خیلی از زنها وقتی احساس خطر میکنن، قبل از اینکه به فکر خودشون باشن، نگران اینن که مبادا واکنششون زیادی تند یا بیادبانه باشه. این مطلب دربارهی همین عادته.
نویسنده میگه روز اول کلاس دفاع شخصی، اولین چیزی که یاد گرفتم مشت و لگد نبود، یاد گرفتم محکم بگم «نه».
سالها توی ذهنش این سؤال بوده که واقعاً زدن یک نفر چه حسی داره. زنها معمولاً طوری بزرگ میشن که حتی فکر خشونت هم براشون عجیب و ممنوع به نظر میاد، در حالی که خیلی از اونا دائماً با احتمال خشونت زندگی میکنن. حتی وقتی هیچ اتفاقی نیفتاده، ترسش یه گوشه ذهن��ون هست.
برای همین اواخر ۲۰۲۳، نویسنده رفت کلاسهای دفاع شخصی مخصوص زنان. اونجا یه مرد با لباس کاملاً محافظ نقش مهاجم رو با��ی میکرد. گاهی مستقیم و خشن نزدیک میشد، گاهی خیلی دوستانه سر صحبت رو باز میکرد، کمک پیشنهاد میداد یا چیزی میخواست و بعد کمکم حالت تهدیدآمیز پیدا میکرد.
زنها باید اول سعی میکردن موقعیت رو بدون درگیری کنترل کنن، اما اگر طرف عقب نمیرفت، باید بلند و واضح میگفتن: «نه!»
مربی توضیح میده که همین «نه» گفتن خودش بخشی از دفاع شخصیه. خیلی از زنها عادت دارن نهشون رو نرم کنن: «ببخشید، فکر نکنم بتونم»، «شاید یه وقت دیگه»، «ممنون، ولی…» حتی وقتی احساس خطر میکنن، ممکنه نگران این باشن که مبادا بیادب به نظر برسن. تو اون کلاس ولی زنها تمرین میکنن که بدون ��وضیح و عذرخواهی، فقط بگن: «نه.»
بعد دفاع فیزیکی شروع میشه. نویسنده یاد میگیره اگر واقعاً مورد حمله قرار گرفت، ضربه بزنه و فرار کنه. خودش میگه یکی از سختترین قسمتها این بود که دلش برای مردی که نقش مهاجم رو بازی میکرد میسوخت. حتی وس�� تمرین نگران بود نکنه بهش آسیب زده باشه. بعد فهمید دقیقاً یکی از چیزهایی که باید باهاش مقابله کنه همینه: اینکه در لحظهی خطر، بهجای اعتماد کردن به حس خودش، اول نگران طرف مقابل باشه.
ایدهی این نوع آموزش که بهش Empowerment Self-Defense یا ESD میگن، فقط یاد گرفتن کتککاری نیست. بخش بزرگی ازش تشخیص زودهنگام خطر، مرزبندی، قاطع حرف زدن، کنترل موقعیت و در صورت امکان جلوگیری از رسیدن ماجرا به درگیری فیزیکیه.
حتی تمرینهای خیلی ساده دارن. مثلاً یه نفر میپرسه: «میای با هم قهوه بخوریم؟» و طرف مقابل موظفه فقط بگه: «نه.» مربی میگه خیلی از دخترها همینجا میخندن، معذب میشن، د��یل میارن یا سعی میکنن جوابشون رو نرمتر کنن. بعضیها تازه آنجا متوجه میشن که تقریباً هیچوقت در زندگیشون یک «نه» ساده و بدون عذرخواهی نگفتن.
قسمت جالب مقاله تحقیقاتیه که درباره این کلاسها انجام شده. در یک مطالعه روی نزدیک ۳۰۰ دانشجوی زن، کسانی که دوره ESD دیده بودن، در یک سال بعد حدود ۵۰ درصد احتمال کمتری برای تجربه انواع تعرض داشتن.
در یک تحقیق بزرگتر در کانادا هم ۸۹۳ دانشجوی دختر بررسی شدن. بخشی از اونها یک دوره ۱۲ ساعته برای شناخت خطر، مرزبندی و مقاومت در برابر تعرض جنسی گذروندن. یک سال بعد، گزارش تجاوز در این گروه ۴۶.۳ درصد کمتر و گزارش اقدام به تجاوز ۶۳.۲ درصد کمتر از گروه مقایسه بود. پژوهشهای بعدی هم نتایج قابلتوجهی در همین جهت پیدا کردن.
