ولی نصر، استاد روابط بینالملل در دانشگاه جانز هاپکینز:
فکر نمیکنم تلاش برای تعیینِ یک معیار عینیِ پیروزی در اینجا چندان مفید باشد.
چون هر طرف حساب میکند که آیا باید به جنگ برگردد یا توافقی مشخص را پای میز مذاکره بپذیرد، بر پایهٔ آنچه خود پیروزی تعریف میکند. این دو کشور از نظر اندازه و جایگاه در نظم جهانی برابر نیستند، و نوع منافع و اهداف ملیشان هم یکسان نیست.
پس آنچه ایران پیروزی میداند، همان چیزی نیست که آمریکا پیروزی میداند. کاملاً روشن است که یکی از دلایلی که حالا نمیتوانند به توافقی دیپلماتیک برای پایان جنگ دست یابند این است که توافق دیپلماتیک برای هیچیک از آنها پیروزی به ارمغان نمیآورد.
در مورد آمریکا، من این را به دو بخش تقسیم میکنم: آنچه میتواند برای آمریکا پیروزی محسوب شود، و سپس آنچه میتواند برای دونالد ترامپ پیروزی محسوب شود.؛ و فکر نمیکنم این دو همیشه یکی باشند.
برای مثال، برای ترامپ این مطرح است که انتخابات میاندورهای چه میشود.
و بعد، مسئلهٔ میراث او بهعنوان رئیسجمهور آمریکا ��طرح است و اینکه با چه چیزی میتواند کنار بیاید و بهعنوان سیاستمدار، چه چیزی را میتواند به مردم بقبولاند.
اما برای آمریکا مسئله بسیار بزرگتر است، چون جایگاه جهانی آمریکا به نتیجهٔ این جنگ بستگی دارد.
آمریکا با هدف تغییر جمهوری اسلامی وارد این جنگ شد. جمهوری اسلامی باقی ماند و دست به ضدحمله بزرگی زد و بخش بزرگی از پایگاهها و تجهیزات نظامی آمریکا را در سراسر منطقه نابود کرد.
همین بقای جمهوری اسلامی، برای ایران پیروزی بود و بهخودیخود برای ایالات متحده شکست بود.
و از درون آن، مسئله تنگه هرمز آمد که بردی تازه برای ایران است؛ توان فشار بر همسایگانش و فشار به اقتصاد جهانی.
فکر میکنم معضل این است که ایالات متحده باید نشان دهد که از این جنگ چیزی فراتر از بازگشایی تنگه هرمز به دست آورده است.
وگرنه، نه آمریکا و نه ایران، و نه حتی رئیسجمهور ترامپ نمیتواند توضیح دهد که چرا آمریکا هفتماه با ایران در جنگ بود؛ با چه هدفی؟ و فکر میکنم برای آمریک�� بهعنوان یک کشور، شاید بیشتر دنبالِ شکستِ آشکارتر ایران است. چون اعتبار آمریکا بهعنوان ابرقدرت زیر سؤال رفته است، چرا که نشان داده که بدون اعزام نیروی زمینی نتوانسته یک قدرت نظامیِ بهاصطلاح درجهدو را شکست دهد. کشوری که که راهی برای جنگیدن پیدا کرده و ارتش آمریکا و صنایع نظامی آن را چنان فرسوده کرده که به محدودیتهای مشخصی رسیدهاند.
شیوهای که این فشار اقتصادی اعمال شده، مؤثر است، اما لزوماً نه در بازهٔ زمانیِ تعیینکننده.
دوم، ایران پیش از این زیر فشار حداکثری بوده. این کشور میتواند بیش از آنچه ایالات متحده روی آن حساب میکند، فشار را تاب بیاورد و با آن کنار بیاید.
سوم، به نظر میرسد این راهبرد فشار اقتصادی از آن رو در اولویت قرار گرفت که آمریکا از نظر نظامی گزینهای برایش نمانده بود. پس وقتی گزینهٔ نظامیِ واقعی برای تغییر معادله میدان نبرد نداشت، دولت تصمیم گرفت این ایدهٔ تازه را مطرح کند که آنچه را در جنگ نتوانستیم، حالا میخواهیم از ط��یق فشار اقتصادی انجام دهیم. این شاید برای ترامپ جواب بدهد، اما برای آمریکا راهحل نیست.
چون اگر چین یا روسیه یا کره باشید و به این وضعیت نگاه کنید، میگویید آمریکا در شکست نظامی ایران ناکام ماند؛ و در نهایت این ارتش آمریکا نبود که این جنگ را برد؛ بلکه وزارت خزانهداری بود که در این جنگ پیروز شد. این پیامدهای بسیار جالبی برای درک قدرت آمریکا د��رد.
