شهید سید محمود موسوی
مهربانی هایش را هیچ وقت از یاد نمیبرم. بزرگ و کوچک. نداشت با همه مهربان بود. ندیدم دل کسی را بشکند.
یک بار دختر کوچکش را سوار موتور کرده بود و توی فضای شهرک می چرخاند. بچه های دیگری که توی محوطه در حال بازی بودند دلشان میخواست سواری کنند.
۱/۳
وقتی از او تقاضا کردند دلشان را نشکسته بود. چند ساعت همه بچه ها را سواری داد.
بین بچه های خردسال معروف شده بود به عمو مهربون. خودش میرفت سمت آنها. صديقه سادات را که بیرون میبرد با دیگر بچه ها هم بازی میکرد.
۲/۳
"بذار برای بعد از صحبتهای آقا." تمام توجهش آن موقع صرف گوش دادن بود.
تولد: بابل-۱۳۶۰/۶/۳۰
شهادت: درگیری با عناصر گروهک پژاک ارتفاعات جاسوسان سردشت-۱۳۹۰/۶/۱۳
زیارتگاه: بابل/کمانگرکلای مرکزی
۲/۲
شهید سید محمود موسوی
هر زمان که سخنرانی حضرت آقا پخش میشد میخکوب مینشست جلوی تلویزیون. خوب حواسش را جمع میکرد تا ببیند از دهان مبارک ولی فقیه چه کلامی بیرون می آید. به اندازه ای سخنان ایشان برایش اهمیت داشت که اگر حرفی یا سئوالی پیش ��یآمد میگفت:
۱/۲
به خوردن یک
ساندویچ هم که شده غذا را بیرون میخوردیم.
از همسر داری اش خیلی راضی هستم. هیچ وقت برای ما کم نگذاشت.
تولد: بابل-۱۳۶۰/۶/۳۰
شهادت: درگیری با عناصر گروهک پژاک ارتفاعات جاسوسان سردشت-۱۳۹۰/۶/۱۳
زیارتگاه: بابل/کمانگرکلای مرکزی
۲/۲
شهید سید محمود موسوی
به من و حالاتم بی توجه نبود. اگر از در خانه وارد میشد و گرفتگی توی چهره ام میدید پیش از هر چیزی از این ناراحتی
سئوال میکرد. برایش خوشحالی و ناراحتیام مهم بود. جمعه ها را هم اختصاص میداد به خانواده. با هم بیرون میرفتیم، قدم میزدیم، صحبت میکردیم.
۱/۲
شهید سید محمود موسوی
از این گنجینه ،الهی توشه خودش را برداشته بود که هیچ، من را هم به خواندن و کسب فیض از آن ترغیب میکرد سفارش قرآنیاش خواندن ده آیه انتهایی سوره انسان بود.
۱/۳
میگفت: "این آیات رو قرائت کن به معانیش هم توجه داشته باش خیلی قشنگه. آدم میتونه از توی این آیات برنامه زندگیش رو دربیاره."
برایم عجیب بود این آدمی که بیشتر اوقاتش توی مأموریت سپری می شد و مشغله کاری فراوان داشت کی فرصت کرده بود این اندازه با قرآن مأنوس شود!
۲/۳
پیش میآمد که صدایش را با گوشی همراه ضبط میکرد. با لحنهای گوناگون قرآن میخواند و برای انتخاب بهترینش از من نظر می خواست.
تولد: بابل-۱۳۶۰/۶/۳
شهادت: درگیری با عناصر گروهک پژاک
ارتفاعات جاسوسان سردشت-۱۳۹۰/۶/۱۳
زیارتگاه: بابل/کمانگرکلا مرکزی
شهید سید محمود موسوی
قرآن خواندن جزء برنامه روزانه اش بود. اوقات فراغتش را با قرآن پر میکرد بعد نماز ص��ح پیش از خوابیدن هر زمان که فرصت داشت پناه میبرد به کلام الهی.
به معنای آیات هم توجه میکرد. صدای قشنگی داشت تلاوت قرآن صبحگاه محل کارش با او بود.
۱/۲
��نچه در این دوازده روز برای جمهوری اسلامی اتّفاق افتاد، علاوه بر افتخارات بزرگی که ملّت ایران کسب کرد ــ که امروز مردم دنیا هم دارند به آن اعتراف میکنند ــ این بود که جمهوری اسلامی و ملّت عزیز ایران قدرت خود، عزم و ارادهی خود، استقامت خود، دست پُر خود را به دنیا نشان داد.
کاری که ملّت یمن و دولت انصارالله در پشتیبانی از مردم غزّه انجام دادند، انصافاً در خور تحسین است... امیدواریم انشاءالله این مجاهدتها و مقاومتها ادامه پیدا کند حتّی النّصر باذن الله تعالی.
هر مسئولی با هر مسئولیتی یا تفکر پشت صحنه اش حرف از مذاکره
ک کما فی سابق غیر شرافتمندانه و غیر عزتمندانه بود و الان دیگه عین بی شرفی و عین بی غیرتی هستش و به عنوان خائن جاسوس و نفوذی و عوامل موساد بشناسید.
مرز شرافت و بی شرفی اینجا مشخص میشه