ستمها دامنتان را گرفت و درختان زقومی که میکاشتید میوه آورد.آن زمان که علیه ملت خویش لباس رزم میپوشیدید، داشتید تیشه به ریشهٔ خویش میزدید.رودخانهای از خونِ گرمِ محرومان که در دیماه سرد بر زمین به جریان افتاد، تا مسیر تاریخ را تغییر ندهد، از جوشش باز نخواهد ایستاد.
#میرحسین
عدم مجازات عوامل جنایت
#هواپیمای_اوکراینی#پرواز_۷۵۲
گواه این واقعیت تلخ است که اگر نشانه ها نبود، شلیک موشک را گردن نمی گرفتند.
همانطور که چند روز اول قاطعانه آن را را رد کردند.
توسعه و ثبات، «بازگشت» نیستند؛ «ساختن» هستند. تنها مسیر ممکن، عبور پرهزینه از بازسازی نهادی، ظرفیتسازی دولت، و شکلدهی به اجماع ملی است.
رضا پهلوی و رضاخان فقط در نام اشتراک دارند.
برداشت سادهدلانه این است که بازگشت ربع پهلوی میتواند ایران را از تونل زمان به سالهای نفتیِ اواخر دهه ۴۰ و ۵۰ بازگرداند. این تصور، تاریخ را بهمثابه نوستالژی میبیند، نه بهعنوان یک مسیر نهادی و اجتماعی. واقع��ت این است که آن مسیر، در شرایط امروز ایران، نه به بازتولید ثبات آن دوره، بلکه به الگوی لیبیِ پس از قذافی ختم میشود: فروپاشی اقتدار مرکزی، منازعه بر سر منابع، و برآمدن جنگسالاران
چرا؟ دلایلم را به ترتیب میگویم:
نخست، تصور بازگشت به سالهای نفتیِ اواخر دهه ۴۰ و ۵۰، مبتنی بر یک خطای مفهومی در فهم تاریخ است: این فرض که توسعه، ثبات و رشد اقتصادی را میتوان از بستر اجتماعی و نهادی آن جدا کرد و صرفا با احیای یک نماد سیاسی بازتولید نمود. آن دوره محصول همزمان چند عامل بود: نظم دوقطبی جنگ سرد، درآمد نفتی بدون رقیب ودولت متمرکز . هیچیک از این شرایط امروز وجود ندارد.
دوم، مسئله جانشینی تصور شدهی قدرت در ایرانِ معاصر در شرایط خلأ یا ضعف نهادی رخ میدهد. نه حزبهای ریشهدار وجود دارند، نه ارتش حرفهایِ بیطرف، نه نظام بوروکراتیکی ریشه داری که بتواند انتقال قدرت را بدون فروپاشی مدیریت کند. در چنین وضعی، بازگشت یک چهره نمادین آن هم به حکم دشمن منطقهای، نه به انسجام، بلکه ب�� رقابت بر سر «نمایندگی مشروعیت» منتهی میشود. این دقیقا همان نقطهای است که تجربه لیبی پس از قذافی را قابل مقایسه میکند: سقوط یک نظم، بدون وجود نهادی که بتواند نظم جدید را تثبیت کند.
سوم، نقش قدرتهای ��ارجی در این سناریو تعیینکننده است، نه حاشیهای. در شرایط ضعف اقتدار مرکزی، ایران بهسرعت از یک مسئله داخلی به یک مسئله ژئوپولیتیک تبدیل خواهد شد. بازیگران خارجی نه بهدنبال ثبات بلندمدت، بلکه بهدنبال مدیریت بحران به نفع منافع کوتاهمدت خود عمل میکنند: مهار تهدیدات امنیتی، کنترل انرژی، محدودسازی رقبای منطقهای، و جلوگیری از سرریز بیثباتی. نتیجه چنین مداخلهای معمولا «ثبات منفی» است، یعنی نه جنگ تمامعیار، نه دولت کارآمد.
