مجتبی خامنهای در حملهی ۹ اسفند ۱۴۰۴ به احتمال زیاد کشته، یا دستکم از نظر کارکردی ناتوان کامل شده است.
از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا امروز بیش از هفت ماه گذشته و هنوز یک مدرک زنده بودن از مجتبی خامنهای در دست نیست. نه عکس تازهای، نه ویدیویی، نه حتی یک فایل صوتی که بشود زمان ضبطش را بعد از حمله راستیآزمایی کرد. آنچه به نام او منتشر میشود فقط متن است. همین غیبت مطلق، مستقل از هر تحلیل سیاسی، نقطهی شروع تشکیک در روایت رسمی است.
تمام تصاویری هم که در این مدت به او نسبت داده شده یا قدیمیاند یا ساختگی. بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی و فکتنامه نشان دادهاند این عکسها یا مربوط به سالهای قبلاند یا با هوش مصنوعی دستکاری شدهاند. اگر رهبری زنده و در حال ادارهی کشور باشد، هفت ماه بدون حتی یک فریم قابل استناد توضیح سادهای ندارد.
روایت بقا هم یکدست نیست. محسن قمی گفته چند دقیقه قبل از اصابت به حیاط رفته بوده. مظاهر حسینی او را در پلهها گذاشته؛ موج انفجار انداختهاش زمین و کشکک پا و کمر و پشت گوشش آسیب دیده. علیرضا زاکانی گفته موشک مستقیم به همان طبقهای خورده که او و همسرش در آن بودهاند. محسن حیدری، عضو مجلس خبرگان، شهریور امسال مدعی شد مجروح شده، به بیمارستان بردهاند، سه بیمارستان را زدهاند و او را از زیر آوار بیمارستان سوم بیرون کشیدهاند. چهار تصویر از یک لحظه، چهار جای مختلف. اینطور جزئیات حیاتی اگر واقعی باشند معمولاً اینقدر جابهجا نمیشوند.
او در هیچکدام از مراسم پدرش هم دیده نشد. نه تشییع، نه نماز میت، نه خاکسپاری. سه برادر دیگر، میثم و مسعود و مصطفی، حضور داشتند. غیبت پسر و جانشین از مراسم پدر، آن هم در نظامی که تصویر و آیین برایش ابزار مشروعیت است، تصادفی به نظر نمیرسد.
نزدیکترینها هم کمکی به روایت حیات نکردهاند. غلامعلی حدادعادل، پدرزنش، در مصاحبهای که ویدیویش موجود است از فعل گذشته استفاده کرد: «مجتبی از پدرش سختگیرتر بود» و «اینجوری بود زندگی ایشون». همان حدادعادل گفته از قبل از جنگ تا امروز هیچ ارتباطی با او نداشته. عباس عراقچی، وزیر خارجه و عضو شورای عالی امنیت ملی، گفته در دورهی رهبری جدید هرگز او را از نزدیک ندیده و فقط چند نفر معدود ملاقات کردهاند. اگر رهبر کشور زنده و فعال باشد، وزیر خارجهاش نباید جزو کسانی باشد که او را ندیدهاند.
پزشکیان هم آمد و از جلسهای هفت، هشت ساعته حرف زد. استدلالش این بود که کسی که اینقدر میتواند بنشیند و بحث کند مشکل سلامتی ندارد. از آن جلسه نه عکس درآمد، نه صدا. روایتهای قبلی او دربارهی دیدار حضوری را ایران اینترنشنال و نیویورکتایمز به چالش کشیدند؛ از چشمبند و واسطهی ویدیویی تا رد و بدل یادداشت. جزئیات دقیق دربارهی ملاقاتی که هیچ شاهد مستقلی ندارد، بیشتر به پر کردن جاهای خالی میماند تا گزارش یک دیدار.
