من چاهی را تعليم کرده ام که به آبی نمی رسد،
ولی چه تاريکی ی زيبائی!
از آنسو، تاريکی ی زير ِ خاک،
چاهی زده ست که به چهره ی من می رسد؛
من آبم، آب! و سيه چردگان ِ معذب، پيش از نماز، مرا می جويند.
#بیژن_الهی
@parsa_ma@J74wabx دژاوو میشه برای ما؛ واقعا در سطح جهانی اقتصاد مال خره. اصلا چرخه چاپ پول و تورم اصلا براشون مهم نیست یا شایدم سود تو همینه توهم پولدار بودن به قشر ضعیف و افزایش فاصله طبقاتی
اون بشقابِ تزیینشدهای که تو فید و تایملاین میبینی، آشپزخونهی پشتش رو نشون نمیده؛
نه بیخوابیِ شبونهش،
نه تروماهاش،
نه شانسهایی که آورده.
تو حالِ آشوبِ درونت رو با ظاهرِ آراستهی یه غریبه میسنجی و طبیعیه که هر روز ببازی.
(بخشی از قسمت ششم فصل اول - به زودی)
یه سری آدما هستند که خودشون تا خرخره تو غم و غصه و سختی و اضطرابند، جوری که با یه قطره غم بیشتر شاید فرو بریزند، اما آغوششون برای شنیدن و دلداری دادن و مراقبت از شما همیشه بازه.
مهم نیست اون موضوع چی باشه، فوت عزیز باشه، سختی کار جدید باشه، بار سنگین و رنجآور یه گذشته باشه؛ اونا با همهی وجود روبروتون میشینند و دونه دونهی غمها رو از دلتون در میارند.
از اون طرف هم وقتی میشنوند که یه اتفاق خوب براتون افتاده، انقدر خوشحال میشند که براتون جشن میگیرند. ذوق میکنند. کف میزنند.
چه اتفاق کوچیکی مثل خرید یه لباس جدید، چه اتفاقات بزرگتر مثل ترفیع یا برنده شدن تو یه مسابقه.
اینا اکثراً وقتی که هستند، ارزششون معلوم نمیشه، و چه بد. ولی وقتی نباشند تازه جای خالیشون دیده میشه. یه حفرهی بزرگ توی زندگی آدم که انگار هیچکس و هیچ چیز دیگه نمیتونه پرش کنه.
دوستای خوبتون رو با این دو تا تست بشناسید و هر کاری که لازمه انجام بدید تا تو زندگیتون باشند.
حتی گاهی.
حتی از دور.
حتی در حد یه پیام.
در سردخانه جا نیست، رو سمتِ نسترنها
پشتِ حیاط خفتند یک لایه پیرهنها
دامن کشان، سبکبار، در هجرتی شبانه
با گوشوارِ خونین میراثِ مادرانه ..
چله نشین پدرها در انتظار ماندند
نام عزیزشان را در هیچجا نخواندند
از بستگان که را داشت؟ همکارِ دردمندش؟
خویشی که پیکرش را تحویل میدهندش..
گفت آن نسیم بر موت، هر گل ز شاخه افتاد
پروانهی بنفشی.. دیدی.. مرا به یاد آر ..
از آن گلوی مجروح،
پژواکِ سرخِ نامش
تیر خلاص حینِ تیمار ِ ناتمامش
از او که کشته برگشت از آن یل پیاده
آورد دیگری را بر گردهاش نهاده
از گیسوی پریشان در چنگ دیو و ددها
از آن نگاه پرسان در پاسخ لگدها
از رستخیز این خاک در دفتر اساطیر
اسلوب بازوان آن آرش کمانگیر
از آزمون سوزان بر پیکر سیاوش
از آن حریق بازار آن دامگاه آتش
از بیرقی که برداشت، از نغمهای که سرداد
از او که نیمه جان بود در کیسه های اجساد..
چندین سهیل آنجاست؟ چندین هزار رخسار؟
تا یک به یک ببیند .. خم شد قدش از آوار ..
شاید بریده باشی!
از این بریده تر شو
بر این عفونتِ صبر،
اعجاز نیشتر شو
آگاه و عهده دار ِ درد معاصر خود
رفت و صدای او ماند «… که نه به خاطر خود..»
فردا به رغم کتمان بر داغِ سینهی او
ای آینه!
تو داری
زخمی قرینهی او
این سرزمین به جز زخم
پیغامبر ندارد..
او خود به مادرش گفت «دیگر پسر ندارد..»
…
@parsa_ma این جمله کامو درباره پوچی نیست در مورد اهمیت نگاه به جهان و هیاهویایی بر سر هیچه.
اینجا کامو حرفش اینه که همه دنبال راه حلن ولی آیا اساسا مسئله ای وجود داره یا مسائل در دنیای انتزاعی روان انسان جریان دارن. تازه هم اینکه این گزاره تبدیل به مسئله شده نشون واقعا مسئله ای مطرح نیست
دیشب دوستم یه جمله گفت که بدجور ذهنمو درگیر کرده: «نه تنها راه حلی وجود نداره، بلکه اساساً ��سألهای هم مطرح نیست.»
پشت این حرف یه تئوری عمیق از «پل واتسلاویک» روانشناس و فیلسوف بزرگه. حرف حسابش اینه که ما آدمها استادِ ساختنِ بحرانهای خیالی هستیم.
خیلی از چیزهایی که شبها به خاطرشون بیدار میمونیم و به عنوان «مسأله»ی زندگیمون میشناسیم، اصلاً مسأله نیستند؛ بلکه واکنشهای اشتباه، زاویهی دید غلط و تلاشهای بیهوده ما برای کنترل اوضاعی که اساسا در کنترل ما نیست، خودشون یه کلاف سردرگم درست کردن که حالا اسمش رو گذاشتیم «مشکل».
در واقع، بزرگترین رنجهای ذهنی ما از جایی شروع میشن که اصرار داریم برای هر اتفاق طبیعی یا هر رفتار آدمهای اط��اف، یه صورتمسأله بتراشیم و بعد بیفتیم به جون خودمون که حالا چطور حلش کنیم.
گاهی بزرگترین قدم برای آرامش، پیدا کردن راهحل نیست؛ بلکه اینه که به خودت بیای، به عقب نگاه کنی و ببینی اصلاً از اول مسألهای وجود نداشته که بخوای حلش کنی.
داری سایه خودت رو تو تاریکی میزنی.
@parsa_ma کمی نگاه فرگشتی به قضیه اضافه کنی میشه با تقریب بالایی گفت اگر به صورت پیشفرض عزت نفس برای انسان ها مهم میبود احتمالا همین المان باعث انقراض گونه هموساپین شده بود :)
@seepx تو پاچه من نمیتونی بکنی ؛ اون اطلاعاتی که تو داری رو منم دارم. میگم مناظره باهات میکنم فقط چون تو چرت و پرت تحویل ملت میدی و بدبختا سررشته ایم ندارن.
@seepx این حرفات رو میبری با واژه های روانشناسی مینویسی که مغالطه کنی ولی چون داری در حوزه تخصصی من حرف میزنی میتونم به مناظره دعوتت کنم چون نسخه تیک آبی ندارم و تو میتونی بیشتر مغلطه کنی