8.شاخه القاعده بر شبه قاره هند (AQIS)
9. لشکر طیبه (LeT)
10. جیش محمد (JeM)
11. جیش العدل
12. سپاه صحابه (SSP)
13. حزب المجاهدین (HuM)
14. لشکر جهنگوی (LeJ)
15. گروه البدر
گروه جهاد اسلامی (IJG)
کتیبه امام بخاری (KIB)
القاعده به عنوان استراتیژیست و چتر کلی برای همه این گروه ها عمل میکند. برای آنها اهداف تعین میکند، طرح و برنامه ریزی انجام میدهد. و در بخش های نظامی و فنی همکاری میکند و اتحاد میان همه آنها را حفظ میکند.
تحریک طالبان پاکستان و تحریک اسلامی ازبکستان بزرگترین گروه های افراطی شناخته میشوند و بیشترین حضور را اینها در افغانستان دارند. در حال حاضر حدود ۸ هزار جنگجوی تی تی پی و حدود ۳ هزار جنگجوی IMU با حمایت و همکاری طالبان در افغانستان حضور و فعالیت دارند.
داعش خراسان تنها گروهی است که بر خلاف همه اینها عمل میکند و با همه گروه های که اجندای ملی دارند در جنگ است. داعش خراسان تنها با جریان هایی همکاری میکند که خواهان ب��پایی خلافت اسلامی باشند و برای داعش بیعت کنند.
حزب التحریر از این بحث خارج است چون با وجود اندیشه افراطی اعضای گروه همواره تلاش میکنند تا از راه دعوت و مسالمت آمیز نظام ها را تغییر بدهند و به خشونت کمتر علاقمند اند.
گروهای افراطی دیگر که در حال شکل گیری است.
1. حد اقل دو گروه جدید دیگر از میان تحریک اسلامی ازبکستان تحت رهبری جمعه بای بوجود خواهند آمد.
2. شاخه جدیدی تحریک اسلامی ترکستان شرقی تحت فرماندهی قاری فرقان در حال شکل گیری است.
3. تحریک طالبان تاجیکستان. (TTT)
از آنجائیکه قاری فرقان در #بدخشان – یگانه ولایت هم سرحد با چین، همراه با 350 تن از جنگجویانش تحت حمایت فرماندهان محلی فعال میباشد، به نظر میرسد که حرکت جدید در مطابقت با پالیسی های این گروه برای تهدید جدی علیه حکومت چین میباشد. یکی از اهداف عمده تحریک اسلامی ترکستان شرقی در گذشته این بود تا برای دهلیز اقتصادی چین - پاکستان (CPEC) مشکل ایجاد کند. و بدون شک که بزرگترین تهدیدات این گروه ها متوجه چین خواهد بود.
گروههای افراطی کوچک دیگر نیز گاه به گاه ظاهر میشوند، اما اغلب شاخه های انشعابی از گروه های بزرگ اند که توسط اعضای ناراضی تشکیل شده و پس از مدتی تضعیف شده، از میان میروند یا در گروه های دیگر ادغام میشوند.
تغییر نام برای برخی گروه ها به یک روش معمول تبدیل شده و هدف آن ایجاد سردرگمی در نهادهای استخباراتی جهان و انحراف افکار عمومی میباشد.
منبع: پیامد های بازگشت طالبان به افغانستان و منطقه
مؤلف: احمد ضیاء سراج @zia_saraj1
طالبان همیشه ادعا کرده اند که امنیت کامل را در افغانستان تأمین کرده اند و دیگر هیچ تهدید جدی در افغانستان و کشورهای منطقه وجود ندارد.
اما واقعیت میدانی چیز دیگری میگوید. در سال جاری، حملات جبهههای ضدطالبانی در ولایات مختلف به شدت افزایش یافته است. این حملات نشان میدهد که طالبان با چالش های امنیتی جدی و فزایندهای در داخل کشور دست و پنجه نرم میکنند. چالش هایی که با روایت آنها در تناقض آشکار است.
امضای توافق همکاری نظامی و امنیتی با روسیه این ادعاها را با پرسش های جدی تری روبرو میکند. اگر افغانستان واقعاً امن است و تهدیدی وجود ندارد، پس چرا طالبان به دنبال گستر�� همکاری های نظامی با یک قدرت خارجی هستند؟ اگر داعش و سایر گروه ها شکست خورده اند، چرا نیاز به پشتیبانی نظامی مسکو احساس میشود؟
طالبان محتوای این تفاهمنامه را، همانند بسیاری از توافقات امنیتی دیگر خود، از دید عموم پنهان نگه داشتهاند و هیچ بندی از آن بهصورت رسمی منتشر نشده است تا مردم افغانستان و جامعه جهانی از جزئیات آن آگاه شوند. بر اساس الگوهای مشابه، این تفاهمنامه احتمالاً شامل موارد زیر است:
•آموزش نظامی نیروهای طالبان توسط مربیان روسی
•تأمین تسلیحات و تجهیزات نظامی از سوی روسیه
•تبادل اطلاعات استخباراتی درباره گروههای مخالف مشترک
•حضور ��ستشاران نظامی روسی در عملیاتهای میدانی
•اعطای دسترسی به روسیه برای استفاده از خاک یا فضای هوایی افغانستان
این تناقض نشان میدهد که وضعیت امنیتی افغانستان، برخلاف تبلیغات طالبان، همچنان شکننده و نگرانکننده است. افزایش حملات جبهات ضد طالبانی تصویری متفاوت از «افغانستان ��من» ترسیم میکند. گروهی که ادعا میکند امنیت کامل برقرار کرده، اکنون برای بقای خود به حمایت مسکو چنگ میزند و این، اعترافی ضمنی به ناتوانی است.
گزارش اختصاصی محور اطلاعات
در سایه بی ثباتی سیاسی، ضعف ساختار اداره طالبان و نبود ظرفیت در امر حکومتداری، شاخه خراسان گروه داعش توانسته که دامنه فعالیت های خود را از ولایات مشرقی افغانستان به ۲۲ ولایت افغانستان گسترش دهد.
براساس اطلاعات به دست آمده از منابع محلی و اطلاعات استخباراتی ، فعالیت های داعش خراسان که پیشتر متمرکز بر ولایت های #ننگرهار، #کنر و #نورستان بود، اکنون به ولایت های #قندهار، #کابل، #هرات، #فاریاب، #غور، #لوگر، #پکتیا، #بدخشان، #بلخ، #کندز، #بغلان، #سرپل و #تخار نیز رسیده است.
در این میان، ولایت کندز بیش از دیگر مناطق شاهد رشد و گسترش فعالیت های داعش بوده و گزارش ها حاکی از حضور پررنگ و ساختارمند این گروه افراطی در سطح شهر و اطراف آن است. همچنین، در اکثر این ولایت ها، به ویژه در مراکز ولایتی، هسته های شهری داعش خراسان به صورت مخفی شکل گرفتهاند؛ هسته هایی که با استفاده از خلأهای امنیتی و ضعف دستگاه های اطلاعاتی طالبان، به جذب نیرو، پخش تبلیغات ایدئولوژیک و اجرای عملیات های هدفمند پرداخته اند.