از بیرون هم تصویر سلامت کامل بیرون نیامده. نیویورکتایمز، رویترز و سیانان از آسیب شدید به صورت، پا، بازو و سوختگی در نیمهی چپ بدن نوشتهاند. ترامپ هم گفته سمت چپ بدنش، دست و پا، بهشدت مجروح شده. منابع داخلی که به آتلانتیک و ایرانوایر نقل شدهاند حتی از شایعه مرگ یا مرگ مغزی در بالاترین سطح نظام حرف زدهاند. اینها اثبات مرگ نیستند؛ اما با تصویر رهبری که «کاملاً سالم است و همهچیز را کنترل میکند» جور درنمیآیند.
بعد از کشته شدن علی خامنهای و شمار زیادی از فرماندهان، خلائی در رأس قدرت ایجاد شد. صدور پیام کتبی به نام مجتبی این خلأ را موقتاً پوشاند. تصمیمهای عملی اما در نهادهای نظامی و امنیتی ماند. انتصاب احمد وحیدی به فرماندهی کل سپاه، با حکمی که به مجتبی نسبت داده شد، همین الگو را تقویت کرد. سپاه از قبل قویترین نهاد نظامی، اقتصادی و مدیریتی کشور بود. در غیاب یک رهبر مرئی، این نهاد عملاً ادارهی کلان را در دست گرفت.
برای پوشاندن این خلأ، دو نمایش هم راه افتاد. تجمعات شبانه از ۱۰ اسفند، یعنی فردای اعلام کشته شدن علی خامنهای، شروع شد. پویش جانفدا حدود یک ماه بعد، اوایل فروردین ۱۴۰۵، به میدان آمد و آمار رسمیاش از ۳۰ میلیون گذشت. دکتر علی شریفیزارچی با بررسی بکاند سایت رقم واقعی را حدود ۴ میلیون برآورد کرد. فکتنامه هم عددسازی را تأیید کرد. ثبتنام فقط با تلفن یا ایمیل، بدون احراز هویت، همان چیزی است که تورم مصنوعی را ممکن میکند.
هر بار هم که فشار برای مدرک زنده بودن بالا رفته، بهجای تصویر یا صدای تازه، انتصاب جدید، پیام کتبی یا ویدیوی قدیمی با برچسب «جدید» آمده است. سالار ولایتمدار، نماینده مجلس، عدم انتشار تصویر را به توصیهی علما و ترس از «علوم غریبه» نسبت داد. عزتالله ضرغامی انتشار صوت و تصویر را فعلاً به صلاح ندانست. روزنامه همشهری هم دلایل فنی دیگری آورد که قانعکننده نبود. وقتی توجیه به اینجا میرسد، یعنی خود حلقهی حامیان هم دیگر توضیح سادهای ندارند.
مجموعه اینها یک جهت را نشان میدهد. هفت ماه بدون مدرک زنده بودن. عکسهای جعلی یا کهنه. بیش از چهار روایت متناقض از یک لحظه. غیبت از مراسم پدر. فعل گذشته در دهان پدرزن. وزیر خارجهای که او را ندیده. جلسهی هفتساعته بدون شاهد. گزارش جراحت سنگین. عددسازی ۳۰ میلیونی. و سپاهی که با نام او، اما بدون او، کشور را میچرخاند.
هیچکدام به تنهایی حکم مرگ نیست. کنار هم، احتمال کشته شدن یا ناتوانی کامل را از احتمال رهبری فعال و سالم بالاتر میبرند. این نتیجهگیری قطعیت علمی ندارد؛ صرفاً جمعبندی شواهدی است که تا امروز در دسترس عموم بوده.
بقیهاش را زمان معلوم میکند.
مجتبی خامنهای در حملهی ۹ اسفند ۱۴۰۴ به احتمال زیاد کشته، یا دستکم از نظر کارکردی ناتوان کامل شده است.
