معروفترین لالایی کُردها ر�� کسی نوشته که خودش هیچوقت لالایی نشنید.
چهلروزه بود که پدرش رو از دست داد، چهارساله مادرش رو. اسمش محمد کابلی بود، تخلصش «قانع» و یه لحظه از وضع موجود قانع نشد.
مادرم و مادربزرگم شبها همین لالایی رو دم گوشم زمزمه میکردن. خیلی بعدتر فهمیدم یکی از معدود لالاییهای دنیاست که از زبون یه پدر خونده میشه، و اگه دقیق گوش بدی اصلاً لالایی نیست؛ یه نامهست به کسی که نیست: تا برگردی چشمبهراهتم، گهوارهی کودکیات رو هنوز تکون میدم. ما فکر میکردیم دارن خوابمون میکنن؛ داشتن یه چیزی رو تحویلمون میدادن.
خودش سال ۱۳۴۲ با پسرش وریا تو زندان قصر بود، هر کدوم تو یه سلول جدا. و تو همون لالایی این رو گذاشته: «شەوی تاریک نامێنێ، تیشکی ڕۆژ دێتە سەرێ».
زیر همین پست یه تیکه از لالاییای که مادرت یا مادربزرگت برات میخوند بنویس. فارسی، کُردی، تُرکی، بلوچی، عربی، لری، گیلکی، هر چی. ببینیم اینجا چن�� تا زبون جمع میشه.
#ماموستا_قانع
صد سال پیش کویر نشینان #پانفارس شاهنامه خودشان را داشتند و ما لورها، نفت و گاز و اب خودمان را!
الان نفت و گازو آب ما در چنگ کویرنشینان اصفهان، یزد، قم و مشهد
و شاهنامه آنها در دست ما لورها
چه کلاهی ما لورها سر این فارسها گذاشتیم!؟
حق ما کجاست؟
#لرستانات#پهلوی#لر#لور