داری تو خیابون راه میری که یه رایحهی آشنا تو رو پرت میکنه به سالها قبل
خاطراتی رو جلوی چشمت میاره که مدتها زور زدی تا فراموششون کنی؛ اما این بوی مسخره همه چیزو تغییر میده
یادمه یه جا نوشته بود “اگر اهل ماندن نیستید هرگز به خود عطر نزنید…”
@ilashano@Pashiiiv_R دلش آتیش بگیره، دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه، سایه اش افتاده رو آب
بعد ما نوبت جفتای دیگست، روز مرگ زشت دلهای دیگست
ای خدا کاری نکن یادش بره، که یه ماهی این پایین منتظره