همزمان، ارزیابی های اخیر نشان میدهد که این گروه برای تکمیل کمربند امنیتی و ترانزیتی خود، هسته های کوچک و لوژستیکی جدیدی را در ولایات #جوزجان، #سمنگان، #نیمروز، #بادغیس، #هلمند و #خوست نیز ایجاد کرده است. استراتژی کنونی داعش، تمرکز بر شبکه سازی سلولی، ایجاد خانه های امن شهری و ترورهای خاموش است. این روند، نگرانی های جدی را در سطح منطقه بوجود آورده و افغانستان را به یک تهدید جدی برای منطقه و جهان تبدیل کرده است .
مقاومت مسلحانه در بدخشان، برخلاف تحرکات پراکنده در دیگر نقاط افغانستان، ظرفیت تبدیل شدن به یک چالش استراتژیک، فرسایشی و درازمدت برای طالبان را دارد. ترکیب موقعیت ژئوپولیتیکی، منابع اقتصادی و جغرافیای دشوار، این ولایت را به یکی از آسیب پذیرترین نقاط حاکمیت طالبان تبدیل کرده است.
۱. #جغرافیای گسترده؛ پناهگاه طبیعی برای جنگ فرسایشی
رشته کوه های هندوکش و پامیر، در�� های صعبالعبور و زمستان های طولانی، بدخشان را به محیطی ایدهآل برای جنگ فرسایشی تبدیل کرده اند. در چنین بستری، برتری عددی و تسلیحاتی طالبان تا حد زیادی بی اثر میشود و مناطقی چون خوستک و کران و منجان ظرفیت تبدیل شدن به پایگاه های پایدار مقاومت را دارند.
۲. موقعیت #ژئوپولیتیکی؛ تنها ولایتی با سه مرز بینالمللی در افغانستان
بدخشان تنها ولایتی است که همزمان با #تاجیکستان، #چین و #پاکستان مرز مشترک دارد. مرز کوهستانی با تاجیکستان کنترل کامل را برای طالبان ناممکن میسازد و مسیرهای لجستیکی مخالفان را باز نگه میدارد. هرگونه ناامنی در این ولایت نگرانی های امنیتی چین را نیز فعال میکند و طالبان را در معرض فشارهای دیپلماتیک منطقهای قرار میدهد.
۳. شکاف های قومی و تضاد درونی #طالبان
ساختار قدرت در طالبان همچنان به شدت متمرکز، انحصارگر و عمدتاً پشتون محور باقی مانده است. در مقابل، بدخشان دارای بافت عمدتاً تاجیک تبار است و بسیاری از فرماندهان محلی طالبان در شمال، همواره با نوعی بی اعتمادی از سوی حلقه اصلی قدرت در قندهار مواجه بوده اند.
در صورت گسترش مقاومت مسلحانه، طالبان محلی خطر ایجاد شکاف میان شبکه طالبان شمال �� رهبری سنتی قندهار را افزایش میدهد. هرچه جنگ در بدخشان طولانی تر شود، احتمال بروز اختلافات داخلی و نافرمانی های محلی در ساختار طالبان نیز بیشتر خواهد شد.
۴. #نارضایتی اجتماعی؛ زمینه بسیج مردمی
سرکوب اعتراضات، فشار بر جامعه اسماعیلیه و استخراج معادن بدون بازگشت منافع به مردم محل، خشم اجتماعی را انباشته کرده است. در چنین شرایطی، مقاومت مسلحانه میتواند از این نارضایتی عمومی به عنوان پشتوانه انسانی و اجتماعی استفاده کند. هرگاه یک شورش مسلحانه با بدنه اجتماعی پیوند بخورد، مهار آن برای هر حکومتی بسیار دشوار میشود.
۵. #اقتصاد و تمویل جنگ؛ منابع مالی مستقل
یکی از مهمترین عوامل دوام جنگ ها، مسئله منابع مالی است. بدخشان از این لحاظ نیز موقعیت ویژهای دارد. معادن طلا، لاجورد و سنگ های قیمتی ظرفیت ایجاد یک اقتصاد جنگی نیمه مستقل را فراهم میکنند.
این مسئله باعث میشود که مقاومت در بدخشان، برخلاف برخی گروه های وابسته به کمک خارجی، بتواند بخشی بزرگی از هزینه های خود را از داخل تأمین کند.
از سوی دیگر، نا امن شدن معادن بدخشان مستقیماً بر منابع درآمدی طالبان اثر میگذارد و فشار اقتصادی مضاعفی بر اداره این گروه وارد میکند.
بر اساس دلایل فوق، بدخشان ظرفیت تبدیل شدن به بزرگترین پایگاه مقاومت علیه طالبان را دارد. اگر گروه های مقاومت بتوانند میان جغرافیای دشوار، نارضایتی مردمی، شکاف های درونی طالبان و حمایت های منطقهای پیوند ایجاد کنند، این ولایت میتواند به فرسایشی ترین و پیچیدهترین چالش امنیتی طالبان در شمال افغانستان تبدیل شود.
احیای مجدد تحریک طالبان پاکستان؛ نقش محوری القاعده
تحریک طالبان پاکستان (TTP) پس از عملیات های سنگین ارتش پاکستان، به ویژه «ضرب عضب»، کشته شدن ملا فضلالله و پیوستن شماری از نیروهایش به داعش خراسان، وارد یکی از بحرانی ترین مراحل خود شد. بسیاری تصور میکردند این گروه در آستانه فروپاشی کامل قرار دارد.
اما برخلاف این پیشبینی ها، #القاعده با یک برنامه منظم وارد عمل شد و نقش مهمی در احیای دوباره #تیتیپی ایفا کرد.
نقش القاعده در بازسازی تیتیپی
پس از مرگ فضلالله، ایمن الظواهری در پیامی صوتی ضمن تسلیت به تیتیپی تأکید کرد که «القاعده همچنان برادر تحریک طالبان پاکستان باقی خواهد ماند». از سال ۲۰۱۹، القاعده روند بازسازی این گروه را آغاز نمود؛ از تأمین منابع مالی گرفته تا تشویق حامیان عرب در خلیج برای کمک به تیتیپی.
نقش القاعده تنها به تأمین مالی محدود نبود؛ این شبکه در تعیین رهبری جدید، حل اختلافات داخلی و متحد ساختن جناح های پراکنده تیتیپی نیز نقش مستقیم داشت. نور ولی #محسود به عنوان امیر و مفتی #حضرت به عنوان معاون او، با حمایت القاعده به قدرت رسیدند.
اصلاحات ساختاری
نور ولی محسود به مشوره القاعده ساختار تیتیپی را از حالت متمرکز به یک سیستم غیرمتمرکز تغییر داد تا جناح های مختلف آزادی عمل بیشتری داشته باشند، اما همچنان زیر چتر رهبری مرکزی باقی بمانند.
او همچنان اصلاحاتی مانند ایجاد مراکز آموزشی، محدود سازی حملات بر اهداف نرم، کنترل عملیات های انتحاری و جلوگیری از روابط خود سرانه با داعش خراسان را عملی کرد؛ اقداماتی که هدف آن منسجم تر ساختن تی��یپی بود.
اتحاد دوباره جناح ها
یکی از مهمترین دستاورد های این دوره، بازگشت شاخه های جداشده مانند جماعت الاحرار و حزب الاحرار به تیتیپی بود؛ روندی که با میانجی گری القاعده انجام شد.
با این حال، برخی گروهها مانند گروه حافظ گل بهادر و شماری از فرماندهان وابسته به فضلالله هنوز کاملاً جذب تیتیپی نشده اند.