از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا امروز بیش از هفت ماه گذشته و هنوز یک مدرک زنده بودن از مجتبی خامنهای در دست نیست. نه عکس تازهای، نه ویدیویی، نه حتی یک فایل صوتی که بشود زمان ضبطش را بعد از حمله راستیآزمایی کرد. آنچه به نام او منتشر میشود فقط متن است. همین غیبت مطلق، مستقل از هر تحلیل سیاسی، نقطهی شروع تشکیک در روایت رسمی است.
تمام تصاویری هم که در این مدت به او نسبت داده شده یا قدیمیاند یا ساختگی. بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی و فکتنامه نشان دادهاند این عکسها یا مربوط به سالهای قبلاند یا با هوش مصنوعی دستکاری شدهاند. اگر رهبری زنده و در حال ادارهی کشور باشد، هفت ماه بدون حتی یک فریم قابل استناد توضیح سادهای ندارد.
روایت بقا هم یکدست نیست. محسن قمی گفته چند دقیقه قبل از اصابت به حیاط رفته بوده. مظاهر حسینی او را در پلهها گذاشته؛ موج انفجار انداختهاش زمین و کشکک پا و کمر و پشت گوشش آسیب دیده. علیرضا زاکانی گفته موشک مستقیم به همان طبقهای خورده که او و همسرش در آن بودهاند. محسن حیدری، عضو مجلس خبرگان، شهریور امسال مدعی شد مجروح شده، به بیمارستان بردهاند، سه بیمارستان را زدهاند و او را از زیر آوار بیمارستان سوم بیرون کشیدهاند. چهار تصویر از یک لحظه، چهار جای مختلف. اینطور جزئیات حیاتی اگر واقعی باشند معمولاً اینقدر جابهجا نمیشوند.
او در هیچکدام از مراسم پدرش هم دیده نشد. نه تشییع، نه نماز میت، نه خاکسپاری. سه برادر دیگر، میثم و مسعود و مصطفی، حضور داشتند. غیبت پسر و جانشین از مراسم پدر، آن هم در نظامی که تصویر و آیین برایش ابزار مشروعیت است، تصادفی به نظر نمیرسد.
نزدیکترینها هم کمکی به روایت حیات نکردهاند. غلامعلی حدادعادل، پدرزنش، در مصاحبهای که ویدیویش موجود است از فعل گذشته استفاده کرد: «مجتبی از پدرش سختگیرتر بود» و «اینجوری بود زندگی ایشون». همان حدادعادل گفته از قبل از جنگ تا امروز هیچ ارتباطی با او نداشته. عباس عراقچی، وزیر خارجه و عضو شورای عالی امنیت ملی، گفته در دورهی رهبری جدید هرگز او را از نزدیک ندیده و فقط چند نفر معدود ملاقات کردهاند. اگر رهبر کشور زنده و فعال باشد، وزیر خارجهاش نباید جزو کسانی باشد که او را ندیدهاند.
پزشکیان هم آمد و از جلسهای هفت، هشت ساعته حرف زد. استدلالش این بود که کسی که اینقدر میتواند بنشیند و بحث کند مشکل سلامتی ندارد. از آن جلسه نه عکس درآمد، نه صدا. روایتهای قبلی او دربارهی دیدار حضوری را ایران اینترنشنال و نیویورکتایمز به چالش کشیدند؛ از چشمبند و واسطهی ویدیویی تا رد و بدل یادداشت. جزئیات دقیق دربارهی ملاقاتی که هیچ شاهد مستقلی ندارد، بیشتر به پر کردن جاهای خالی میماند تا گزارش یک دیدار.
از بیرون هم تصویر سلامت کامل بیرون نیامده. نیویورکتایمز، رویترز و سیانان از آسیب شدید به صورت، پا، بازو و سوختگی در نیمهی چپ بدن نوشتهاند. ترامپ هم گفته سمت چپ بدنش، دست و پا، بهشدت مجروح شده. منابع داخلی که به آتلانتیک و ایرانوایر نقل شدهاند حتی از شایعه مرگ یا مرگ مغزی در بالاترین سطح نظام حرف زدهاند. اینها اثبات مرگ نیستند؛ اما با تصویر رهبری که «کاملاً سالم است و همهچیز را کنترل میکند» جور درنمیآیند.
