مامان بهم گفته بود خدا یکجا نیست، همهجاست، توی همهچیز. نزدیک خونهی پدربزرگم یک چشمه بود و کنار چشمه، یک تکدرخت پیر و بزرگ، خیلی بزرگ. اولینبار که دیدمش، بدن کوچک و گوشم رو محکم به تنهاش چسبوندم و بادقت گوش دادم. مطمئن بودم خدا توی همین درخته. میخواستم صدای قلبش رو بشنوم.
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا ��ه مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند
برای برادرم ۹۱ جاودانه #احمد_خسروانی ومعشوقه اش ستایش💔