تغییر استراتیژی سیاسی و نظامی
تیتیپی در کنار بازسازی تشکیلاتی، استراتیژی سیاسی و نظامی خود را نیز تغییر داد. برخلاف گذشته که هدف سرنگونی کامل دولت پاکستان را مطرح میکرد، نور ولی محسود رویکردی واقعبینانه تر در پیش گرفت.
استرتژی جدید این گروه تمرکز بر بیرونکردن ارتش پاکستان از مناطق قبایلی و بازپسگیری کنترل این مناطق قرار گرفت. این تغییر رویکرد برای برخی حامیان عرب در خلیج نیز قابلقبولتر بود؛ زیرا آن را یک مبارزه «محلی» و «دفاعی» تلقی میکردند.
با وجود این تغییرات، اهداف اساسی تیتیپی همچنان پابرجا ماند؛ از جمله تطبیق شریعت در سراسر پاکستان، آزادی زندانیان این گروه، واگذاری کنترل مناطق قبایلی به تیتیپی و خروج ارتش پاکستان از این مناطق.
ارزیابی نهایی
احیای دوباره تحریک طالبان پاکستان بدون نقش محوری القا��ده تقریباً ناممکن به نظر میرسید. القاعده نه تنها منابع مالی و مشروعیت ایدیولوژیک برای تیتیپی فراهم کرد، بلکه در تعیین رهبری، حل اختلافات داخلی، بازسازی ساختار تشکیلاتی، اتحاد دوباره جناحها و تدوین استراتیژی جدید این گروه نیز نقش تعیینکننده داشت.
نتیجه این روند، ظهور دوباره تیتیپی بهعنوان یکی از سازمانیافته ترین و خطرناک ترین گروههای شورشی منطقه بود؛ گروهی که امروز نسبت به گذشته منسجم تر، هدفمندتر و استراتیژیک تر عمل میکند و یکی از قوی ترین ارتش های منطقه، یعنی ارتش پاکستان را به چالش کشیده است. در این مسیر، القاعده و شماری از دیگ�� گروه های افراطی نیز برای رسیدن تیتیپی به اهدافش در کنار این گروه قرار دارند و مبارزه میکنند.
گزارش #اختصاصی: بررسی چگونگی شکل گیری تحریک طالبان پاکستان
عقب نشینی القاعده و ایجاد امارت های محلی
ریشه های شکلگیری تحریک طالبان پاکستان (TTP) به تحولات پس از سال ۲۰۰۱ بازمیگردد. پس از سقوط رژیم طالبان در افغانستان، شمار زیادی از جنگجویان القاعده و طالبان به مناطق قبایلی پاکستان پناه بردند و این مناطق به پایگاه تازهای برای سازماندهی و انسجام گروه های افراطی تبدیل شد. از سال ۲۰۰۳، پروژه ایجاد «امارتها�� اسلامی محلی» در وزیرستان با طرح و هدایت فکری القاعده آغاز شد و نخستین تجربه تحت رهبری نیکمحمد در وزیرستان جنوبی شکل گرفت. با کشته شدن او در سال ۲۰۰۴، رهبری این جریان به بیتالله محسود رسید.
ظهور بیتالله محسود و اختلافات داخلی
بیتالله محسود با حمایت مالی، آموزشی و ایدئولوژیک #القاعده توانست گروه خود را تقویت کند و تاکتیک های تازهای چون بمب گذاری انتحاری و جنگ چریکی شهری را که پیشتر در افغانستان استفاده شده بود، در پاکستان نهادینه سازد. در فاصله ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۶ چندین فرمانده محلی، از جمله محسود، حافظ گل بهادر و مولوی نذیر، امارت های کوچک خود را بنا کردند؛ اما پراکندگی ساختاری و اختلاف بر سر نقش «مهاجرین» عرب ها, ازبک ها و دیگر سربازان خارجی مانع انسجام کامل شد. #القاعده در این دوره کوشید با ایجاد شورای مشترک، این فرماندهان را تحت یک پرچم گرد آورد، اما مخالفت نذیر و بهادر با حضور جنگجویان خارجی باعث شکاف جدی گردید.
محاصره مسجد لال و ایجاد رسمی تحریک طالبان پاکستان (TTP)
رویداد محاصره و سرکوب مسجد لال (Lal Masjid) در #اسلامآباد (۲۰۰۷) نقطه عطفی شد که خشم گسترده در میان اسلام گرایان ایجاد کرد و استدلال جهادیان مبنی بر «ارتداد �� وابستگی حکومت پاکستان به غرب» را تقویت نمود. همین شرایط زمینه اتحاد گروه های پراکنده را فراهم ساخت و سرانجام در دسامبر ۲۰۰۷، با رهبری بیتالله محسود و حضور نامی حافظ گل بهادر و مولوی نذیر در شورای رهبری، «تحریک طالبان پاکستان» بهعنوان چتری برای تمام شاخههای شورشی در مناطق قبایلی اعلام موجودیت کرد؛ تشکلی که هدف اصلی آن انتقال جنگ از مرزهای افغانستان به داخل پاکستان و ایجاد جبههای واحد علیه دولت اسلامآباد بود.
شکست القاعده در توره بوره و آغاز سفر مخفیانه اوسامه
در دسامبر ۲۰۰۱، با شکست القاعده در نبرد توره بوره، اسامه بنلادن همراه با پسرش از طریق گذرگاه های صعبالعبور به مناطق #شیگل ولایت کنر گریخت. حدود دو هفته بعد، در ۲۹ دسامبر ۲۰۰۱، در پیامی ویدیویی که برای جهان منتشر شد، با لحنی سنگین گفت: «مبارزه ادامه خواهد یافت؛ با او یا بدون او.» این پیام در شرایطی صادر شد که رژیم طالبان در کابل سقوط کرده، رهبران القاعده پراکنده شده و تعقیب جهانی برای دستگیری بنلادن آغاز گشته بود. از همین لحظه، یکی از طولانی ترین و پیچیده ترین فصل های فرار در تاریخ معاصر آغاز شد ـ سفری که ��زدیک به ده سال به طول انجامید و پای رهبر القاعده را به شهرها و روستاهای متعدد پاکستان کشاند.
وزیرستان و نقش کلیدی نیک محمد وزیر در بازسازی دوباره القاعده
نخستین مقصد بن لادن پس از فرار از #کنر، منطقهٔ شکای در وزیرستان جنوبی بود. این انتقال با همکاری ابوزبیده ـ از چهره های کلیدی شبکهٔ پناه دهی القاعده ـ و میزبانی نیکمحمد وزیر صورت گرفت. نیک محمد، جنگجوی جوان وزیری که پیشتر در جبهات بگرام علیه نیروهای اتحاد شمال جنگیده بود، پس از سقوط طالبان به یکی از مهمترین حلقه های واسط میان جنگجویان عرب و قبایل پشتون بدل شد. او جنگجویان #عرب، #چچنی و #ازبک را د�� وزیرستان جنوبی سازماندهی کرد و عملاً منطقه را به پناهگاه امن رهبران القاعده تبدیل کرد.
