اینجا توی پارام، بدون قضاوت کنار شماییم.
اگه حس میکنی نیاز داری با کسی حرف بزنی
یا کمک حرفهای بگیری،
برای رزرو وقت با درمانگران ما، لینک بایو رو ببین. 🌳
وقتی از کسی دلخوریم، ممکنه انتظار داشته باشیم خودش بفهمه چه اتفاقی افتاده.
اما حتی آدمهایی که همدیگه رو خوب میشناسن، همیشه نمیتونن بدون گفتوگو از احساسات و انتظارات هم باخبر بشن. واضح حرف زدن دربارهی ناراحتی، لزوماً از ارزش یا عمق رابطه کم نمیکنه.
ذهنآگاهی صرفاً تمرین آرام شدن نیست؛ توجه کردن به تجربهی لحظهی حاضر، بدون اینکه فوراً بخوایم اون رو تغییر بدیم یا دربارهش قضاوت کنیم، بخش مهمی از این رویکرده.
ذهنآگاهی در زندگی روزمره | جان کابات زین
«من باید بتونم خودم از پسش بربیام.»
این جمله ممکنه از احساس توانمندی بیاد؛ اما گاهی هم باعث میشه درخواست کمک رو با ناتوانی اشتباه بگیریم.
مستقل بودن و کمک گرفتن الزاماً در تضاد با هم نیستن.
شنیدن برای پاسخ دادن با شنیدن برای فهمیدن یکی نیست.
وقتی از همون ابتدا مشغول آماده کردن جوابمونیم، ممکنه بخشهایی از حرف طرف مقابل رو که با برداشت اولیهمون جور درنمیاد، از دست بدیم.
توی رابطهها، تفاوت داشتن با ناسازگار بودن یکی نیست.
ممکنه دو نفر سلیقهها، سبک ارتباطی یا نیازهای متفاوتی داشته باشن و همچنان بتونن رابطهی رضایتبخشی بسازن. مهمه ببینیم با این تفاوتها چطور برخورد میکنن و آیا برای نیازهای همدیگه جا باز میکنن یا نه.
سوگ مبهم یا Ambiguous Loss به تجربههایی اشاره داره که فقدان در اونها قطعی نیست یا پایان مشخصی نداره.
برای مثال، ممکنه رابطهای از نظر عملی تموم شده باشه، اما هنوز دربارهی معنای اون رابطه، چیزی که از دست رفته احساس بلاتکلیفی داشته باشیم.
ذهن ما همیشه اطلاعات رو بیطرفانه پردازش نمیکنه. انتظارها و باورهای قبلی میتونن روی چیزی که متوجهش میشیم و نحوهی تفسیرش اثر بذارن.
برگرفته از کتاب "ذهن فریبکار" | استیون نوولا و همکاران
ممکنه دو نفر یک اتفاق کاملاً یکسان رو تجربه کنن، اما خاطرهای که براشون باقی میمونه خیلی متفاوت باشه.
حافظه فقط مسئول ثبت کردن اتفاقها نیست؛ شیوهی توجه کردن، احساسات و بازسازی خاطرات هم روی چیزی که بعداً به یاد میاریم اثر میذارن.
بعضی از بحثهای رابطهای ظاهراً دربارهی یک اتفاق کوچیکن، اما چیزی که آدمها رو ناراحت کرده ممکنه اصلاً خود اون اتفاق نباشه؛
مثلا شاید بحث شما سر این باشه که چرا ظرفها هنوز روس میز موندن، ��لی چیزی که باعث ناراحتی شده، توجه نکردن یا اهمیت ندادنه.
آدلر میگفت :«تنها آدمهای کاملاً طبیعی، کسانی هستند که هنوز خوب نمیشناسیدشان.»
هرچه آدمها را بیشتر بشناسیم، پیچیدگیها، ترسها و آسیبپذیریهایشان را هم بیشتر میبینیم. نرمال بودن بیشتر یک تصور است تا یک واقعیت.