پا شدیم لباسامونو پوشیدم مهدیس یکم ناراحت شد میخواست علت رفتنشو توضیح بده گفت اشکالی نداره درک میکنم گفت راضی هستی؟گفتم اره مرسی که امشب برام وقت گذاشتی بعدش تا دم ماشینش همراهیش کردم بغلش کردم و ازش خدافظی کردم دیگه هیچ وقت ندیدمش یک سال بعد هم اکانتشو پاک کرد.
پایان....
برگشت بهم گفت به بار اومدی بسته دیگه گفتم آره ولی ما سر دوراند توافق کردیم خلاصه قبول کردم ولی به محض آماده شدن فهمیدم واقعا نمیتونم حتی نتونستم به اون برانگیختگی راند اول برسم بعد از چند دقیقه عقب جلو فیک ارگاسم کردم حتی خودشم فهمیدچون عجله داشت دیگه ادامه ندادم .
نشسته بودیم تلفنش زنگ زد یکی از مشتریاش بود ظاهراً قرار گذاشتن برن کافه.بش گفتم چه جالب تو با مشتریات قرارم میزاری؟گفت آره بینمون رفاقت داریم😐گفت راند دوم تو کی میری گفتم باید دوساعت بگذره وگرنه بالا نمیام گفت نه کن دیرم میشه همین الان برو گفت یک ساعتم نشده هنوز
قبلش چیکار میکردی:سالن زیبایی
چرا ادامه ندادی:سرمایه نداشتم
حالا داری :اره
خب تو که خونتون خریدی ماشینتم خریدی چرا ادامه میدی ؟یهو از کوره در رفت چاییو محکم کوبید تو سینی گفت یکم دیگه پول جم کنم میام بیرون.
دیگه ادامه ندادم احساس کردم یکم عصبانی شد.
ببینم تو خودتم جا داری؟اره خونه خودم
جدی تو خونه خودت؟اره خیلی راحت ترم چونپخونه خودمه
گفتم تازه خریدی ؟اره قبلا اجاره میشستم با همسایه هام سر این موضوع مشکل پیدا کردم
مگه روزی چند نفرو میوردی؟4نفر
الان چی؟بازار خرابه دیگه هرکسی پول نمیده خیلی کم شدن
بیشتر متاهلن یا مجرد ؟اکثرا متاهلن (تقریبا همشون همینو میگن از یک نفرشون نشنیدم بگن مجردا بیشترن)
به نظرت چرا این همه مرد متاهل به شماها پناه میارن؟به نظرم فقط دنبال فرصتن از خونه فرار کنن تو خونه خودشون آرامش ندارن جای دیگه دنبالش میگردن.
نمیترسی خفتت کنن؟چرا خیلی حواسم هست
گفتم ازدواج کردی؟گفت جدا شدم.
چرا؟نتونستیم همو تحمل کنیم
بچه هم داری؟دوتا
چند وقته این کارو میکنی ؟سه سال
کیساتو چجوری پیدا میکنی؟تو اینترنت و پلترفرما
چجوری خودتو معرفی میکنی؟ماساژور
مشتریات تو چه سطحین؟همه جوره هستن چند نفر هستن مدیرای شرکت های بزرگن
آروم نشست، پتو رو دور خودش پیچید و فنجون رو گرفت. یه جرعه چایی نوشید، بعد قاشق کوچیکی از چیزکیک برداشت و تو دهنش گذاشت. چشمهاش کمی تنگ شد و با صدای نرم گفت: «حسابی چسبید… خوب انتخاب کردی.»اینجا جاییه که من همیشه شروع میکنم به سوال پرسیدن چون خیلی دوست دارم ماهیتشونو درک کنم.
رفتم آشپزخونه، چایی دم کردم و یه تکه چیزکیک نرم و خنک گذاشتم کنار فنجونها. برگشتم اتاق، مهدیس هنوز نیمهلخت رو تخت دراز کشیده بود، ملحفه رو فقط تا کمر کشیده بود بالا و موهاش ریخته بود رو بالش. چایی و چیزکیک رو گذاشتم کنارش و با لبخند تعارف کردم
بعد از آخرین تپش، بدنم سنگین روش افتاد. هنوز داخلش بودم، کاندوم پر و گرم. نفسهام روی گردنش میریخت و اون آرامش مطلق بعد از اومدن، مثل موج آرومی همهچیز رو پوشوند.یکم مکث کردم بعد بلند شدم کاندومو درآوردم گذاشتم داخل دستمال مهدیسم خودشو پاک کرد.منم رفتم چایی بیارم باهم بخوریم .
پنج دقیقه که گذشت، اون بیحسی و گزگز مثل برق از پایین کمر اومد بالا و کل بدنم رو گرفت.. داخل کاندوم حس کردم داره داغ و خیس میشه.مهدیس چشمهاش نیمهباز بود و با صدای گرفته و داغ پرسید:«داره میاد؟»گفتم از کجا فهمیدی؟گفت داره نبض میکنه .
سر آلت رو کشیدم روی لبهای داغ و خیس واژنش. مهدیس آه لرزونی کشید. آروم هل دادم؛ راحت رفت داخل، ولی دیوارههاش تنگ و زنده بودن. همون لحظه موجی از گرمای دیوانهکننده اومد بالا؛ واقعاً داغ داغ. به خودم گفتم آروم، وگرنه میترکم. هر بار که عمیق فرو میرفتم، سینه هاشو میمکیدم
از روی میز کاندومو برداشتم . روشم ژل زدم مهدیس گفت ژل نزن اشاره کرد به واژنش« اصلا لازم نیست» نگاه کردم دیدم راست میگه خیس خیس بود ولی با این حال زدم به دو دلیل اول خاصیت ضد میکروبیش دوم انتقال حرارت خیلی بهتر میشه.نگاه کردم به مهدیس دیدم یه لبخند زد همون حالت پاهاشو باز کردم.
پس همونقدر که میتونستم، با خوردن شکم و رانهاش و بوسیدن اندام تناسلیش خودم رو سیراب کردم و عقب نشستم، در حالی که اون ناحیهی بدنم سفت و داغ بین پاهام میتپید و هر لحظه بیشتر از قبل سخت میشد.خب بلاخره بعد از پانزده دقیقه به مرحله آخر رسیدم
اون لحظه فقط یه فکر تو سرم میچرخید: کاش دوستدختر خودم بود. اگه بود، دیگه هیچ مرزی نمیذاشتم. زبونم رو تا ته فرو میکردم توی واژن خیسش، میچرخوندم، میمکیدم و تا وقتی که بدنش از ارگاسم بلرزه ولش نمیکردم. ولی خب… نمیشد.
بعد رسیدم به همون جایی که از اول دلم میخواست. فقط بوسیدم و بوسیدم، ولی بیشتر نرفتم. زبونمو داخلش نکردم. چون سکسورکر بود و به دلایل بهداشتی نمیخواستم ریسک کنم. خودم رو نگه داشتم، در حالی که دلم دیوونه شده بود.