بعد از کشته شدن علی خامنهای و شمار زیادی از فرماندهان، خلائی در رأس قدرت ایجاد شد. صدور پیام کتبی به نام مجتبی این خلأ را موقتاً پوشاند. تصمیمهای عملی اما در نهادهای نظامی و امنیتی ماند. انتصاب احمد وحیدی به فرماندهی کل سپاه، با حکمی که به مجتبی نسبت داده شد، همین الگو را تقویت کرد. سپاه از قبل قویترین نهاد نظامی، اقتصادی و مدیریتی کشور بود. در غیاب یک رهبر مرئی، این نهاد عملاً ادارهی کلان را در دست گرفت.
برای پوشاندن این خلأ، دو نمایش هم راه افتاد. تجمعات شبانه از ۱۰ اسفند، یعنی فردای اعلام کشته شدن علی خامنهای، شروع شد. پویش جانفدا حدود یک ماه بعد، اوایل فروردین ۱۴۰۵، به میدان آمد و آمار رسمیاش از ۳۰ میلیون گذشت. دکتر علی شریفیزارچی با بررسی بکاند سایت رقم واقعی را حدود ۴ میلیون برآورد کرد. فکتنامه هم عددسازی را تأیید کرد. ثبتنام فقط با تلفن یا ایمیل، بدون احراز هویت، همان چیزی است که تورم مصنوعی را ممکن میکند.
هر بار هم که فشار برای مدرک زنده بودن بالا رفته، بهجای تصویر یا صدای تازه، انتصاب جدید، پیام کتبی یا ویدیوی قدیمی با برچسب «جدید» آمده است. سالار ولایتمدار، نماینده مجلس، عدم انتشار تصویر را به توصیهی علما و ترس از «علوم غریبه» نسبت داد. عزتالله ضرغامی انتشار صوت و تصویر را فعلاً به صلاح ندانست. روزنامه همشهری هم دلایل فنی دیگری آورد که قانعکننده نبود. وقتی توجیه به اینجا میرسد، یعنی خود حلقهی حامیان هم دیگر توضیح سادهای ندارند.
مجموعه اینها یک جهت را نشان میدهد. هفت ماه بدون مدرک زنده بودن. عکسهای جعلی یا کهنه. بیش از چهار روایت متناقض از یک لحظه. غیبت از مراسم پدر. فعل گذشته در دهان پدرزن. وزیر خارجهای که او را ندیده. جلسهی هفتساعته بدون شاهد. گزارش جراحت سنگین. عددسازی ۳۰ میلیونی. و سپاهی که با نام او، اما بدون او، کشور را میچرخاند.
هیچکدام به تنهایی حکم مرگ نیست. کنار هم، احتمال کشته شدن یا ناتوانی کامل را از احتمال رهبری فعال و سالم بالاتر میبرند. این نتیجهگیری قطعیت علمی ندارد؛ صرفاً جمعبندی شواهدی است که تا امروز در دسترس عموم بوده.
بقیهاش را زمان معلوم میکند.
@isna_farsi این شامورتی بازیا که همزمان از تولیت آستان قدس و تجمعات شبانه و حالا از مادرزن مجتبی روایت میشه هیچ کمکی به این افتضاح نمیکنه.
روایت «رهبر غایب» به شدت نامنسجمه.
مجتبی خامنهای در حملهی ۹ اسفند ۱۴۰۴ به احتمال زیاد کشته، یا دستکم از نظر کارکردی ناتوان کامل شده است.
از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا امروز بیش از هفت ماه گذشته و هنوز یک مدرک زنده بودن از مجتبی خامنهای در دست نیست. نه عکس تازهای، نه ویدیویی، نه حتی یک فایل صوتی که بشود زمان ضبطش را بعد از حمله راستیآزمایی کرد. آنچه به نام او منتشر میشود فقط متن است. همین غیبت مطلق، مستقل از هر تحلیل سیاسی، نقطهی شروع تشکیک در روایت رسمی است.
