بچه صبح کلاس شنا داشت، کلاسش یک ساعته بود، بردمش کلاس، رفتم با ماشین نون و وسایل صبونه چندتا خرید دیگه کردم و برگشتم سمت استخر که برم دنبالش، ۵ دقیقه مونده بود که برسم ماشین پلیس کنارم آژیر زد که بزن کنار،
ماشین رو نگه داشتم ولی پیاده نشدم.
خود سرهنگه سروانه چه کوفتیه
شب بود،هنوزم شبه😭
زمستان بود،هنوزم زمستانه😭
سرمای روز خاکسپاری خواهر عزیزم #روبینا_امینیان تو جون ما رفته هنوز هم که هنوزه داره استخونامونو میشکنه😭
#robina_aminian
۳۰ شهریور ۱۴۰۱؛
محمدحسن ترکمان، دانشجوی ساکن بابل، با شلیک گلوله کشته شد.
کاملیا سجادیان، مادر محمدحسن، در چهارمین سالگرد جانباختن فرزندش نوشت:
«چهارمین سالگرد محمدحسن برای من فقط یادآوری یک فقدان نیست؛ ایستادن بر مزار فرزندی است که بیتابانه پای عشق به وطن، آزادی و آزادگی ایستاد.
سالگردی همراه با پاسداشت لطافت روح برای آزادی و آزادگی. نشستن بر سوگ محمدحسن، روایت اندوهی است که هیچ واژهای توان بیان عمق آن را ندارد. اما در پس این جانگدازی، دو ضلع جسارت و شرافت، دو ویژگی که محمدحسن را برای من نه فقط بهعنوان فرزندم، بلکه بهعنوان انسانی آزاده و سربلند ماندگار کرده است.
محمدحسن، فرزندم، سوگندی به پاکی، سوگندی از جنس غم و اندوه فروخورده یک مادر دادخواه و جگرسوخته؛ مادری که بزرگی و صبوری، استواری و مقاومت، حقطلبی و آزادگی را از فرزند نیکخصال خود آموخت.
گرچه تو را به ناحق خاموش کردند، اما نتوانستند صدایی را که از نام و یاد تو برخاسته، خاموش کنند. من همچنان برای دا��خواهی و استیفای حقوق تو و دیگر فرزندان نیلی ایستادهام؛ به وقت سیام شهریورماه.»
محمدحسن ترکمان، معترضی بود که روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۱، با شلیک چند گلوله در بابل کشته شد.
در این روز، محمدحسن پس از آخرین تماس با دوستانش در شرایطی نامعلوم ناپدید شد و ساعاتی بعد خبر تیرخوردن او به خانوادهاش رسید.
یکی از دوستانش که قرار بود او را ببیند، با توجه به شلوغی اعتراضات آن روز پیشنهاد داده بود که خودش به دنبالش بیاید؛ اما محمدحسن گفته بود تا ساعت ۱۱ شب در مغازه است و پس از آن میآید.
پس از چندین تماس بیپاسخ، سرانجام فردی ناشناس گوشی محمدحسن را پاسخ داد و در حالی که دوست او را بازجویی میکرد، گفت: «محمدحسن تیر خورده و در حال مرگ است.»
خانواده که در تهران بودند، پس از شنیدن این خبر راهی بابل شدند؛ اما پیش از رسیدن آنها به بیمارستان، مشخص شد که محمدحسن جان باخته ا��ت.
پدر محمدحسن پس از شنیدن خبر مرگ فرزندش دچار سکته شد و در بخش مراقبتهای ویژه بستری شد.
#محمدحسن_ترکمان #سیدمحمد_حسینی #دادبان
#سارینا_اسماعیل_زاده ۱۶ ساله، کشتهشده به دست جمهوری اسلامی با ضربات متعدد باتوم در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱؛
واژگانت لرزه بر اندام ضحاک و پیروانش انداخت؛
نام باشکوهت در تاریخ ایر��ن جاودان باد.
۳۰ شهریور ۱۴۰۱؛
غزاله چلابی هنگام فیلمبرداری در خیابان با شلیک گلوله کشته شد
غزاله چلابی، ۳۰ شهریور ۱۴۰۱، در حالی که در خیابان مشغول فیلمبرداری بود، ناگهان با شلیک گلوله بر زمین افتاد. تلفنش هنوز در دستش بود و لحظهها را ثبت میکرد.
مردم بهتزده و حیران، بالای سر او جمع شده بودند و فریاد میزدند: «یکی رو کشتند…» و آن یک نفر، غزاله بود.
غزاله پس از اصابت گلوله، پنج روز در کما بود. یک گلوله جنگی به پیشانی او اصابت کرده، پیشانیاش را سوراخ کرده و از سرش خارج شده بود؛ بهطوری که پشت سرش به اندازه یک نارنگی سوراخ شده بود.
پزشکان گفته بودند بصلالنخاع غزاله آسیب ندیده است و به همین دلیل، با وجود مرگ مغزی، برخی عملکردهای غیرارادی بدنش مانند تپش قلب و عملکرد ریهها ادامه داشت.
غزاله پیش از این اعلام کرده بود که در صورت مرگ مغزی، میخواهد اعضای بدنش ��هدا شود. او در سالهای گذشته نیز دو بار کارت اهدای عضو را تکمیل کرده بود.
پس از آنکه پزشکان اعلام کردند دیگر راهی برای زنده نگهداشتن غزاله وجود ندارد، ۹ عضو بدن او همچنان سال�� بود و امکان اهدای آنها برای پیوند به بیماران دیگر وجود داشت. اما نهادهای امنیتی اجازه اهدای اعضای بدن او را ندادند.
#غزاله_چلابی #دادبان #زن_زندگی_آزادی
علی زارعی زندانی سیاسی محکوم به اعدام، به سلول انفرادی منتقل شده و خطر اجرای حکم جان او را تهدید میکند! پیش از آنکه دیر شود صدای او و دیگر زندانیان محکوم به اعدام باشیم…
#علی_زارعی#نه_به_اعدام
هزاران غایب دیگر هستند.
سالهای گذشته هم بودند.
خوانده نمیشوند
دیده نمیشوند!
شنیده نمیشوند!
چون همه گلولهها مانند بمب آمریکایی صدا ندارند.
جنگ چقدر بد است؟
انسان بسیار کارهای بدتر از جنگ هم میتواند انجام دهد!
راهپیمایی و تجمع اعتراضی بازنشستگان فولاد اصفهان، ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
در جمهوری اسلامی، بازنشستگی یعنی همین که میبینید؛ بهجای آرامش و امنیت، اعتراض در خیابان برای ابتداییترین حقوق.