حس میکنم هر کی باهاش حرف میزدم یادش رفته من کیام
اما نمیشه عکس خودم رو بذارم
پس آگاهان به ناآگاهان اطلاع بدن😂
الان یه داستانی که دارم اینه که هر کی قبلا باهاش حرف میزدم و اینتراکشن داشتم فکر میکنم فراموشم کرده
تو این مدت خیلی چیزها سرم اومد
(یه بخشیش واسه همه بود و سختیای بودن تو خاورمیانه و ایرانه، یه بخشیش هم شخصی بود)
اما واقعا دو هفته بودن تو اورژانس، جزو طلاییترین بخشهای زندگیم بود.
با رزیدنتای به شدت باسواد و خوبمون و اتندای دوستداشتنیمون
بیش باد از این روتیشنها
خلاصه چپ:
کتابخون وقتی باسواده که کتابای مارو بخونه.
دموکراسی وقتی دموکراسیه که اسم ما در بیاد.
دین وقتی افیون تودههاس که یهود باشه.
اعتراض وقتی حق مردمه که علیه رقیب ما باشه.
حقوق بشر وقتی مهمه که نقضش برای ما امتیاز سیاسی بیاره.
سرمایهداری وقتی ظالمانهس که پول دست ما نباشه
سهمیه برای چیه؟
برای اینکه بدون سهمیه، یه عرزشیِ بسیجی با IQ جلبک، باید فقط توی خواب سردر دانشگاه شریف رو میدید؛ نه اینکه دانشجوی شریف بشه و به نخبههای مملکت داخل دانشگاه حمله کنه…
چپ حتی وقتی میخواد گزاره چپ هرگز نفهمید رو به چالش بکشه بازم ثابت میکنه که چپ هرگز نفهمید. ۵۷ هم همینطوری انقلاب کردن، صفحه اول جزوه سرخ داس و چکشی رو خوندن و تحت تاثیر پرپکانی شوروی رم کردن.
طبق این قانون، چیزی درست میشه به اسم بانک ساعت کاری، که کارمند میتونه به اراده خودش، روزهایی بیشتر کار کنه تا بقیه روزها زودتر بره خونه وقتی که واقعا نیاز داره، سقف ۴۸ ساعت کار هفتگی هم دست نخورده باقی میمونه.
کاش میشد ماها رو از دست اینا نجات بده یکی. هرچی هم بهشون میگی خب برو یک کشور سوسیالیستی، به رو خودشون نمیارن، الان اینم اول اسمش یک نیویورکی داره گویا. میدونین چرا نمیرن مثلا کوبا یا ونزوئلا مقاومت رو زندگی کنن؟ چون میدونن زیر سایه یک لیبرال دموکراسی سرمایه دارانه میشه از سوسیالیسم حرف زد، اما تو یک کشور سوسیالیستی برا آزادی باید خون داد، پس چاقالا میشنن تو آزادی فقط میرینن به اعصاب بقیه با نمایش بیسوادی و الدنگیشون، دهن یک ملت رو گاییدن با افکارشون هنوزم ول نمیکنن.