تمام تصاویری هم که در این مدت به او نسبت داده شده یا قدیمیاند یا ساختگی. بخش راستیآزمایی بیبیسی فارسی و فکتنامه نشان دادهاند این عکسها یا مربوط به سالهای قبلاند یا با هوش مصنوعی دستکاری شدهاند. اگر رهبری زنده و در حال ادارهی کشور باشد، هفت ماه بدون حتی یک فریم قابل استناد توضیح سادهای ندارد.
روایت بقا هم یکدست نیست. محسن قمی گفته چند دقیقه قبل از اصابت به حیاط رفته بوده. مظاهر حسینی او را در پلهها گذاشته؛ موج انفجار انداختهاش زمین و کشکک پا و کمر و پشت گوشش آسیب دیده. علیرضا زاکانی گفته موشک مستقیم به همان طبقهای خورده که او و همسرش در آن بودهاند. محسن حیدری، عضو مجلس خبرگان، شهریور امسال مدعی شد مجروح شده، به بیمارستان بردهاند، سه بیمارستان را زدهاند و او را از زیر آوار بیمارستان سوم بیرون کشیدهاند. چهار تصویر از یک لحظه، چهار جای مختلف. اینطور جزئیات حیاتی اگر واقعی باشند معمولاً اینقدر جابهجا نمیشوند.
او در هیچکدام از مراسم پدرش هم دیده نشد. نه تشییع، نه نماز میت، نه خاکسپاری. سه برادر دیگر، میثم و مسعود و مصطفی، حضور داشتند. غیبت پسر و جانشین از مراسم پدر، آن هم در نظامی که تصویر و آیین برایش ابزار مشروعیت است، تصادفی به نظر نمیرسد.
نزدیکترینها هم کمکی به روایت حیات نکردهاند. غلامعلی حدادعادل، پدرزنش، در مصاحبهای که ویدیویش موجود است از فعل گذشته استفاده کرد: «مجتبی از پدرش سختگیرتر بود» و «اینجوری بود زندگی ایشون». همان حدادعادل گفته از قبل از جنگ تا امروز هیچ ارتباطی با او نداشته. عباس عراقچی، وزیر خارجه و عضو شورای عالی امنیت ملی، گفته در دورهی رهبری جدید هرگز او را از نزدیک ندیده و فقط چند نفر معدود ملاقات کردهاند. اگر رهبر کشور زنده و فعال باشد، وزیر خارجهاش نباید جزو کسانی باشد که او را ندیدهاند.
پزشکیان هم آمد و از جلسهای هفت، هشت ساعته حرف زد. استدلالش این بود که کسی که اینقدر میتواند بنشیند و بحث کند مشکل سلامتی ندارد. از آن جلسه نه عکس درآمد، نه صدا. روایتهای قبلی او دربارهی دیدار حضوری را ایران اینترنشنال و نیویورکتایمز به چالش کشیدند؛ از چشمبند و واسطهی ویدیویی تا رد و بدل یادداشت. جزئیات دقیق دربارهی ملاقاتی که هیچ شاهد مستقلی ندارد، بیشتر به پر کردن جاهای خالی میماند تا گزارش یک دیدار.
از بیرون هم تصویر سلامت کامل بیرون نیامده. نیویورکتایمز، رویترز و سیانان از آسیب شدید به صورت، پا، بازو و سوختگی در نیمهی چپ بدن نوشتهاند. ترامپ هم گفته سمت چپ بدنش، دست و پا، بهشدت مجروح شده. منابع داخلی که به آتلانتیک و ایرانوایر نقل شدهاند حتی از شایعه مرگ یا مرگ مغزی در بالاترین سطح نظام حرف زدهاند. اینها اثبات مرگ نیستند؛ اما با تصویر رهبری که «کاملاً سالم است و همهچیز را کنترل میکند» جور درنمیآیند.
