خواهرم بعد از یک سال که رفته آلمان، یه روز توی کتابخونه خانم مسئول اونجا میاد به آلمانی یه چیزی بهش میگه و متوجه نمیشه چی گفته و استرس میگیره نکنه به خاطر لباسش (که یه تاپ بوده) داره بهش گیر میده. بعد به انگلیسی واسش توضیح میده که نباید اینجا نوشیدنی بخوری!
ساعت یک بامداد روز شنبه در پمپ بنزین مرزداران، مشغول کارت کشیدن برای پرداخت پول بنزین بودم که ناگهان یکی از نازلها به سمت صورتم گرفته شد و بنزین پر فشار به چشمها و موها و تنم میپاشید. آن لحظه فکر میکردم چون روسری روی سرم نیست، یک آتشبهاختیار تصمیم گرفته مرا آتش بزند. ۱
اینجا جمعیت یکصدا فریاد میزد:
حامد، ریرا، پریسا
وقتی زد زیر گریه صدای گریهها از اینور و اونور هم بلند شد
آقای اسماعیلیون کاش تسکینی بود
نیست
ولی
یک ملت شما رو به آغوش میکشن و با شما گریه میکنن
#مهسا_امینی#شنبه_آزادی#اعتصابات_سراسری@esmaeilion
با اجازه اشکان سعیدی عزیز
از کنار زنها و دخترایی که تو خیابون بدون حجاب قدم میزنن بیتفاوت رد نشید.
با یه حرکت حمایتی کوچیک هم که شده تحسینشون کنید.
حس خوبی که به هر دوتون میده وصف ناپذیره.
#مهسا_امینی
ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید وز خون دل چون لالهها رخسارهها گلگون کنید آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار تا بر دمد خورشید نو شب را زخود بیرون کنید
#مهسا_امینی