این وضعیت بهتنهایی پایدار هم نیست، چون به نقطهای میرسد که در آن یا ایران یا آمریکا به این نتیجه میرسند که این میزان فشار اقتصادی بس است و دوباره به جنگ برمیگردند.
حتی برای ترامپ هم این واقعیت پوشیده نیست که آمریکا تا حدی در این جنگ تضعیف شده.
رئیسجمهور آمریکا این جنگ را با این نگرش آغاز کرد که آمریکا ابرقدرت است. به اروپا نیازی ندارد. به ناتو نیازی ندارد. به کانادا نیازی ندارد. به هیچ متحدی نیاز ندارد. میتواند به جهان دیکته کند که چه چیزی را میتواند معامله کند و چه کاری باید انجام دهد. و اگر از کشوری خوشش نیاید، میتواند رهبرش را برکنار کند و از آن بخواهد که خودش را تغییر دهد، و لازم نیست از هیچ قاعدهای پیروی کند. حتی قواعدی را که خودش در ساختن این نظم لیبرال بینالمللی سهم داشت؛ هنجارهای بینالمللی، حقوق بینالملل، و غیره.
اما این جنگ نشان داد که دیگر آنقدر که بود قدرتمند نیست، و کشورهای بیشتری کمکم آن را به چالش میکشند.
مثلاً میتوان تصور کرد که کانادا آنگونه که اخیراً در برابر آمریکا ایستاد، نمیایستاد؛ اگر ضعف آمریکا را در این جنگ ندیده بود.
یا چین احتمالاً موضع سختتری میگرفت. هم وقتی ترامپ به پکن رفت، و هم وقتی شی به واشنگتن سفر کرد.
فکر میکنم ترامپ این را میفهمد. اگر هیچ چیز دیگری را هم نفهمد، قدرت را میفهمد. شاید بسیاری از ظرایف راهبرد و تصمیمگیری را نفهمد، اما قدرتِ خام را میفهمد. او میفهمد که ایرانیها در برابرش ایستادهاند؛ آن هم به شکلی که تاکنون هیچ کشور دیگری نایستاده؛ چه دوست، چه دشمن. و اینکه نتوانسته آنها را شکست دهد، مگر با رفتن به جنگی بسیار، بسیار بزرگتر: بمبهای ۲۰۰۰ پوندی [۱۰۰۰ کیلویی]، بمبهای ۵۰۰۰ پوندی [۲۵۰۰ کیلویی]، تخریب زیرساختها، و از این قبیل چیزها.
این همچنین بحث سیاسی داخلی بسیار مهمی است که به گمانم حاکمیت آمریکا آن را درک میکند. به همین دلیل است که گفتم تعریف آنچه ترامپ در این مقطع پیروزی تلقی میکند، با آنچه ممکن است اولویتهای راهبردی آمریکا باشد، لزوماً یکی نیست.
فکر میکنم در ایران بحث و جدل زیادی هست: نمیگویم دیدگاه واحدی وجود دارد.
فکر میکنم آنها واقعاً معتقدند که پیروز شدهاند و در واقع دستاورد مهمی از این جنگ به دست آوردهاند. آنها [فکر میکنند] پیروز شدهاند، چون باقی ماندهاند، آن هم در برابر دو قدرت نظامی پیشرفتهٔ هستهای. و راهبردهایی که طراحی کرده بودند برای ضربه زدنِ سنگین و جان به در بردن از حملهٔ آمریکا و اسرائیل، کارساز بوده. و اینکه نقشهٔ راهبردی خاورمیانه را تغییر دادهاند.
آنها حضور آمریکا در منطقه را به مشکل تبدیل کردهاند. آنها به کشورهای عربی نشان دادهاند که چتر امنیتی آمریکا آن چیزی نیست که گمان میکردند.
آنها ابزار تازهای کشف کردهاند به نام تنگهٔ هرمز و تنگهٔ بابالمندب؛ که حالا اهرم فشار مشخصی به آنها میدهد.
شکی نیست، اگر به گفتمانشان گوش کنید، آنها تا حدی فکر میکنند که به هدف��ان رسیدهاند؛ اینکه اساساً نظمی را درهم شکستهاند که آمریکا برای مهار آنها در خاورمیانه ایجاد کرده؛ و اینکه دیگر راه بازگشتی به نظم قدیم وجود ندارد. و همچنین تا حدی خود را چنین میبینند که در این ماجرا مثل یک قدرت بزرگ عمل کردهاند و خواهان به رسمیت شناخته شدن در همین جایگاهاند. حالا، شاید همهٔ اینها نادرست باشد، اما چیزی است که آنها فکر میکنند، و همین به رفتارشان جهت میدهد.
فکر میکنم مشکل بزرگ ایران این است که با یک ابرقدرت میجنگد، و ابرقدرت همیشه از شما قویتر است.
