و اگر که من
بی سرود و پر فرود و بی فراز
حکایتی سقوط را سکوت کرده ام
و در میان بامداد های بی سحر میان زندگی بی ثمر پی قمر رفته ام افسرده تر ز پیش ،
امید های خسته بر دروازه های بسته این شهر بسته ام ...
معنی نمی دهد که مرده ام
آری معنی نمی دهد که مرده ام .
هنوز
زنده ام
چادرات از گریه تر شد عمرتو با گریه سر شد
از دو چشمت خواب رفت و خنده های تو نظر شد مادرم ای مادرک خاکت شوم خاک اندوه دلی پاکت شوم مادرم ای مادرک خاکت شوم خاک اندوه دلی پاکت شوم
بخچه ات بر دوش خسته ات ای پریشان ای مهاجر ای پریشان ای مهاجر ای زن ای مظلوم تاریخ ای تمام شب مسافر