نیک محمد در مارچ ۲۰۰۴ توانست با تشکیل یک امارت کوچک محلی و تحمیل «توافقنامهٔ شکای» بر ارتش پاکستان ـ که در آن ارتش عملاً اقتدار او را بر منطقه به رسمیت شناخت ـ نخستین هستهٔ سازمان یافتهٔ طالبان پاکستانی را پایهگذاری کند. هرچند او در جون همان سال در نخستین حملهٔ پهپادی #سیآیاِی در خاک پاکستان کشته شد، اما همان جریانی که او بنیان نهاد، در دسامبر ۲۰۰۷ به گونهٔ رسمی تحت نام «تحریک طالبان پاکستان» (TTP) به رهبری بیتالله محسود سازمان یافت. به این معنا، حضور بنلادن در شکای و پیوند او با نیک محمد، نه تنها فصل پنهانی از زندگی رهبر القاعده، بلکه نقطهٔ آغاز شکلگیری بزرگترین جنبش مسلحانهٔ ضددولتی در تاریخ معاصر #پاکستان نیز به شمار میرود.
از پشاور و کراچی تا دره های سوات
در بهار سال ۲۰۰۲، بنلادن به همراه دو همراه کویتی ـ ابراهیم (ابواحمد الکویتی) و ابرار ـ و همسر یمنی اش آمال، از وزیرستان به پشاور منتقل شد. مدتی بعد، با افزایش بازداشت اعضای القاعده در شهرهای بزرگ، برای دورهای کوتاه به کراچی پناه برد، اما خط�� فشردهتر شدن محاصرهٔ امنیتی، آنها را به سوی شمال راند.
مقصد بعدی، منطقهٔ کوهستانی #شنگله در دل دره #سوات بود ـ پناه گاهی دورافتاده در دامنههای #هندوکش که میان ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳ بهمدت هشت تا نه ماه میزبان بنلادن و خانواده اش شد. آنها در دو خانهٔ امن متعلق به بستگان نزدیک ابراهیم و ابرار اقامت داشتند. مهمترین رویداد این دوره، دیدار اوایل ۲۰۰۳ میان بنلادن و خالد شیخ محمد، طراح اصلی حملات یازدهم سپتامبر بود. خالد شیخ محمد با هویت جعلی «حفیظ» و همراه با همسر و هفت فرزندش، دو هفته در سوات نزد بنلادن ماند. اما در مارچ همان سال، خبر دستگیری او در راولپندی ـ در عملیات مشترک سیآیاِی و آیاِسآی، همچون صاعقهای بر سر بنلادن فرود آمد. سه روز بعد، او شتاب زده سوات را ترک کرد.
هری پور و طراحی مخفی گاه ایبت آباد
پس از فرار از سوات، خانوادهٔ بنلادن مدتی پراکنده شد: آمال در پشاور ماند، سه ماه بعد، همگی در روستای چک شاه محمد در حومهٔ شهر کوچک هریپور ـ تنها ۳۵ کیلومتر دورتر از ایبتآباد گرد هم آمدند. آنها در یک خانه کرایی در این روستا، نزدیک به دو سال (می ۲۰۰۳ تا آگست ۲۰۰۵) ��ندگی کردند. در همین خانه بود که آمال دو فرزند به دنیا آورد. به اساس گزارش های استخباراتی، حتی یک بار موتر آنها در سوات به سبب سرعت غیرمجاز توقف داده شد، اما ابراهیم با چند کلمه و رشوهای کوچک، ماجرا را با پولیس حل کرد و کاروان به راه افتاد ـ نشانهای از اینکه چگونه پنهانکاری بنلادن گاه با شانس و گاه با تردستی پیش میرفت.
در همین دوران، بنلادن در حال ��راحی مخفیگاه نهایی خود بود. در جولای ۲۰۰۴، ابرار با هویت جعلی «محمد ارشد» و برادرش با نام «طارق خان»، قطعه زمینی را در منطقهٔ بلال تاون ایبتآباد خریداری کردند. کار اعمار خانه در آگست همان سال آغاز شد و در ۲۰۰۵ به پایان رسید: ساختمانی سه منزله با دیوارهای ۵٫۵ متری و سیم خاردار، در زمینی هشت برابر بزرگتر از خانه های مجاور. در آگست ۲۰۰۵، بنلادن، سه همسر، هشت فرزند و پنج نوادهاش به این مخفی گاه نقل مکان کردند ـ خانهای که بعدها در میان همسایگان به «حویلی وزیرستان» شهرت یافت، چون لهجهٔ ابراهیم و ابرار، آنها را به مهاجرانی از وزیرستان شبیه میساخت.
زن��گی در ایبت آباد و ردیابی پیام رسان
نکته شگفت انگیز دربارهٔ این خانه آن بود که تنها ۱٫۳ کیلومتر دورتر از «اکادمی نظامی کاکول» ـ معادل وست پوینت پاکستان ـ قرار داشت؛ در محلهای پُر از افسران بازنشستهٔ ارتش. اما آنچه در درون دیوارها میگذشت، شباهتی به محیط اطراف نداشت. در این خانه هیچ تماس تلفنی، اتصال انترنت یا وسیلهٔ الکترونیکی قابل ردیابی به کار نمیرفت. زباله ها هرگز بیرون انداخته نمی شدند و در محوطه سوزانده میشدند. ارتباطات بنلادن با رهبری القاعده در وزیرستان، از طریق پیام های دست نویس و پیک های مخصوص انجام میشد. حتی کودکان خانوادهٔ ابراهیم و ابرار سالها نمی دانستند که آن « بابای» ساکن طبقهٔ سوم، همان مرد تحت تعقیب جهان است.
سیآیاِی از سالها پیش، از طریق بازجویی زندانیان گوانتانامو ـ از جمله خالد شیخ محمد و ابو زبیده ـ با نام مستعار «ابواحمد الکویتی» آشنا شده بود. در سال ۲۰۰۷، نام واقعی او (ابراهیم احمد) کشف شد و در ۲۰۱۰، مأموران سیآیاِی توانستند او را در پاکستان شناسایی و تعقیب کنند. ردپای ابراهیم، سرانجام آنها را به خانهای عجیب در ایبتآباد رساند؛ خانهای که در ارزیابی های ماهوارهای «به گونهای ویژه برای پنهان کردن شخصی مهم ساخته شده» تشخیص داده شد. در سپتامبر ۲۰۱۰، سیآیاِی به این نتیجه رسید که با احتمال بسیار بالا، اسامه بنلادن در داخل آن دیوارهای بلند زندگی میکند.
عملیات نپتون اسپیر و پایان یک تعقیب تاریخی
شب ۲ می ۲۰۱۱، در عملیاتی بهنام «نپتون اسپیر»، ۲۵ تن از نیروهای ویژه آمریکایی، با دو هلیک��پتر مخفیکار «بلک هاوک» از پایگاه جلالآباد افغانستان بهپرواز درآمدند. در حدود یک شب به وقت محلی، آنها وارد محوطهٔ ایبتآباد شدند. عملیات حدود ۴۰ دقیقه طول کشید؛ یکی از هلیکوپترها در آغاز عملیات سقوط کرد، اما تیم با حفظ نظم پیش رفت. اسامه بنلادن در طبقهٔ سوم با شلیک گلولهای به سرش کشته شد و جسدش به افغانستان منتقل گردید. ساعاتی بعد، پیکرش از روی ناو هواپیمابر «یواساس کارل وینسون» در دریای عرب به آب سپرده شد ـ پایانی نمادین برای یکی از طولانیترین تعقیب های تاریخ معاصر.