ممکن است آستانه تحمل درد پایینتری داشته باشد. ممکن است صبر کمتری داشته باشد. ممکن است اولویتهای متفاوتی داشته باشد. اما از نظر قدرتِ خام، خیلی قویتر است.
بنابراین ایرانیها میدانند که نمیشود در نهایت این جنگ را در میدان نبرد ببرند.
پس باید به نقطهای برسند که آمریکا حاضر باشد برای پایان دادن به این جنگ توافق کند؛ و آنها نتوانستهاند به آن نقطه برسند؛ به دلایل داخلی در ایران، و همچنین چون با دونالد ترامپ طرف هستند.
بهتر است اینطور بگویم که ایرانیها از تابستان تا حالا در تبدیل آنچ�� پیروزی میدانی میدانستند به دستاوردهای راهبردی که جنگ را به پایان برساند، با مشکل روبهرو بودهاند و هنوز هم با همین مسئله دست و پنجه نرم میکنند. بخشی از مشکلشان این است که هیچ توافقی روی میز نیست که بتوانند بهطور جدی بهعنوان جایگزینی برای راهبرد فعلیشان بررسی کنند. پس در این وضعیت گیر افتادهاند که باید در برابر فشار آمریکا دوام بیاورند و فشار متقابل وارد کنند، به این امید که ترامپ زودتر از آنها خسته شود، و در یک نقطه دربارهٔ دیپلماسی جدی شود.
این مهم است که حرف زیادی دربارهٔ دیپلماسی میشنوند، اما ��کر نمیکنند واشنگتن در آن جدی باشد.
در ایران کسانی هستند که میگویند، بله، زمانی برای دیپلماسی وجود دارد، اما ما هنوز به آن نرسیدهایم. در حالی که برخی دیگر میگویند باید فعالانه امکانهایش را بررسی و منتظر نمانیم تا خودش از راه برسد. نقطه شکاف اصلی همینجاست.
اما در سطحی بسیار گستردهتر، فکر میکنم ایران واقعاً میخواهد ایالات متحده به سیاست مهار ایران پایان دهد؛ یعنی دیگر هیچ پایگاهی در اطراف ایران در خلیج فارس نداشته باشد، از خلیج فارس خارج شود و تحریمها را بردارد. میدانم این خواستهای بلندپروازانه است؛ اما اگر بپرسید از نظر راهبردی چه میخواهن��، بله، همین را میخواهند، چون این کار تهدیدها علیه آنها را کاهش میدهد. و همزمان به آنها امکان میدهد کشور و اقتصاد داخلی را بهتر اداره کنند.
به بیان دیگر، در ذهن حاکمان جمهوری اسلامی، این دشواری اقتصادی است که اکنون بزرگترین منبع ناآرامی عمومی است، بیش از مسائل صرفاً سیاسی و فرهنگی چون دامنهٔ بسیار گستردهتری از جمعیت را دربر میگیرد.
اما فکر میکنم آنها میفهمند که این کار باید با این تفاهمنامه شرو�� شود.
یعنی دستکم، هدف فوری این است که ببینند آیا میتوانند به آتشبس برسند، آن هم در چارچوبی که ژوئن به آن رسیده بودند.
اگر کمتر از آن باشد، یعنی از ژوئن تا الان آنها عقبنشینی کردهاند. و این برایشان واقعاً تلخ و دشوار است. برای همین دارند مقاومت میکنند.
همزمان آمریکا هم توافق ژوئن را امضا کرد، اما ترامپ بلافاصله به این نتیجه رسید که اشتباه بوده و بهشدت مورد انتقاد قرار گرفت. پس او نمیخواهد به آن برگردد. او میخواهد ایرانیها چیزی به او پیشنهاد دهند بیشتر از چیزی که در ژوئن امضا کرد. و شکاف میان آنها دقیقاً همینجاست.
پس راهبرد فوریِ هر دو طرف آن را��حل بزرگ برای تغییر نقشهٔ جهانِ پیرامونشان نیست، بلکه این است که راهی مناسب برای پایان دادن به این جنگ پیدا کنند.
فکر میکنم ایرانیها هم امیدوارند تا وقتی به آنجا برسند، ایالات متحده به این نتیجه رسیده باشد که این کار خیلی سخت، خیلی دشوار و خیلی پرهزینه بوده، و نمیخواهیم دوباره این کار را بکنیم. و اگر واقعاً نمیخواهیم تکرارش کنیم، پس، میدانید، چه لازم است تا به راهحلی بسیار ماندگارتر و پایدارتر برسیم.
#علیرضا_زاکانی به جای برگزاری تئاتر با بودجه شهرداری تهران پاسخگو عملکرد خود و عباس شعبانی باشه
زاکانی اعلام میکنه برای کدام ارگان خاص این بلا رو سر #پارک_چیتگر آورده ؟
شورا شهر خواب تشریف دارن !!
@mahdi_eghrarian