دوست من مدتها ��اقی مفرط داشت،توی چشم من،تنها چیزی که دیده نمیشد چاقیش بود،وقتی رفت و عمل کرد و تازه لاغر شد،گفت که چقدر وقتی چاق بوده رفتارای بقیه آزاردهنده بوده
تازه اونوقت بود که فهمیدم چقدر آزار میدیده همیشه و چیزی نمیگفته
کسانی که وزن خیلی زیادی کم کردن، مخصوصا خانمها، وقتی از تجربیاتشون میگن میفهمی چقدر در دورهای که چاق بودن به هویت انسانیشون توهین شده. چقدر نامرئی بودن. همه شخصیتشون تحت تاثیر همین چاق بودن قضاوت شده. بعد خیلی از اینها وزن کم میکنن و تغییر رفتار بقیه رو که میبینن...
من بعد از ۱۸ام و ۱۹ام،دیگه اون آدم قبل نشدم
انگار فرو رفتم توی یه سیاهی چسبناک
میخندم،کار میکنم،زندهم،ولی یه چیزی دیگه انگار نیست
خستهم از اینهمه باید و نبایدی که آدما واسه هم میذارن
اینجا هیچی عادی نیست.اگه کسی عکسی از زندگیش میذاره سریع بهش نگین داره عادیسازی میکنه
من بعد از ۱۸ام و ۱۹ام،دیگه اون آدم قبل نشدم
انگار فرو رفتم توی یه سیاهی چسبناک
میخندم،کار میکنم،زندهم،ولی یه چیزی دیگه انگار نیست
خستهم از اینهمه باید و نبایدی که آدما واسه هم میذارن
اینجا هیچی عادی نیست.اگه کسی عکسی از زندگیش میذاره سریع بهش نگین داره عادیسازی میکنه
چهل روز است که من در عجبم که چطور خاک ایران از شدت خون نلرزید. چطور اسمان به زمین نیامد. چطور عقربه های ساعت متوقف نشدند. چهل روز است که دیگر معنای زندگی را نمیفهمم. من چهل روز با تمام وجودم کل دنیا را نفرین کردم...