این رویداد، موجی از واکنش ها و انتقادات گسترده در سطح جهان و به ویژه در داخ�� پاکستان به وجود آورد. پرسش اصلی این بود: چگونه رهبر تحت تعقیب ترین گروه تروریستی جهان، توانسته بود نزدیک به شش سال در سایهٔ مهمترین اکادمی نظامی پاکستان زندگی کند؟ دولت پاکستان «کمیسیون ایبتآباد» را به ریاست قاضی جاوید اقبال تشکیل داد. این کمیسیون پس از مصاحبه با بیش از ۲۰۰ تن، در گزارش ۳۶۶ صفحهای خود از «ناکامی جمعی و فاجعه بار» نهادهای امنیتی و استخباراتی پاکستان سخن گفت، اما هیچ سند قطعی دال بر دخالت مستقیم رهبران ارشد آیاِسآی در پنهان سازی بنلادن ارائه نکرد ـ هرچند احتمال «حمایت غیرمستقیم در سطوح غیررسمی» را نیز رد ننمود.
ماجرای #ایبتآباد، فراتر از پایان زندگی یک شخص، آینهای شد که در آن میتوان پیچیدگی روابط القاعده، طالبان پاکستانی و دستگاه امنیتی پاکستان را بهتر دید ـ روایتی که هنوز هم، پس از 15 سال، پرونده اش بهطور کامل بسته نشده است.
ملا محمد عمر، رهبر و بنیانگذار طالبان، پس از فرار از #قندهار در سال ۲۰۰۱ به منطقه پشتون آباد #کویته پاکستان پناه برد.در طول سالهای اختفا از یک شیوه ارتباطی متفاوت استفاده میکرد که او را برای سرویس های استخباراتی جهان به معمایی پیچیده تبدیل ساخته بود.
اجتناب از وسایل #الکترونیکی
او و حلقه نزدیکش هیچگاه از وسایل ارتباطی الکترونیکی مانند تلفن، رادیو یا اینترنت استفاده نمیکردند. همین امر موجب شده بود که دستگاههای استخباراتی قادر به ردیابی سیگنال ها و محل اقامت او نباشند.
#شبکه انسانی محدود
ارتباط رهبر طالبان تنها از طریق افراد معدودی انجام میشد. نور احمد آغا مشهور به احمد ضیا آغا و ملا اختر منصور، از جمله کسانی بودند که پیام های شفاهی ملا عمر را به شورای رهبری منتقل میکردند. این محدودیت در دسترسی، حتی فرماندهان طالبان را نیز از محل اقامت او بیخبر نگه میداشت.
نقش #القاعده
این شیوهٔ ارتباطی که توسط القاعده طراحی و سازماندهی شده بود، ردیابی ملا عمر را برای سرویسهای استخباراتی جهان دشوار ساخته بود. بعده�� این روش در میان گروههای افراطی به یک شیوهٔ معمول تبدیل شد و توانستند رهبران خود را بهتر محافظت کنند. امروزه نیز این شیوه در میان دیگر گروههای افراطی مانند داعش مورد استفاده قرار میگیرد
پوشش استخباراتی #پاکستان (ISI)
ملا عمر بیشتر اوقات در مناطق تحت نفوذ و نظارت سازمان استخبارات نظامی پاکستان (ISI) مخفی بود. این پوشش استخباراتی لایه ای دیگر بر حفاظت او افزود و امکان دسترسی نیروهای خارجی را دشوارتر ساخت
گزارش اختصاصی محور اطلاعات در مورد شیوه ارتباط ملا عمر با شورای رهبری طالبان (شورای کویته)
نور احمد آغا ؛ رابط اصلی میان ملا عمر و شورای رهبری طالبان
در ساختار پنهان و پیچیده طالبان، تنها شمار معدودی از افراد به ملا محمد عمر، بنیانگذار این گروه، دسترسی مستقیم داشتند. یکی از مهمترین این چهره ها نور احمد آغا مشهور به احمد ضیا آغا است؛ فردی مرموز که سالها نقش کانال اصلی ارتباطی میان ملا عمر و شورای رهبری طالبان را بر عهده داشت و اکنون ریاست بانک مرکزی طالبان را اداره میکند.
ضیا آغا ک��ست؟
احمد ضیا آغا, رئیس بانک مرکزی طالبان یکی از قدیمی ترین افراد مورد اعتماد ملا عمر بود. به گفتهٔ احمد ضیا سراج، رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان، تنها نور احمد آغا و ملا اختر منصور دسترسی مستقیم به ملا عمر داشتند و اوامر شفاهی او را به شورای رهبری طالبان (شورای کویته) منتقل میکردند.
در ساختار مخفی و چندلایهٔ طالبان، چهرههای بانفوذ عمداً از دید عموم دور نگه داشته میشوند، اما در پشت پرده اختیارهای گسترده دارند. جایگاه ضیا آغا نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند؛ موقعیتی که نه تنها سطح اعتماد رهبر طالبان را نشان میدهد، بلکه نقش او را در حلقهٔ تصمیم گیری ��ین گروه تثبیت میسازد. حضور امروزش در رأس بانک مرکزی طالبان نیز ب��زتابی از همین نفوذ و جایگاه واقعی اوست.
نوت: این شیوهٔ ارتباط که توسط القاعده طراحی شده بود، باعث شد ملا عمر چهرهای مرموز، دور از انظار عامه و در عین حال در امنیت باقی بماند؛ روشی که تا امروز نیز در مورد رهبران طالبان ادامه دارد.
#حافظهٔ_تاریخی
در سال ۲۰۱۸، یکی از مهمترین رویداد های دینی مرتبط با جنگ افغانستان رخ داد. صدها تن از علمای برجستهٔ جهان اسلام در چارچوب نشستهای مرتبط با سازمان همکاری اسلامی گردهم آمدند تا در مورد مشروعیت جنگ در افغانستان موضع گیری کنند.
در اعلامیهٔ رسمی این نشست ها، جنگ جاری در افغانستان به صراحت «فتنه» خوانده شد؛ جنگی که از نگاه شرعی، مشروعیت ندارد. این علما به طور واضح تأکید کردند که ا��امهٔ خشونت، کشتار و نا امنی، برخلاف اصول اساسی اسلام است و هیچ توجیه دینی برای آن وجود ندارد.
در همین چارچوب، از گروه طالبان خواسته شد که جنگ را متوقف کنند، خون ریزی را پایان دهند و به جای ادامهٔ خشونت، وارد گفتوگوی صلح با دولت افغانستان شوند. این درخواست، یک موضع گیری صریح و کم سابقه از سوی طیف گستردهای از علمای جهان اسلام بود.
این روند تنها به یک نشست محدود نبود. در همان سال، کنفرانس های مشابهی در کشورهای مختلف اسلامی، از جمله اندونیزیا و عربستان سعودی برگزار شد که همگی بر یک نکتهٔ اساسی تأکید داشتند: جنگ و خشونت علیه یک نظام مردمی و مشروع هیچ تو��یه دینی ندارد.
بسیاری از این علما تصریح کردند که کشتن مسلمانان، حمله به غیرنظامیان و ادامهٔ جنگ های مبتنی بر ترور، در اسلام حرام است و چنین اعمالی هیچگونه مشروعیت شرعی ندارند. از دید آنان، تنها راه برون رفت از بحران افغانستان، گفتوگوی سیاسی، مصالحه و تأمین صلح پایدار است.
این رویداد ها یک واقعیت مهم را در حافظهٔ تاریخی افغانستان ثبت کرده اند: جنگ #طالبان نه تنها از نظر سیاسی، بلکه از دید بخش گستردهای از علمای معتبر جهان #اسلام نیز نامشروع و خلاف اصول اسلامی دانسته شده است.حقیقتی که با گذشت زمان، اهمیت آن بیشتر روشن میشود.
