رفته هنوز هم نفسم جا نیامدهست
عشق کنار وصل به ماها نیامدهست
معشوق آنچنان که تویی دیده روزگار
عاشق چون من هنوز به دنیا نیامدهست
یک عمر سوختم به تمنای وصل او
یک بار هم برای تماشا نیامدهست
دلخوش به آنم از سر خاکم گذر کند
گیرم برای فاتحهٔ ما نیامدهست
تنها چیزی که ج.ا از «تفاهم» میخواهد، چند روز زمان بیشتر است؛ تا به مردم بگوید: «دیدید؟ آخرش شما را تنها گذاشتند.»
و روی ناامیدی ما حساب کرده
در حالی که رژیم بیشتر از همیشه خسته و فرسوده است؛ و خیابان خطرناکتر از هر موشکی است
هنوز هیچ چیز تمام نشده؛ این ماراتن به سرنگونی میرسد…
هیچکس با این سوگ شوخی نکرد هیچکس
ما در جنگ ،در کرونا ،در گرانی ،در تحریم، در هر حالتی شوخ بودیم اما لبخند برای همیشه از این سرزمین رخت بر بست
لبخند امروز در سرزمین من جرمیست که هرکس خودش را پیش از دیگری مجازات میکند.
این است مرثیه سوگواران.
این خارکصدهها فقط مخالفت بلدن، یه راه حل ندارن. حملهی خارجی نه، انتقام نه، خیابون نه، شیر و خورشید نه، نزنید، پهلوی نه. پس چی ننهقحبه؟ بیا بگو پس چی؟
من اولین فراخوان خود را امروز با شما در میان میگذارم و از شما دعوت میکنم که این پنجشنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دیماه، همزمان سر ساعت ۸ شب، همگی چه در خیابانها یا حتی از منازل خودتان شروع به سردادن شعار کنید. درنتیجه بازخورد این حرکت، من فراخوانه��ی بعدی را به شما اعلام خواهم کرد.
محرمی نیست وگرنه که خبر بسیار است
رمق ناله کم و کوه و کمر بسیار است
ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید
بنویسید که اندوه بشر بسیار است
ساقههای مژهام از وزش آه نسوخت
شکر در جنگل ما هیزم تر بسیار است
سفرهدار توام ای عشق بفرما بنشین
نان جو زخم و نمک خون جگر بسیار است
جز مرگ پشت مرگ خبرهای تازه نیست
محبوب من چقدر جهان بی وجود بود!
ما همچنان به سایه ای از عشق دلخوشیم
عشقی که زخم و زندگی اش تار و پود بود
پلکی زدیم و وقت خداحافظی رسید
ساعت برای با تو نشستن حسود بود
دنیا نخواست؟ یا من و تو کم گذاشتیم؟
با من بگو قرار من این ها نبود! بود؟!
تعارفی که نداریم، بال و پر زخمیم
قفس به فرض که وا شد کجا فرار کنیم؟
به ما نیامده دلتنگ دلبری باشیم
به ما نیامده طعم لبی ویار کنیم
خدا ذلیل کند آنکه این جدایی را
به طالعم دید و خواست که قمار کنیم
صدای تق تق کفش تو بر مزار من است
خوش آمدی! بنشین شربتی تیار کنیم