اما این ایده همیشه بدون مخالفت نبوده. بعضی از فعالان میگن چرا مسئولیت جلوگیری از تجاوز رو روی دوش زنها میذاریم؟ چرا بهجای آموزش دفاع شخصی به زنان، به مردان یاد نمیدیم تعرض نکنن؟
پاسخ طرفداران این روش اینه که مسئولیت خشونت صددرصد با فرد مهاجمه و دفاع نکردن یک زن هم هرگز به معنی مقصر بودنش نیست. ولی تا وقتی خشونت وجود داره، دادن ابزار دفاع به زنان میتونه عملاً خطر رو کمتر کنه. یکی از مربیها حرفش را خیلی ساده خلاصه میکنه: ایدهآل اینه که مردها تعرض نکنن، ولی تا رسیدن به اون دنیا، با زنهایی که الان در معرض خطرن چیکار کنیم؟
بخش سختتر کلاس زمانی شروع میشه که موقعیتهای تعرض جنسی رو شبیهسازی میکنن. مهاجم نویسنده رو روی زمین نگه میداره و اون کاملاً فریز میشه. بدنش قفل میشه و نمیتونه کاری انجام بده. حتی با اینکه بقیه دارن تشویقش میکنن، قادر به حرکت نیست.
بالاخره فرصتی پیدا میکنه، مقاومت میکنه و خودش رو نجات میده، ولی بعد از تمرین میزنه زیر گریه. احساس شکست و خجالت داره چون فکر میکنه باید از همان ثانیهی اول درست مبارزه میکرد.
بعداً روانشناسها و مربیها نکتهی مهمی بهش میگن: مقاومت همه یا هیچ نیست.
اگر کسی در ابتدای تعرض از ترس خشکش زده، مست بوده، گیج شده یا نتونسته مقاومت کنه، معنیش این نیست که دیگه کار تمام شده. ممکنه چند ثانیه یا چند دقیقه بعد فرصتی پیدا بشه که بتونه کاری بکنه.
@taasianam اگه سوگواریت برای عشق و پتانسیل خوشبختی تو زندگیته بهت قول میدم که بازم یکی دیگه رو دوست خواهی داشت و دوباره محبت و عشق میاد تو زندگیت. زمان میبره ولی میاد شک نکن و اینبار به خاطر تجربه تلخ و سختی که داشتی، بهتر و آگاهتر انتخاب میکنی.❤️🍀
ولی کلا زندگی قرار نیست هرگز آسون باشه
@taasianam بنظرم خوبه اگر به چند تا سوال مهم پیش خودت جواب بدی؟ مثلا
چند سال و چند ماه آخر چقدر از زندگیت راضی بودی؟ چقدر شاد بودی؟ چقدر آدمی که باهاش زندگی میکردی رو دوست داشتی؟ و از همه مهمتر داری برای همسر واقعیت عزاداری میکنی یا اون تصوری که با عشق باهاش ازدواج کردی؟
@kimia_1383 متوجهم که بنظرت داری شوخی میکنی ولی واقعا این پست توهین آمیزه. دوست شما هیچی نداشته باشه یا داشته باشه، زیبا باشه یا نباشه عمل کردهباشه یا نه، حقش عشقه و رابطه سالم
تو حریم دوستی اینو گفتن و خندیدن ولی پابلیک نوشتن حتی بدون نام بیاحترامی به زنهاست
@Mehrnooshsh@aliabii1 مامان مولی آخرین لحظاتی که هنوز تو بیمارستان هوشیار بود ماتیک خواست و آینه. ماتیک هم فقط بنظرش قرمز بود. ماتیکش رو زد و بعد مالید به گونههاش و با یکم تف مرتب کرد ژرگونهاش رو و چند ساعت بعدش دیگه هوشیار نیود و هوشیار نشد.
ماتیک قرمز بنظر من همه جا قشنگه
@HeedoDido برای هر کسی این فرایند متفاوته. میزان درد و وضعیت روحی هم بسته به شرایط فرق میکنه
چه خوب که تو خودت رو تطبیق دادی ولی دلیل نمیشه همه مثل تو باشن
برای منم ��وران پریود نسبتا راحت میگذره ولی برای بعضی از اطرافیانم سخته واقعا.
مهم اینه که آدم تفاوتها رو درک کنه و بهش احترام بذاره
@taasianam من برای اینکه جدا بشم همه چیز رو کما بیش بخشیدم ولی پیشنهاد میکنم منطقی رفتار کن و نصف دستاورد زندگیتون که حق طبیعی تویه بگیر که یه مدت دغدغه مالی نداشته باشی.