پنجاه و هفت سال پیش، در یکی از حساسترین برهه های تاریخ سیاسی افغانستان، نخستین هستهٔ منسجم یک حرکت اسلامی و راستگرای فکری در کشور تحت نام #نهضت اسلامی پایه گذاری شد. حرکتی که در واکنش به گسترش روزافزون اندیشه های کمونیستی، استبداد سیاسی و تهدید هویت دینی جامعه افغانستان شکل گرفت.
در آن روزگار، شهید انجنیر #حبیبالرحمن که در عنفوان جوانی دانشجوی رشتهٔ انجنیری در پولیتخنیک کابل بود، نتوانست در برابر تاخت و تاز گستاخانهٔ باندهای کمونیستی و فضای استبدادی حاکم سکوت اختیار کند. او با درک عمیق از خطر نفوذ ایدئولوژی های الحادی و تمامیت ��واه، دلیرانه قدم به میدان مبارزهٔ سیاسی گذاشت. مبارزهای که هدف آن ایجاد نظامی اسلامی، عدالت محور و انسانی بود.
انجنیر حبیبالرحمن با جدیت و ارادهای استوار، جوانان مسلمان دانشگاهی را گردهم آورد و هستهٔ نخستین مبارزه و جهاد فکری را در پولیتخنیک کابل بنیان نهاد. در حالی که پولیتخنیک در آن زمان یکی از مراکز اصلی تبلیغ و ترویج اندیشههای کمونیستی به شمار میرفت، او توانست در مدت کوتاهی آن فضا را به یکی از مهمترین مراکز دعوت اسلامی و بیداری فکری جوانان مبدل سازد.
همزمان، گروه دیگری از جوانان مسلمان در پوهنتون کابل نیز فعالیتهای خود را آغاز کرده بو��ند. در رأس این جریان، استاد شهید #عبدالرحیم نیازی قرار داشت که در آن زمان از چهرههای برجستهٔ دانشکده شرعیات و از پیشگامان مبارزات اسلامی در محیط دانشگاه بود. پس از آنکه وی از سوی عناصر کمونیست مورد حمله و ضربوشتم قرار گرفت، انجنیر حبیبالرحمن برای اعلام همبستگی و حمایت به پوهنتون کابل رفت. این دیدار تاریخی، نقطهٔ عطفی در مبارزات اسلامی افغانستان بود؛ زیرا در همان نشست، دو رهبر جوان تصمیم گرفتند فعالیتهای جوانان مسلمان را بهگونهای مشترک، هماهنگ و سازمانیافته پیش ببرند. از همین جا بود که بنیاد حزب #نهضت اسلامی افغانستان گذاشته شد.
پس از کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ و به قدرت رسیدن سردار محمد داوود، کمونیستها بهعنوان متحدان نزدیک حکومت، نفوذ بیشتری در ساختار قدرت یافتند و در صدد انتقامگیری از جریانهای اسلامی و مبارزان مسلمان برآمدند. آنان که تحمل شخصیتهای اثرگذار و محبوبی چون انجنیر حبیبالرحمن و استاد نیازی را نداشتند، با استفاده از ابزار دولت و دستگاههای امنیتی، فشار و سرکوب را آغاز کردند.
در نتیجهٔ این سرکوب، انجنیر حبیبالرحمن بازداشت و زندانی شد و سرانجام در ۲۷ اسد ۱۳۵۳، امت اسلامی افغانستان از وجود یکی از خستگیناپذیرترین مبارزان و متفکران بزرگ خود محروم گردید و او به شهادت رسید. چند سال بعد، استاد عبدالرحیم نیازی نیز توسط رژیم کمونیستی به شهادت رسید تا نهضت اسلامی افغانستان بهای سنگینی را در راه دفاع از هویت دینی و آزادی سیاسی این سرزمین بپردازد.
این رویدادها بخشی انکارناپذیر از حقایق تاریخی افغانستاناند؛ حقایقی که نشان میدهند مبارزهٔ فکری و سیاسی جوانان مسلمان در برابر استبداد و کمونیسم، ریشهای عمیق در تاریخ معاصر کشور دارد.
احمد ضیا سراج، رئیس پیشین امنیت ملی نظام جمهوری اسلامی افغانستان، با اشاره به بازداشت انصاری، معاون گروه ترکستان شرقی (ETIM) در سال ۲۰۱۸، از پیوند عمیق و سازمان یافته این گروه با طالبان و القاعده، و همچنان همکاری سایر گروه های افراطی در به قدرت رسیدن طالبان، پرده برداشت.
به گفته وی، انصاری که به عنوان مغز متفکر این شبکه شناخته میشد، اعتراف کرده بود که این گروه تا آنزمان #صدها فرد انتحاری را برای طالبان فراهم کرده است. سراج همچنین به همکاری های گسترده در بخش آموزش سلاح های پیشرفته و هماهنگی های عملیاتی اشاره کرد. موضوعی که به گفتهٔ او، نشاندهنده روابط استراتژیک و دیرینه میان این گروه ها و طالبان است.
این اظهارات بار دیگر ابعاد پنهان همکاری میان شبکه های افراطی منطقه و طالبان را برجسته ساخته و نقش این گروه ها را در به قدرت رسیدن طالبان آشکار میسازد. به گفته رئیس پیشین امنیت ملی، هدف نهایی این گروه ها براندازی حکومت های کشورهای خودشان است و امروز از ا��اره طالبان و جغرافیای افغانستان برای دستیابی به این اهداف استفاده میکنند. وضعیتی که بدون شک، مردم افغانستان قربانی اصلی آن خواهند بود.
بر اساس گزارش شاخص جهانی تروریسم (GTI) که اخیراً منتشر شده، #پاکستان برای نخستین بار در تاریخ این شاخص به عنوان نا امن ترین کشور جهان از نظر #تروریسم شناخته شده است. این کشور در سال ۲۰۲۵ شاهد ۱٬۰۴۵ حمله تروریستی بوده. افزایشی چشمگیر که نشاندهنده ورود پاکستان به مرحلهای جدید از بی ثباتی امنیتی است.
ریشه اصلی این تحول به بازگشت #طالبان در افغانستان (۲۰۲۱) برمیگردد. با تضعیف ساختارهای امنیتی، #افغانستان به محیطی تبدیل شده که گروه های افراطی در آن پناهگاه های امن یافتهاند. در نتیجه، این گروه ها توانسته اند آزادانه برنامه ریزی، آموزش و سازماندهی کنند و حملات خود ��ا در کشور های منطقه گسترش دهند. بطور مشخص، تحریک طالبان پاکستان با استفاده از این فضا، ظرفیت عملیاتی خود را افزایش داده و حملات منظمتری را در داخل پاکستان انجام داده است.
در سطح جهانی، چهار گروه عمده؛ #داعش (#IS) ،جماعت #نصر الاسلام، #الشباب و تحریک طالبان پاکستان (#TTP) —مسئول حدود ۷۰٪ تلفات تروریستی در جهان بوده اند. در این میان، داعش و شاخه هایش همچنان مرگبارترین شبکه شناخته شده اند، ��ر حالیکه گروههای همسو با القاعده مانند الشباب و جماعت نصرالاسلام نیز نقش مهمی دارند؛ اما TTP بیشترین افزایش در حملات را در سال ۲۰۲۵ ثبت کرده است.
