نمیخواهم آشوب در جانت بیندازم، یا بدنت را غرق در لرز و اضطراب کنم ، یا فشار واقعیت را بیشتر از حد تحمل بر تو روا دارم ، ولی عزیزم فرصت فقط همین یکبار است.
نمیخواهم آشوب در جانت بیندازم، یا بدنت را غرق در لرز و اضطراب کنم ، یا فشار واقعیت را بیشتر از حد تحمل بر تو روا دارم ، ولی عزیزم فرصت فقط همین یکبار است.بیا باهم رو راست باشی��بیا این از این Puffery و Vainglory لجن آلود منزجر بشویم. بیا تا بیاموزیم چگونه با انسان ها کار کنیم ،
بیا اینبار نوشته ها را پاک نکنیم ، حتی خط هم نزنیم یا حتی به سطر بعدی هم نرویم. بیا در ادامه همان سطور ق��لی معانی عمیق را اضافه کنیم.عزیز دلم ، فرصت فقط همین یکبار استبیا فرصت را از دست ندهیم.
دیگه نمیخوام توی روابطم perfectionist باشم. اعتقاد دارم دوستان و دایره اطرافیان تاثیرگذار ترین عامل در آینده فرد هستند ولی به این هم اعتقاد دارم که باید در هر محیط ، بعد از شناسایی آدمای toxic به تعبیر Munger و مدیریت مرزهای ارتباطی به صورت Tactful با آنها ،
و همین طور این مساله که در سن من رابطه عاطفی بخشی جدایی ناپذیر از زندگی هست و لزوما همه روابط با پارتنر wife material نیست و Perfectionism در این مساله صرفا باعث isolation میشه - و صرفا باید به دنبال افزایش تعداد Quality options بود
الان دیگه فقط دنبال hard skill و soft skill و ایجاد روابط هستم. دیگه دنبال Status نیستم ، نمیخوام مدیر گروه های دانشجویی باشم ، نمیخوام همه بشناسن من رو. نمیخوام ادعای گنده بودن بکنم. میخوام با آدما قاطی بشم ، باهاشون کار بکنم ، باهاشون دوست باشم.
چند وقته دیگه دنبال بغل کردن ستاره ها تو آسمون نیستم. میخوام بهتر روی زمین راه برم. اخیرا چندتا مصاحبه داشتم برای مقطع بعدی. خیلی مستقیم و رک آدم های به درد بخوری که اونجا بودن به روم آوردن که به هیچ دردی نمیخورم ، skill ندارم. فقط واحد پاس کردم این سالها.
سه سال از این توییت گذشت ، من فراموش نمیکنم. اصلا وقتی فکرشو میکنم از سوم راهنمایی تا الان هیچ وقت فراموش نکردم. نه اینکه زیر بار افسردگی برم و ایناها، از لذت های زندگی استفاده میکنم. با دوستام میرم بیرون. ولی گم نمیشم. فراموش نمیکنم.
One of our mutual friends has been talking to her n told her that I'd been studying how to avoid burnout. She told him "what a character development"
I'm happyyyyyyyyyyyy^___^
ولی باید یاد بگیرم که چطوری با حفظ professionalism و احترام به دیگران و جلو بردن همکاری از حقوق خودم هم دفاع کنم. بدون اینکه به اونها حرف ناراحت کننده ای بزنم
از اونجایی که هرکس باید نقاط مثبت و منفی خودش رو بدونه: من توی محیط هایی بودم که آدما خیلی اهل شراکت و teamwork نبودن بنابراین توی همکاری با دیگران همیشه توی حالت دفاعی برای حفظ حقوق خودم هستم (که این چیز خوبیه)
در طول سالهایی که توی این دنیا زندگی کردم
همیشه مهم ترین چالش زندگیم این بوده که چطوری یه اتمسفری رو پیدا کنم که تفکر آدماش شبیه تفکر خودمه و چطوری از بقیه جاهایی که اینجوری نیس فرار کنم
فکر نمیکنم در ادامه زندگیم هم چالشی مهمتر از این وجود داشته باشه...
از بس این مدت گیج بودم و هر بار به یه سمت کشیده میشدم امروز ۴تا LLM مختلف باز کردم گفتم بهشون من یه دوستی دارم دانشجوی پزشکی عه �� سال آینده ف��رغ التحصیل میشه سه تا مسیر میتونه بره طبق تجربه سینیور هاش: ۱. تخصص توی ایران توی رشته های رقابتی
۲. تخصص توی رشته های معمولی توی UK/US و ۳. فوق لیسانس توی ریسرچ های high-tech مثل AI in biomed و Stem cell.
گفتم هدفش global impact before death عه و گفتم search evidence, statistics and experts' opinions and tell me what he should do.
(ببین تا کجا indecisive بودم...)