من یک مادرم که شب و روزهایم از دوری پسرم بهم گره خورده
چهل و سه روز است که آرمین عزیزم را در آغوش نگرفته ام
دلم آتیش گرفته
نمیدونم دیگر فریادم را به گوش چه کسی برسونم هر روز جلوی دادسرا هستم تا شاید خبر آزادیش را بشنوم ولی افسوس...
صدای مادرانه ام باشید
#آرمین_جلالی_روشن
من یک مادرم دیگر طاقتی برایم نمانده
پسرم #آرمین_جلالی_روشن روزهایش را با کسالت در زندان سپری میکند و دارویی دریافت نمیکند.
در تماسش خیلی قادر به صحبت کردن نبود فقط از دانشگاهش پرسید و گفت :
-مامان دلم برای دانشگاه و بچه ها خیلی تنگ شد��.
پسرم دل ما و دوستانت هم برای تو تنگ شده.
چهل روز از بازداشت #آرمین_جلالی_روشن میگذره
بعد از اینکه امروز صبح صداتو با اون حال خیلی بدت شنیدم دیگه نمیدونم چی بگم،چی بنویسم.دیگه اصلا کلمات نمیتونن این درد رو توصیف کنن .
فقط تا آزادیت عزیزم🤍
۳۸ روز است که پسرم #آرمین_جلالی_روشن را در آغوش نگرفته ام
جگرم میسوزد وقتی جایی مثل زندان را در ذهنم ترسیم میکنم و قلبم از این جفاییکه به پاره تنم شده میگیرد
آرمینم را ۱۰ آبان درنزدیکی دانشگاه بازداشت کردهاند و کسی پاسخگوی ما نیست
صدای مادرانه ام بشنوید و پسرم را آزاد کنید