چشمانداز سال ۲۰۲۶ نگران کننده ارزیابی میشود. شواهد نشان میدهد که برخی از این گروه ها، تحت رهبری شبکه ای #القاعده، به سمت هماهنگی بیشتر و تمرکز عملیاتی حرکت میکنند. این روند میتواند به افزایش حملات پیچیده تر و مرگبارتر در منطقه منجر شود، و پاکستان همچنان در خط مقدم این تهدید باقی خواهد ماند.
در پی حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و افزایش فشارهای دی��لماتیک و استخباراتی از سوی پاکستان به نمایندگی از ایالات متحده، طالبان برای اتخاذ تصمیمی سرنوشتساز شورایی متشکل از حدود ۱۵۰۰ تن از علما، ریشسفیدان و بزرگان قومی به ریاست ملا عمر تشکیل داد.
فیصلههای این شورا از نظر سیاسی و ژئوپولیتیکی بسیار مهم بود. مهمترین موارد آن عبارت بودند از:
• ابراز همدردی با خانواده های قربانیان حملات ۱۱ سپتامبر
• درخواست از ایالات متحده برای انجام تحقیقات مستقل و بیطرف از طریق سازمان همکاری اسلامی و سازمان ملل درباره عاملان حمله
• درخواست ترک افغانستان از اوسامه بن لادن به منظور جلوگیری از وقوع یک جنگ گسترده
این فی��له نامه در واقع تلاشی برای جلوگیری از یک فاجعه نظامی و انسانی و حفظ منافع مردم افغانستان بود. با این حال، ملا عمر این پیشنهاد حیاتی شورا را رد کرد؛ تصمیمی که پیامد های سنگینی در پی داشت.
با بی اعتنایی طالبان به نظر علما و بزرگان قومی، این گروه عملاً مسیر تقابل نظامی با ایالات متحده را انتخاب کرد. در نتیجه، آمریکا در اکتبر ۲۰۰۱ به افغانستان حمله کرد، حکومت طالبان سقوط نمود، رهبران این گروه به پاکستان فرار کردند و جنگی بیستساله آغاز شد که صدها هزار قربانی برجا گذاشت و زیربناهای کشور را ویران کرد.
نکته قابل توجه این بود که ریش سفیدان با وجود خطرات جدی، خواستار خروج اسامه بنلادن از افغانستان شدند؛ زیرا این خواست عملاً به معنای مخالفت با تصمیم رهبر طالبان بود و میتوانست پیامد های خطرناکی برای آنان داشته باشد. با این حال، آنان برای جلوگیری از یک جنگ بی معنا این خطر را پذیرفتند.
تصمیم طالبان در رد پیشنهاد شورای علما و ریش سفیدان، نه تنها آغازگر یکی از طولانی ترین جنگ های تاریخ معاصر شد، بلکه موجب نابودی زیربنا های کشور، کشته شدن صدها هزار نفر، و تخریب ساختار های اجتماعی و سیاسی افغانستان گردید. این تصمیم ثابت ساخت که طالبان نه تنها ارادهای برای شنیدن صدای عقلانیت و مشورت نداشت، بلکه عملاً مسئول مستقیم فاجعهای شد که افغانستان را برای دو دهه به میدان جنگ میان القاعده و آمریکا تبدیل کرد.
شش ��ال پیش در چنین روزی، طالبان در دوحه شرایطی را پذیرفتند که به مراتب شدید تر از شرایط پیشنهادی ایالات متحده در سال ۲۰۰۱ بود و عملاً تسلیم شدن خود را اعلام کردند.
شرایط اولیه آمریکا از طالبان در سال ۲۰۰۱:
1. تمامی رهبران القاعده، بهشمول اسامه بنلادن، از افغانستان اخراج شده و به کشورهایشان یا به ایالات متحده سپرده شوند.
2. تمام کمپهای القاعده در افغانستان بسته شود و هرگونه همکاری و ارتباط با این سازمان و گروههای مشابه قطع گردد.
ملا عمر، رهبر طالبان، با وجود تصمیم شورای علما مبنی بر اخراج این افراد از افغانستان، این شرایط را نپذیرفت و به آنان پناه داد. اقدامی که در نهایت به لشکرکشی آمریکا به افغانستان انجامید.
شرایطی را که طالبان در دوحه در سال ۲۰۲۰ پذیرفتند:
1. جلوگیری از فعالیتهای القاعده در مناطق تحت کنترل طالبان.
2. جلوگیری از هرگونه تهدید علیه خاک ایالات متحده آمریکا.
3. آغاز مذاکرات بینالافغانی میان طالبان و جمهوری اسلامی افغانستان.
4. تلاش برای شکلگیری حکومت فراگیر و همه شمول.
5. همکاری نظامی و استخباراتی با آمریکا در مبارزه با داعش و دریافت کمک های فنی و نقدی از سوی آمریکا.
بنابر این، اگرشرایط اولیه امریکا بامفاد توافق دوحه مقایسه شود،به وضاحت دیده میشود که شرایط این کشور برای طالبان شدید تر شده است. طالبان پیروزی خود را علیه مردم افغانستان جشن میگیرند،درحالیکه دردوحه به امریکا تسلیم شدند.
ارتباط طالبان افغانستان با تحریک طالبان پاکستان (#TTP) به یکی از بزرگترین عوامل اختلاف میان طالبان افغانستان و پاکستان تبدیل شده است. #پاکستان انتظار داشت طالبان رهبران TTP را تحویل دهند، اما آنها عمقِ ارتباط این دوگروه را بنابر عوامل ذیل دست کم گرفته بودند:
۱. #حمایت گذشته: TTP در زمان سختی به طالبان پناه داد، نیرو و انتحاری فرستاد و در جنگ علیه ائتلاف و دولت افغانستان یاری رساند.
۲. از دست دادن #روایت قومی: طالبان نمیتوانن�� ت��لیمدادن برادران پشتون خود به حکومت پنجابی ها (به باور خودشان) را برای افراد و مردم خود توجیه کنند
۳.پیوند های #قبیلهای و #فامیلی: طالبان حاضر نیست رهبران TTP را به دولتی که آن را تحت سلطه پنجاب و «کافر» میدانند، تسلیم کند.
۴. جایگاه میان گروه های #افراطی: تحویلی رهبران TTP برای القاعده و دیگر گروهها قابل توجیه نیست، زیرا همه آنها از جهاد TTP در پاکستان حمایت میکنند.
القاعده و دیگر گروهای تروریستی مانند گروه ترکستان شرقی ارتباطات عمیقی با TTP دارند و معتقدند که TTP حق دارد #جهاد خود را در پاکستان دنبال کند، همانطور که طالبان در افغانستان با حمایت تمام این #گر��ه ها به مبارزه پرداختند.
در نتیجه، با در نظر داشت روابط ناگسستنی میان طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان (TTP)، میتوان نتیجه گرفت که جنگ ها در #پاکستان به شکلی بی سابقه افزایش خواهند یافت.
@zia_saraj1
پس از تضعیف مسیر های سنتی انتقال پول، داعش خراسان بخشی از نیاز مالی خود را از طریق فروش و جابه جایی محدود تیل و سوخت در داخل افغانستان تأمین کرده است. این فعالیت ها عمدتاً در قالب شبکه های غیر رسمی و با استفاده از مسیر های قاچاق مرزی انجام میشود.
