همیشه فکر میکردم که ۸ سال جنگ چطوری بوده؟ مردم چطور ۸ سال جنگ رو تحمل کردند. این چند روز فهمیدم سیستم چطوری بوده. توی جنوب مردم جنگ رو میدیدند و توی باقی کشور مردم بدون شنیدن صدای هیچ تیری درگیر کمبود اجناس و صف بودن و به قول این ��وساله های اصلاحاتی “زندگی کماکان ادامه داشته”
شش ماه همه از جاویدنام ها گفتیم، امروز میخوام؛
از اونايى كه از دىماه جون سالم به در بردن،
ولى يه تيكه از وجودشون همونجا جاموند بگم؛
خوشحالم كه زندهايد.
خوشحالم كه هنوز باشرف و سرتون بالاست
#جاويدشاه
واقعاً چتونه؟
یه عده صبح تا شب «مرگ بر جمهوری اسلامی» میگن، ولی هنوز چاوشی و رضا صادقی خوانندهی محبوبشونه و فوری میگن: «بابا سیاست رو قاطی هنر نکن!»
رستوران فلان آخوندزاده رو میرن و میگن: «داداش، کبابش محشره، کیفیتش فرق داره!»
برای بیرانوند و تیم ملا غش و ضعف میکنن، بعد میگن: «فوتبال که سیاسی نیست!»
بیوتیبلاگرها و اینفلوئنسرهای خونشور و نونبهنرخروز خور رو ��الو میکنن، براشون لایک و ویو میفرستن، بعد میگن: «حالا چیزی نگفته که»
این دیگه تناقض نیست؛ خودفریبیه.
نمیشه هم از جمهوری اسلامی متنفر بود، هم محصولات فرهنگی، چهرهها، بیزینسها و نمادهای همون سیستم رو پرستید. نمیشه هم فحش رژیم رو داد، هم برای هرکسی که بهش وصل بوده یا ازش نون خورده کف زد.
اگر واقعاً مخالف جمهوری اسلامی هستی، باید یه ردپایی از این مخالفت توی سبک زندگیت هم دیده بشه. وگرنه «مرگ بر جمهوری اسلامی» فقط یه شعار مصرفیه؛ چیزی که میگی تا حس خوبی نسبت به خودت داشته باشی، نه چیزی که بهش پایبند باشی.
شما اگر در جمعی عرقخور به نماز بیایستید طعنه و آسیبی نخواهید دید، اما اگر در جمعی نمازخوان به عرق خوردن بنشینید نماز را شکسته میخوانند تا زودتر شکمتان را سفره کنند!
همین نکته را اگر دریابید، هیچگاه قدرت را به دست افراد ایدئولوگ نمیسپارید.
یه سکه رو فرض کنید.
این سکه رو ۳ بار میندازیم بالا، هر سه بار #شیر اومده.
قراره چهارمین بار بندازیمش بالا
شما روی چی شرط میبندید؟
شیر یا خط؟
به احتمال زیاد همه(یا حالا اکثری��) روی #خط اومدن شرط میبندن. چون انتظار دارن وضعیت تغییر کنه، و درواقع نوعی #تعادل برقرار بشه.
ولی نکته اینه، وقتی بار چهارم پرتاب سکه، کمترین رابطهی عِلّی، با بار سوم و دوم و اول نداره، پس این پرتاب، خودش یه پیشامد مستقل محسوب میشه.
پس نه تنها بار چارم ممکنه بازهم شیر بیاد، بلکه صدبارهم بندازیمش بالا، باز هم ممکنه #هرصدبار شیر بیاد. هرچند احتمال و امیدریاضیش داستان دیگهای داره ولی بههرحال نمیشه منکرشد که ممکنه #هرصدبار شیر بیاد
به این میگن مغالطهی قمارباز. یا خطای دیدقمارباز.
که فک میکنه حالا که مثلا ۹۹بار شیر اومده، پس دیگه صدمین بار باید تغییر کنه. اینجور که نمیشه همهش شیر بیاد. (جالبه بدونید تریدرها معمولا دچار خطای قمارباز میشن، یعنی برای مثال، فک میکنن خیلی وقته قیمت داره میریزه، پس الان دیگه برمیگرده... یعنی دنبال نوعی تعادلن که خب ولواینکه تعادلی باشه، لزوما قرار نیست که اون ��عادل ازجایی که تریدر فکر میکنه، ایجاد بشه.)
-----------
حالا بریم یه بحث فلسفی.
که درواقع برعکس اینه. و پاسخ سوال ذهنی خیلیا رو میده.
گاهی میگن احتمال وجود جهان، یا مثلا احتمال وجود حیاتِ خودبخودی - یعنی اینکه عناصر ترکیب بشن و #زندگی رخ بده - یک به توان میلیارد میلیارد میلیارده. هرچقدر میخوای میلیارد اضافه کن. فرق نداره، چون هرکی واسه خودش یه جور حساب میکنه و یه عدد میرسه. به هرحال داریم از بینهایت حدی حرف میزنیم.
ولی سوال اینجاست: آیا این محاله؟
معلومه که نه.
بیاید یه ازمایش ساده بکنیم.
یه دسته کارت بردارید
مثلا یک میلیارد کارت، یا اگر دلتون میخواد، صد میلیار�� میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد (یا چمیدونم، بینهایت) کارت بردارید، هرچقدر میخواید.
و این کارتها رو شماره گذاری کنید.
حالا یه کارت از اون وسط بکشید، مثلا عدد ۱۵۱۵۸۰ میاد، یا هر عددی.
ولی احتمال اینکه این عدد دربیاد چقدر بود؟ درسته: یک در یک میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد(یک دربینهایت)
ولی بسادگی اتفاق افتاد !؟!! چرا؟
پاسخ فلسفیش اینه: #ضرورت
درواقع عدد ۱۵۱۵۸۰ ، احتمال در اومدنش یک در بینهایت حدی بود، ولی بسادگی رخ داد چون پای #ضرورت وسطه. به این معنی که به هرحال باید یه عددی درمیومد.
اینکه ۱۳.۸ میلیارد سال پیش فضا زمان منبسط بشه(بیگ بنگ) و بعد اون، تمومی حوادث طوری پیش بره که مثلا به موجودی برسیم که چیزی به اسم مماخ (=دماغ) داره، احتمالش همون یک در بینهایته ولی رخ داده. چرا؟ پاسخ داده شد: ضرورت.
به هرحال رویدادی باید شکل میگرفته، و هر رویداد دیگهای هم،. دقیقا یک در بینهایت احتمال داره که رخ بده. ولی رخ #میده. درست مثل کارتها.