اولین بار که شنیدم امریکا میخواد حمله کنه بچه بودم، اینا نزدیکای سال سیام بودن، تصورم از جنگ، جنگ ۸ساله و زدن مدرسه و اژیر قرمز بود، خاطراتی که بارها شنیده بودم، از همونموقع تروما بود و کاوبوسای چندوقت یه بار، و الان، نمیدونم حسم چیه بهش، همچنان ترس زیاد، ولی امید، امید، امید…
یه مدت بود نمیتونستم گریه کنم، هرچی سعی میکردم نمیشد، الان مثل چندلر چند روزیه که انلاک شده و دیگه خسته شدم با هرچیزی گریهم میگیره این چه وضعیت سرطانیه ما توش زندگی میکنیم…