بر اساس اطلاعات موجود، این روش تأمین منابع مالی از سه مسیر مشخص اجرا میشود:
• ورود محدود تیل از مناطق مرزی پاکستان
• انتقال محموله های کوچک از آسیای مرکزی
• خرید سوخت از بازارهای م��لی و فروش مجدد آن در مناطق دیگر
فروش این سوخت معمولاً از طریق واسطه ها و شبکه های غیررسمی صورت میگیرد تا ارتباط مستقیم با ساختار عملیاتی گروه پنهان بماند و خطر شناسایی کاهش یابد.
نکته مهم این است که شاخه داعش در ولایت خراسان، برخلاف داعش در عراق و سوریه، اقتصاد نفتی متمرکز و سازمان یافته ندارد. فروش سوخت برای این گروه کوچک مقیاس، مقطعی و کاملاً فرصت طلبانه است و بیشتر برای تأمین هزینه های روز مره، مانند جابهجایی نیروها، نگهداری مخفیگاه ها و اجرای عملیات های محدود شهری، به کار میرود.
فشارهای شدید امنیتی و تسلط کامل طالبان و القاعده (رقیب اصلی ��اعش) بر منابع طبیعی افغانستان، داعش خراسان را ناگزیر ساخته است تا برای تأمین مالی به گزینه های کوتاه مدت روی بیاورد. این شیوه ها ماهیت پایدار و بلندمدت ندارند. با این حال، فروش تیل به عنوان یکی از منابع فرعی، همچنان بخشی از منابع مالی داعش خراسان را تشکیل میدهد.
گزارش اخت��اصی:داعش خراسان چگونه پس از محدود شدن شبکه های حوالهای، منابع مالی خود را بازسازی کرد؟
با محدود شدن و مسدود شدن گستردهٔ سیستمهای حوالهای سنتی در منطقه، شاخهٔ خراسان داعش ناچار شد ساختار تأمین مالی خود را بازتعریف کند. این گروه بهجای اتکا به یک کانال مشخص، به سمت ترکیبی از روشهای محلی، فیزیکی و دیجیتال حرکت کرده است.
بر اساس اطلاعات موجود، مهمترین شیوه های جدید تأمین مالی داعش خراسان عبارت اند از:
•فروش و قاچاق تیل و سوخت در بازارهای محلی افغانستان، به ویژه در مناطق مرزی
•تجارت خرد و فروش مجدد کالاهای قاچاق شده از پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی
•اخاذی و جمع آوری کمکهای اجباری در برخی مناطق تحت نفوذ
•استفاده از رمز ارزها (Cryptocurrencies) برای انتقال پول و کاهش قابلیت ردیابی
•جمعآوری کمکهای آنلاین تحت پوشش فعالیتهای خیریه و بهاصطلاح انسانی
این رویکرد نشان میدهد که داعش خراسان بجای ایجاد منابع مالی بزرگ و متمرکز، بر درآمد های پراکنده، کمحجم و انعطاف پذیر تمرکز کرده است؛ رویکردی که به این گروه امکان میدهد حتی تحت فشار شدید امنیتی، بقای مالی و استمرار عملیاتی خود را حفظ کند.
��ر گزارش های بعدی، هر یک از این شیوهها بهصورت جداگانه و با رویکرد تحلیلی بررسی خواهد شد.
جریان کامل سخنرانی رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان در وبیناری تحت عنوان «شستشوی مغزی و حذف: مسیر سرنوشت افغانستان در حاکمیت طالبان» که از سوی بنیاد برین @BareenBID برگزار شده بود، در لینک ذیل با ترجمه فارسی قابل مشاهده میباشد.
احمد ضیاء سراج، رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان، در اظهارات تازهای گفته است که بخش عمده سلاح های به جا مانده پس از سقوط نظام جمهوریت، امروز دیگر برای طالبان کاربرد عملیاتی ندارد.
به گفته او، سلاح هایی که پس از فروپاشی نظام در اختیار طالبان قرار گرفت، به دو دستهی اصلی تقسیم میشد: سلاح های سبک و سلاح های سنگین.
سلاح های #سبک
به گفته سراج، سلاح های سبک که شامل تفنگ های انفرادی و تجهیزات قابل حمل میشد، در نخستین روزهای پس از سقوط، از دیپو های اردوی ملی غارت شد. بخشی از این تجهیزات یا در بازار های سیاه به ��روش رسید و یا از طریق شبکه های قاچاق به کشور های دیگر انتقال یافت.
سلاح های #سنگین
اما وضعیت سلاح های سنگین متفاوت بود. این تجهیزات که عمدتاً با تمویل و پشتیبانی کشورهای عضو ناتو (NATO) تهیه شده بودند، برای حفظ قابلیت عملیاتی خود نیازمند خدمات تخنیکی، پرزه جات، و برنامه های منظم نگهداری بودند. این خدمات تنها از سوی کشور های تمویل کننده فراهم میشد.
سراج تأکید میکند که با قطع این پشتیبانی تخنیکی، بسیاری از این سلاح ها به مرور زمان از کار افتاده و عملاً غیرقابل استفاده شده اند، زیرا هیچ ساختار فنی معیاری برای سرویس و نگهداری آنها در داخل کشور باقی نم��نده است.
تغییر جهت به سوی سلاح های #روسی
به باور رئیس پیشین امنیت ملی، به همین دلیل طالبان بار دیگر به استفاده از سلاح های ساخت روسیه روی آورده اند. سلاح هایی که به دلیل سادگی ساختار، دوام بیشتر و عدم وابستگی به سیستم های پیچیده تخنیکی، نگهداری و استفاده از آنها آسان تر است. به گفته او، بخش قابل توجهی از تجهیزات مورد استفاده فعلی طالبان منشأ روسی دارد.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که همواره بحث درباره سرنوشت تجهیزات نظامی باقیمانده در افغانستان و پیامدهای امنیتی آن برای منطقه و جهان، یکی از موضوعات مورد توجه ناظران بینالمللی بوده است
بر اساس تازه ترین گزارش منتشر شده از سوی تیم نظارتی شورای امنیت سازمان ملل متحد، شبکهٔ القاعده و شاخه های وابسته به آن در سطح جهان بطور قابل توجهی گسترش یافته اند.
این گزارش که اخیرأ توسط تیم نظارت و ��مایت تحلیلی تحریم ها ارائه شده، تخمین میزند که مجموع نیروهای القاعده و گروههای همسو با آن به حدود ۲۵ هزار جنگجو میرسد. در این سند آمده است که این رقم در مقایسه با برآورد حدود ۵۰۰ عضو پیش از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، نشاندهنده افزایشی چشمگیر و چند ده برابری است.
گزارش تأکید میکند که این آمار بر اساس اطلاعات ارائه شده از سوی کشورهای عضو سازمان ملل گردآوری شده و شامل شبکه ها و شاخه های منطقهای القاعده در بخش های مختلف جهان میشود. در کنار گسترش عددی، ��ر این سند به برخی شیوه های مورد استفاده این شبکه نیز اشاره شده است؛ از جمله استفاده از درون (#پهپاد های بی سر نشین) و بهره گیری از پیام های #رمزگذاری شده و ارتباطات امن #دیجیتال.
به گفتهٔ سازمان ملل، با وجود تضعیف رهبری مرکزی القاعده در سالهای گذشته، ساختار #غیرمتمرکز و پیوند های محلی این گروه باعث شده که همچنان به عنوان یک تهدید جدی امنیتی در سطح بینالمللی باقی بماند.