روح او پاره پاره بود،روح من سوخته.
اما وقتی با هم بودیم، زخم هایمان کمی کمتر درد میکردند. وقتی باهم بودیم، تحمل گذشته به دردناکی همیشه نبود. وقتی باهم بودیم، من هیچ وقت حتی یک لحظه هم احساس تنهایی نمیکردم...
کتاب هوای او
بریتنی سی چری
ای آنکه چون کارها دشوار شود، دری میگشایی که هیچ وهمی بدان راه نیابد، بر محمد و آل محمد درود فرست، و برای کارهای دشوارم دری بگشا که هیچ وهمی بدان راه نیابد، ای مهربانترین مهربانان
رفته...هنوز هم نفسم جا نیامده است
عشقِ کنارِ وصل به ماها نیامده است
معشوق،آنچنان که تویی دیده است روزگار
عاشق چو من،هنوز به دنیا نیامده است
#حامد_عسکری