«من هرگز بخشی از هیچچیزی نخواهم بود. هرگز به راستی به هیچجا تعلق نخواهم داشت. و این را میدانستم، تمام زندگیام نیز همینگونه خواهد گذشت. در تلاش برای تعلق داشتن و شکست خوردن.»
روایت بازگشت؛ هشام مطر، فارسیِ مژده دقیقی
دوشمبه با چشمای ورم کرده از گریه ی دیشب
sometimes i catch myself imagining a future where everything finally makes sense, and for a few seconds i forget that i still have to survive the present first