تأملی بر سخنان مغرورانه یک مقام طالبان
آنچه شهابالدین دلاور اخیراً درباره نبود بدیل برای طالبان، پایان اختلافات، رد حکومت همهشمول و مشروعیت انحصار قدرت بیان کرده، بیش از آنکه یک تحلیل سیاسی باشد، تلاشی برای توجیه وضع موجود است.
نخست؛ آیا نبود بدیل، دلیل مشروعیت است؟
دلاور میگوید اگر اداره طالبان فروبپاشد، افغانستان دچار بحران خواهد شد و هیچ بدیلی وجود ندارد.
این استدلال از اساس مغالطهآمیز است. در منطق سیاسی و حتی در فقه اسلامی، نبود یک بدیل آماده، ه��گز دلیل مشروعیت یک نظام نیست. بسیاری از حکومتهای استبدادی تاریخ نیز خود را با همین منطق حفظ کردهاند؛ یعنی یا من هستم یا هرجومرج.
اسلام مشروعیت حکومت را بر پایه عدالت، شورا، رضایت عمومی و رعایت حقوق مردم بنا میکند، نه بر پایه ترساند�� مردم از آینده.
در حالی که ساختار کنونی طالبان نه بر انتخاب مردم استوار است، نه بر شورا به معنای واقعی آن و نه بر مشارکت ملی.
ترساندن مردم از آینده، جایگزین مشروعیت نمیشود.
دوم؛ آیا طالبان اختلافات را از بین بردهاند؟
دلاور مدعی است که برای نخستین بار طی ۴۸ سال گذشته، همه در یک صف قرار گرفتهاند.
واقعیت این است که تفاوت میان «وحدت» و «سکوت» بسیار بزرگ است.
وقتی رسانه آزاد وجود ندارد، احزاب اجازه فعالیت ندارند، انتخابات برگزار نمیشود، مخالفان یا در تبعیدند یا در زنداناند و کوچکترین اعتراض تحمل نمیشود، طبیعی است که صدای اختلاف کمتر شنیده شود.
خاموش شدن صداها به معنای از بین رفتن اختلاف نیست؛ بلکه میتواند نشانه سرکوب آن باشد.
تجربه تاریخی افغانستان و جهان نشان داده است که اختلافات سرکوبشده، دیر یا زود با شدتی بیشتر سر برمیآورند.
سوم؛ ن��د جمهوریت، توجیه انحصار طالبان نیست.
دلاور میگوید تنظیمها و حکومت جمهوری نیز همهشمول نبودند و درون خود دموکراسی نداشتند.
این بخش از سخن او تا حدودی واقعیت تاریخی را بازتاب میدهد. بسیاری از احزاب جهادی گرفتار انحصار خانوادگی، شخصیتمحوری و ضعف دموکراسی داخلی بودند.
اما این حقیقت، انحصار کامل قدرت توسط طالبان را توجیه نمیکند.
فساد گذشته، مجوز فساد امروز نیست.
اگر جمهوریت اشتباه کرده بود، طالبان باید آن اشتباه را اصلاح میکردند، نه اینکه همان انحصار را با نام و عنوانی دیگر ادامه دهند.
اصلاح، با تکرار خطا تفاوت دارد.
چهارم؛ اطاعت مطلق از رهبر، فضیلت اسلامی نیست.
دلاور با افتخار میگوید که امروز هر دستوری از سوی امیر صادر شود، همه بدون چونوچرا اطاعت میکنند.
در اندیشه سیاسی اسلام، اطاعت مطلق تنها از خداوند و پیامبر است.
حتی خلیفه اول مسلمانان، ابوبکر صدیق، در نخستین خطبه خلافت خود گفت:
اگر درست عمل کردم مرا یاری کنید و اگر منحرف شدم مرا اصلاح نمایید.
این جمله، اساس حکومت پاسخگو در اندیشه اسلامی است.
اطاعت کورکورانه، نه تنها فضیلت نیست، بلکه زمینهساز استبداد و مصونیت قدرت از نقد و اصلاح است.
پنجم؛ امنیت، همه عدالت نیست.
طالبان بارها از امنیت سخن میگویند و دلاور نیز به سفر گردشگران به پنجشیر اشاره میکند.