چهارم، بازگشت نمادین سلطنت، بهجای آنکه شکافها را ترمیم کند، آنها را فعال میکند. شکافهای قومی، منطقهای، ایدئولوژیک �� طبقاتی در ایران امروز، نهفته نیستند؛ صرفا در وضعیت تعلیق قرار دارند. لحظه فروپاشی، این شکافها بهسرعت به ابزار چانهزنی داخلی و خارجی تبدیل میشوند. در چنین فضایی، جنگسالاری نه یک انحراف، بلکه یک منطق بقاست: بازیگرانی که از کنترل قلمرو، منابع و حمایت خارجی مشروعیت میگیرند، نه از صندوق ر��ی یا نهاد ملی.
نهایتا باید بر یک تمایز اساسی تأکید کرد: رضا پهلوی و رضاخان فقط در نام اشتراک دارند. رضاخان در بستر پسا جنگ جهانی اول و نظم برآمده از آن عمل میکرد؛ نظمی که پس از فروپاشی امپراتوریها، با منطق سایکس–پیکو بهدنبال بازطراحی خاورمیانه و ساخت دولتهای متمرکز و همسو با استعمار بود. او از دل فروپاشی اقتدار قاجار، با سازماندهی نیروهای قزاق بر پایه توانایی شخصی، کودتای اسفند ۱۲۹۹، و بازی حسابشده با مجلس مشروطه، توانست قدرت عریان را به اقتدار نهادی تبدیل کند. این یک پروژه دولتسازی بود، نه بازگشت به گذشته.
در مقابل، رضا پهلوی نه در چنین موقعیت تاریخیای قرار دارد، نه ابزار آن را در اختیار دارد: نه نیروی مسلح، نه شبکه نهادی داخلی، نه امکان تحمیل نظم، و نه ظرفیت مشروعیتسازی سیاسی مستقل.
در پایان مسئله اصلی این است که توسعه و ثبات، «بازگشت» نیستند؛ «ساختن» هستند. هیچ تونل زمانیای وجود ندارد که ایران را به دهه ۵۰ بازگرداند. تنها مسیر ممکن، عبور پرهزینه از بازسازی نهادی، ظرفیتسازی دولت، و شکلدهی به اجماع ملی است. هر پروژهای که این واقعیت را نادیده بگیرد، و پروژه دشمن خارجی و رقیب منطقهای باشد، راه را نه به گذشتهای ��لایی، بلکه به آیندهای لیبیگونه هموار میکند
#رشتو
من باید زودتر تمومش میکردم، اما نشد و در وسط کتاب «پردهخانه» #بهرام_بیضایی بودم که خبر درگذشتش اومد؛ نویسندهای که امسال توجه ویژهای به آثارش با نثر شیوا و آهنگینش داشتم و به شکل زنجیره وار در حال خواندن کتابهاش بودم. واقعاً ازش ممنونم که اینقدر در آثارش برای زنان...👇
احترام قائل بود و اونها رو قهرمان و خردمند نشون میداد. شاید هیچ نویسنده دیگهای از نسل پیشین و دهههای ۲۰ اینقدر به نقش و حضور زنها اهمیت نمیداد؛ اون هم در جامعه مردسالار دهه ۲۰ تا ۴۰. من مدیون خودش و آثارشم که روحم رو با کلمات زیبا و نثر شعرگونه و آهنگینش تلطیف میکرد...👇
بهرام بیضایی مثل قهرمانان داستانش تنها، استوار و غریب ماند. ایران را در قلبش حمل کرد. و آخر هم در غربت و دور از وطنی که پاسدار فرهنگش بود، جان داد. خیلی از بهرام بیضایی آموختم اما همگام با آثارش، او با نساختنهایش، محرومیتها و ایستادگی هایش به ما آموخت. او یک عمر با جهل جنگید.
در مورد ترانه علیدوستی در این چند سال چندین بار متن نوشته ام. همیشه یک حس مثبت به او داشته ام. گویی همان " شهرزاد" سریال شهرزاد است، ضدکودتا، ضداستبداد، مقاوم در استیفای حقوقش به مثابه زن، به مثابه شهروند. ترانه های ما بیش باد.
#ترانه_علیدوستی