خیلی دردناکه واقعا.
وقتی فقط ندایی از جنگ میاد مردم اول میترسن اینترنتشون قطع بشه بعدش نگران جونشون هستن.
این نشون میده تاب آوری مردم نسبت به اینترنت واقعا کمه و از اون مهمتر نشون میده که این حکومت چیکار کرده به ما.
۵.
حتی برای دوستانم هم این داستان صدق میکند.
ذهنم مکدر است. درست توان فکر کردن ندارم و متاسفانه کلمات آنگونه که دوست دارم کنار هم نمیآیند.
به هر نحو در آخر پیام خانواده یالوم انگار اینطور آمده است: «عزیزانتان را محکم در آغوش بگیرید.»
۱.
مکدّر
خبر کوتاه بود ولی بسیار عمی��.
ویکتور یالوم پسر اروین یالوم بزرگ خودکشی کرد.
نمیدانم چرا، ولی این خبر ذهنم را بسیار آشفته کرده است.
افسردگی برایم انقدر ترسناک نبود تا امروز.
برایم سخت است که درک کنم که خانواده او بخصوص پدرش چگونه به این موضوع فکر میکنند.
۴.
با این حال مطلوب صحبتم این است که، اگر من هم این کار را میکردم اطرافیانم درباره من چه میگفتند؟
من به قطع زندگی ای موفق نداشتم یا خاطراتی برای خانواده ام ایجاد نکردم که آن ها مرا بخاطر آن هر چند وقت یک بار به یاد بیارورند.
یه تشکرم بکنم از کچل سگ مارتینز بزرگ که یه تیم پرایم دیگه رو هم به فاک داد.
آقای مارتینز خودت و رفیقای کادرت لطفا دیگه حتی فوتبال نگاهم نکنید.
تو هر پست یکی از بهترین هارو داشته باشی و نتونی حتی ��ه موقعیت تیمت ای��اد کنه
آخه بینااااموووس
ثبتنام رویداد «زندگی در سایه» آغاز شد.
نخستین رویداد کاشانلاگ با همراهی تهلاگ، پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ از ساعت ۱۷ تا ۲۱ در دانشگاه آزاد کاشان برگزار میشود.
گفتوگویی درباره اینترنت؛ فراتر از فناوری، بهعنوان بخشی از زندگی، توسعه، جامعه و آینده.
🔗 https://t.co/17bE2UgpTO
- ولی آنها رفتند. آنه�� رفتند و هیچ جز خونشان روی زمین بجای نماند.
آنها جانشان را دادند برای که؟
برای ما؟
+ برای آینده ای که ازان همه بود ولی بعضی عقب تر فقط مارا بدرقه خواهند کرد.
به امید آنکه شاید آینده، برای ما بازماندگان جای بهتری برای زیستن باشد.
زمستان
- برودت هوا
@femme126 حقیقتا فکر میکنم تلاش برای روبرویی با تروماها باعث شده شخصیت های بهتری بسازیم و برای رشد بیشتر و بهتر شدن حالمون نیازه که بپذیریم که این اتفاقات افتادن و حالا سعی کنیم هضمشون کنیم و در راستای پیشرفت خودمون و شخصیتمون ازش بهره ببریم.
بنظرم پذیرفتن تروماها گاماول برای بهتر شدنه.
ما پادشاهی میکنیم
ولی بر مردانی که مردهاند وهمچنان راه میروند
آنها میخندند ولی اشکهایشان جاریست
آنها میگریند ولی صدایی ندارند
و همجنان راه میورند
و راه میروند
و راه میروند
تا آنجا که برای بار دوم بمیرند.