از آن گلوی مجروح،
پژواکِ سرخِ نامش
تیر خلاص حینِ تیمار ِ ناتمامش
از او که کشته برگشت از آن یل پیاده
آورد دیگری را بر گردهاش نهاده
از گیسوی پریشان در چنگ دیو و ددها
از آن نگاه پرسان در پاسخ لگدها
از رستخیز این خاک در دفتر اساطیر
اسلوب بازوان آن آرش کمانگیر
از آزمون سوزان بر پیکر سیاوش
از آن حریق بازار آن دامگاه آتش
از بیرقی که برداشت، از نغمهای که سرداد
از او که نیمه جان بود در کیسه های اجساد..
چندین سهیل آنجاست؟ چندین هزار رخسار؟
تا یک به یک ببیند .. خم شد قدش از آوار ..
شاید بریده باشی!
از این بریده تر شو
بر این عفونتِ صبر،
اعجاز نیشتر شو
آگاه و عهده دار ِ درد معاصر خود
رفت و صدای او ماند «… که نه به خاطر خود..»
فردا به رغم کتمان بر داغِ سینهی او
ای آینه!
تو داری
زخمی قرینهی او
این سرزمین به جز زخم
پیغامبر ندارد..
او خود به مادرش گفت «دیگر پسر ندارد..»
…
بهتزده هستم از روزگاری که بر ما میگذرد... جرم ما چه بوده که به چنین تلخیهایی محکوم شدیم؟!
اینترنت فیلترشده بالاخره وصل شد پس از نزدیک به سه ماه قطع سراسری...
بچهها! هر وقت احساس انزوا و تنهایی کردید، در هر کجای جهان که هستید، به یاد بیاورید که ما یک آرزوی خیلی بزرگ و مشترک داریم و هر بلایی هم که در زندگی به سرمان بیآید و هر رنجی که طاقتفرسا شود، آن آرزو، آنقدر باشکوه است که میارزد ما را سرپا نگه ��ارد
این سیمکارت سفیدا که هی وطن وطن میکنید، هی به ما میگید وطن فروش تا حالا کدوم هشدار تخلیه رو اطلاع رسانی کردی؟! تا حالا شده تلویزیونتون بگه مردم فلان منطقه برن پناهگاه؟!
شما وطن پرستید آخه حرومزادهها؟
از این مردم بدبخت فقط سپر انسانی درست کردید برا اهداف کثیفتون
پنج دهه بر طبل جنگ کوبیدند، منطقه را ناامن کردند، برای نصف دنیا آرزوی مرگ کردند و دودش را به چشم مردم فرو کردند.
ما را که مسالمتآمیز به سیاستهایشان اعتراض کردیم، زندانی، از ��طنمان رانده و راهیِ گورستان و ناکجاآباد کردند.
حالا که جنگی که بذرش را کاشته بودند ثمره داده، آنها شدند «وطنپرست» و ما شدیم «جنگطلب».
#جنگ
#DigitalBlackOutIran
امروز بهشت زهرا غوغا بود.
هر سو که نگاه میکردی، جوانی، عزیزی، دسته گل یک خانواده پرپر شده بود.
خیلیها بودند که جنازه عزیزشان را به تازگی و با زحمت فراوان تحویل گرفته بودند.
مادری فریاد میزد و میگفت: کاش من به جایت هزار تکه شده بودم و خامنهای را نفرین میکرد...
#IranMassacre
« مراسم چهلم آیدا حیدری تمام مدت مادرش گریه میکرد و به اینا فحش میداد، و بعد مردم پشت سرش دست میزدن و شعار( قسم به خون یاران ایستادهایم تا پایان/ این گل پر��ر شده هدیه به میهن شده) میدادن و ای ایران خوندن. دوست پسر آیدا هم از طرف خانواده آیدا یک بیانیه خوند که حتما فیلمش پخش میشه به زودی.
چیزی که واقعا قلبمو سوزوند، مزار ساغر سیف اللهی دقیقا کنار مزار آیدا بود (یکی از جاویدناما که حین بازداشت کشتنش). مادر ساغر تموم مراسم پابهپای مادر آیدا، گریه میکرد و هی میگفت: الان من دارم میگم مرگ بر اینا، چرا اون صهیونیستها و اغتشاشگرها نمیان ی گلوله هم تو سر من خالی کنن؟ چرا فقط زورشون به بچم رسید؟ »
زبان یاری نمیکند،اما مجبورم اینهارا بازگو کنم، پدرومادری امروز بالاخره موفق شدند، بچه شان را پیدا کنند،توی سردخانه میوه، جنازه هارا چپانده اند،توی گونی،پدر مادر، نشستند، تا یخ جسد باز شود، ببینند، بچه خودشان هست یانه؟بعد در ازای امضای اسنادی که دلالت بر بسیجی بودن بچه شان داشته، جسد را تحویل گرفته اند.درشهر مقدس مشهد.دریک همچین روزگاری محکوم به زندگی هستیم. #IranMassacre
@GoodieHimSelf جرات نمیکنم پیامها رو باز کنم. نه بخاطر خشونت تصاویر.
اون انقدر سخت نیست که پرسشهای مادرانی که بچههاشون بازداشت شدند.
عکس گمشدهشون رو میفرستند با چهرههایی که در ویدیوها محو کردم مقایسه کنم!
التماس میکنند فرستنده ویدیوی پیکر عزیزشون رو معرفی کنم تا از آخرین لحظاتش بپرسند.