بعد از کشته شدن علی خامنهای و شمار زیادی از فرماندهان، خلائی در رأس قدرت ایجاد شد. صدور پیام کتبی به نام مجتبی این خلأ را موقتاً پوشاند. تصمیمهای عملی اما در نهادهای نظامی و امنیتی ماند. انتصاب احمد وحیدی به فرماندهی کل سپاه، با حکمی که به مجتبی نسبت داده شد، همین الگو را تقویت کرد. سپاه از قبل قویترین نهاد نظامی، اقتصادی و مدیریتی کشور بود. در غیاب یک رهبر مرئی، این نهاد عملاً ادارهی کلان را در دست گرفت.
برای پوشاندن این خلأ، دو نمایش هم راه افتاد. تجمعات شبانه از ۱۰ اسفند، یعنی فردای اعلام کشته شدن علی خامنهای، شروع شد. پویش جانفدا حدود یک ماه بعد، اوایل فروردین ۱۴۰۵، به میدان آمد و آمار رسمیاش از ۳۰ میلیون گذشت. دکتر علی شریفیزارچی با بررسی بکاند سایت رقم واقعی را حدود ۴ میلیون برآورد کرد. فکتنامه هم عددسازی را تأیید کرد. ثبتنام فقط با تلفن یا ایمیل، بدون احراز هویت، همان چیزی است که تورم مصنوعی را ممکن میکند.
هر بار هم که فشار برای مدرک زنده بودن بالا رفته، بهجای تصویر یا صدای تازه، انتصاب جدید، پیام کتبی یا ویدیوی قدیمی با برچسب «جدید» آمده است. سالار ولایتمدار، نماینده مجلس، عدم انتشار تصویر را به توصیهی علما و ترس از «علوم غریبه» نسبت داد. عزتالله ضرغامی انتشار صوت و تصویر را فعلاً به صلاح ندانست. روزنامه همشهری هم دلایل فنی دیگری آورد که قانعکننده نبود. وقتی توجیه به اینجا میرسد، یعنی خود حلقهی حامیان هم دیگر توضیح سادهای ندارند.
مجموعه اینها یک جهت را نشان میدهد. هفت ماه بدون مدرک زنده بودن. عکسهای جعلی یا کهنه. بیش از چهار روایت متناقض از یک لحظه. غیبت از مراسم پدر. فعل گذشته در دهان پدرزن. وزیر خارجهای که او را ندیده. جلسهی هفتساعته بدون شاهد. گزارش جراحت سنگین. عددسازی ۳۰ میلیونی. و سپاهی که با نام او، اما بدون او، کشور را میچرخاند.
هیچکدام به تنهایی حکم مرگ نیست. کنار هم، احتمال کشته شدن یا ناتوانی کامل را از احتمال رهبری فعال و سالم بالاتر میبرند. این نتیجهگیری قطعیت علمی ندارد؛ صرفاً جمعبندی شواهدی است که تا امروز در دسترس عموم بوده.
بقیهاش را زمان معلوم میکند.
بسم الله الرحمن الرحیم
راجع به دلار چند تا نکته بگم.
ببینید، اخیراً یکی از نمایندگان محترم مجلس میگفت بانک مرکزی ۴ یا ۵ میلیارد دلار گرفته و خب این چند تا نکته داره.
اولاً خب بالاخره خرید این دلار تو بازار، باعث بالا رفتن قیمت دلار میشه. از اون طرف بِسِنت، وزیر ...
#رشتو
@morteza_pn شما به ذات تروریستید یا به مرور زمان تروریست میشید؟
سوال مهمیه! چون خیلیها دوست دارن بدونن فردای آزادی باید با شما و نسلهای بعدیتون چیکار کرد!
@raminsszamani ۱۰۰۰ ساله که روافض دارن همینو میگن.
اگه خبرت موثقه باید ددلاین بدی که اگر اتفاق نیفتاد، برینیم به خودت و خرچنگهات و رهبر معدوم و امام موهومت.