اگر در طی چند دهه گذشته ردپای مالی فعالیتهای سری امنیتی و نظامی را در بودجه کشور یافتهاید، میتوانید از متخصصان آب و محیط زیست و انرژی داخل و خارج و کارمندان و مدیران دولت انتظار داشته باشید که با یک محاسبه سرانگشتی به مقیاس، محل و رد پای محیط زیستی این فعالیتها پی برده باشند.
محاسبات بیلان برق بسیار سادهتر از حسابداری آب (یکی از معضلات رایج در جهان) است و مصرف برق فعالیتهای نظامی بسیار پررنگتر از مصارف آبی این فعالیتهاست. پس چرا در طی چند دهه، کارشناسان انرژی داخلی و متخصصان ایرانی برق که در دنیا شناخته شدهاند، درباره میزان عظیم برق گم شده در شبکه اعتراضی نکردند و محل شهرهای موشکی را فاش نکردند؟
اگر رصد و محاسبه ردپای آبی و برقی فعالیتهای سری به سادگی استدلالهای فضای مجازی بود، نهادها و کارشناسان ا��نیتی و نظامی دشمن جمهوری اسلامی که فعالیتهای هستهای آن را فاش کردند و فرماندهان و متخصصانش را در مخفیگاهها ترور کردند، آن را علنی میکردند و نیازی به افشای این اطلاعات توسط اساتید دانشگاه و متخصصان حیات وحش نبود.
معما چو حل گشت، آسان شود!
مشکل این نبود که بچههای محیط زیستی به طور اتفاقی به فعالیتهای موشکی پی برده بودند چون چنین اتفاقی هرگز رخ نداد.
مشکل این بود که آنها بیآنکه خود بدانند، «مزاحم» و در مکانی «نامناسب» به دنبال حفظ حیات موجوداتی بودند که در محاسبات نظامی و امنیتی، ارزش حیاتی نداشتند.
تا پیش از ما، ایران ۸ دوره در المپیاد جهانی کامپیوتر شرکت کرد و در مجموع ۳ مدال طلا گرفت. تیم ما شگفتی آفرید: در یک سال ۲ طلا برنده شدیم؛ رکوردی که در طول ۲۰ سال پیاپی بهترین نتیجهی ایران در این المپیاد بود.
سازمان اطلاعات سپاه، بهداد و من، برندهی هر دو طلا را دشمن ایران دانست.
نفرت من از او با بیزاریِ خیابان گره خورده است. رسوبِ تهنشین در جانم است که در مرگ او شادی میکند. با آوردن نامش هوای این اتاق سنگین میشود انگار تاریخ مرداری را از رودههای آلودهی خود بیرون بکشد. نفرت من از او به دشمنی شخصیام محدود نمیشود. او همسر عزیزتر از جانم پریسا و تنها فرزندم ریرا را از من گرفت، او هزاران خانواده را داغدار کرد، سرزمینم را به خاک سیاه نشاند، جنایاتی مرتکب شد که از هیچ دیکتاتور خونخواری در تاریخ جهان سر نزده بود. من از او بیزار بودم و هستم به همان اندازه که حافظه با فراموشی میجنگد، به همان اندازه که ایران با تحجر و جهل میجنگد.
در من کلمات گمشدهای هست که او از من ربود. عکسهای قابشدهای هست که خاک گرفتهاند. اتاقی هست که درش را سالهاست نگشودهاند. صندلیهای خالیای هست که در هوهوی باد ساکت و بیصدا نشستهاند. در من ردی از مرگ و اندوه هست که با نفرت از او پایان نمییابد. با مرگ او هم پایان نمییابد. تنها خوشحالم که در چالهای در زمین فرو رفت و دیگر نفس نمیکشد تا جان بیگناهان ��یگری را بگیرد.
آنچه او کاشت سالها در سرزمین ما میوهی خون خواهد داد. من با سلاح به جنگِ ماترک او نمیروم. با نفرتم میروم و از مرگ او شادمانم. آخوندِ جنایتکاری که دیگر در حاشیه هم نفس نمیکشد چه برسد به متنی که زندگیِ همهی ما بوده است.
خامنهای! در قعر تاریخ بمیر و مطمئن باش دیگر هرگز ایرانِ ما به میراث تو باز نخواهد گشت.
#دادخواهی