امنیت، بدون تردید نعمتی بزرگ است؛ اما این پرسش همچنان باقی است که مسبب بخش بزرگی از ناامنیهای نزدیک به سه دهه گذشته چه کسانی بودند؟
آیا حکومت موفق تنها با امنیت تعریف میشود؟
امنیت زمانی ارزشمند است که همراه با رفع مظالم، تأمین ع��الت، آزادی، مشارکت سیاسی، آموزش، اقتصاد، حقوق زنان، حقوق همه اقوام و کرامت انسانی باشد.
زندگی فقط نبود جنگ نیست.
امنیتی که بر ترس، سرکوب و محرومسازی استوار باشد، امنیتی شکننده و موقتی است، نه امنیتی پایدار و مبتنی بر رضایت عمومی.
اگر ظلم ادامه یابد، عدالتخواه��ن دیر یا زود بازخواهند گشت.
«تاریخ نشان داده است که مطالبه عدالت هرگز برای همیشه خاموش نمیشود»
امنیتی که بر فشار طاقتفرسا، ترس، سرکوب و محرومسازی استوار باشد، بیش از آنکه به آرامش جامعه شباهت داشته باشد، به سکوتی میماند که بر گورستان حاکم است.
ششم؛ اعتراف به نبود مشروعیت بینالمللی، اما غفلت از مشروعیت داخلی
شاید صریحترین بخش سخنان دلاور آنجا بود که گفت اگر خودش جای آمریکا بود نیز طالبان را به رسمیت نمیشناخت.
اما او علت را صرفاً شکست آمریکا دانست.
در حالی که مسئله اصلی، شکست نظامی آمریکا نیست.
جهان امروز بیش از هر چیز به این واقعیتها مینگرد:
نبود قانون اساسی مورد توافق ملی؛
نبود انتخابات؛
انحصار قدرت؛
تبعیضهای ساختاری؛
محدودیت گسترده حقوق شهروندی؛
محرومیت زنان از آموزش و بسیاری از عرصههای عمومی؛
نبود مشارکت واقعی همه اقوام و جریانهای سیاسی در ساختار قدرت.
مشروعیت بینالمللی، پیش از هر چیز، بازتاب مشروعیت داخلی است.
بدون شک امروز نیز میدان، مردم، قله، عیاران کمربسته و سنگرها را داریم. آنچه نداریم نابغهِ نظامی قرن «احمدشاه مسعود» و رهبری مدبر و کاریزماتیک همچون استاد شهید است.
یکی و خلص این که تالب را بدون زور ، بدون نیروی نظامی ، به گپ و اعلامیه و مظاهره در خارج کسی از بین برده نمی تواند.
تمام انرژی، تمام توجه، تمام فعالیت های آزادی خواهانه باید بر تقویت و گسترش مقاومت مسلح متمرکز شود. فعالیت های که در خدمت مقاومت مسلح نباشد به هیچ درد نمی خورد.
سمیع مهدی از چهرههای شناختهشده و تأثیرگذار رسانهای است. در روزگاری که بسیاری از رسانهها با دشواریها و محدودیتهای فراوان روبهرو شدند، او همراه با لطفالله نجفیزاده با استواری و تعهد در کنار مردم ایستاد و بهعنوان بنیانگذاران «آمو» چراغ اطلاعرسانی را روشن نگه داشتند. ⬇️
افغانستان برای گذار از این وضعیت نا مطمئن و نامطلوب، به رهبری حکیم، حلیم، مدبر و فرزانهای همچون استاد و مرشد شهید نیاز دارد.
این سفر رهبر و رئیس جمهور دولت اسلامی به استان/ولایت سرپل افغانستان است.
@sdriks Du kan inte stoppa nånting. Det ska fortsätta alltid motsatsen av din tänka Hahah. Är muslim och Svensk medborgare. Men när du läser de här så blir du över ledsen och komma behöva vård kanske men det är inget vård överhuvudtaget att kunna hjälpa dig.
بعضی از گریختگی های غرب نشین این خیال پوچ را تکرار در تکرار نشخوار می کنند که مسوولیت آزادی کشور در اصل به دوش آنان است و این که در داخل کشور چه می گذرد زیاد مهم نیست.
در حالیکه اگر فعالیت های خارج نشین ها در خدمت مقاومت مسلحانهٔ داخل کشور نباشند یک پشیز ارزش ندارند.