اين همه زائرسرا ساختن، توالت گذاشتن، غذا و آب و بستنی…
یه دونه کوچیک نمیتونن نزدیک بیمارستانها بذارن، مردم مریضشون رو از شهرستان میارن زیر آفتاب زیلو نندازن بشینن!
ارغوان، نزدیک به شش ماه در انفرادی ۲۰۹ تنها بود و هر روز بازجویی میشد تا به کاری نکرده اعتراف کند.
بعد از بمباران اوین، توانستم او را ببینم. شرایط روحیاش به شدت نامساعد بود و از بهمن ۱۴۰۳ رنگ آفتاب را هم ندیده بود.
حالا به اعدام محکوم شده است.
#نه_به_اعدام#ارغوان_فلاحی
۳۵ ساله که با یه حکومت دینی مبارزه میکنه، اماهنوز ایدئولوژیش همون فرهنگ عاشورایی و شهادت و شهادتطلبیه؛ شاید بهتر باشه دلیل به نتیجهنرسیدن مبارزه رو همینجا جستوجو کنید که تفاوت ماهوی با دشمن خودتون ندارید، مثل محسن رضایی فکر میکنید و نتیجه کارتون هم میشه مثل کربلای۴.
این یارو دکتره که خودش با گزارش مریضاش و گاها مسخره کردنشون یه زمانی ایمپرشن میگرفت (الانش رو نمیدونم چون خودم دیگه زیاد نمیام اینجا) داره اون یکی گوسالهای رو که از تعریف ماجراهای اتاق درمان و سایر ریجبیتهای ممکن ایمپرشن میگیره رو جاج میکنه.
#فارسیشکراست
این دوره رو همین پنجشنبه شروع میکنیم. آنلاینه و توی گوگلمیت برگزار میشه که بچههای ایران هم بتونن راحتتر شرکت کنن. اگر دوست دارین با ما همراه بشین لطفا پیام بدین و دستبهدست هم که مزید امتنان است.
واتساپ:
+90-505-978-1984
ایمیل:
[email protected]
کارگاه ششجلسهای «ارتباط مؤثر و گفتوگوی سازنده» درباره شناخت الگوهای تکرارشونده رابطه و برقراری گفتوگوهای سالمتر است؛
با تمرکز بر دلبستگی، گوش دادن همدلانه، بیان خواستهها و مواجهه با تعارض.
شروع: ۲ جولای / ۱۱ تیرماه
به صورت آنلاین بر روی گوگلمیت.
فاطمه سپهری عزیزم در اعتصاب غذاست.
من خودم شاهد شجاعت خانم سپهری در زندان بودم و سختیهای طاقتفرسایی را که متحمل میشد. زندانیان سیاسی مثل فاطمه سپهری و فرزانه قرهحسنلو در شرایطی بهمراتب سختتر قرار دارند؛ آنها اجازهٔ هیچ ارتباطی با سایر زندانیان را ندارند و تمام رفتوآمدشان تحت نظارت مستقیم مأمور انجام میشود. به همین دلیل عملاً در انفرادی به سر میبرند، نه در بند عمومی.
از همینجا خطاب به تو میگویم:
خانم سپهری عزیزم، تو تنها نیستی. ما کنارت هستیم.
امیدوارم این حصار تنگ هرچه زودتر بشکند و صدایت به همه برسد.
#فاطمه_سپهری
تو ده روز گذشته زنان و دختران افغانستان و زنان بلوچ فاریاب و تفتان بخاطر خواست یک زندگی کمی معمولی، کتک خوردهاند و کشته شدهاند. یک دختری هم بخاطر آواز خواندن تو دل کویر و پخش فیلمش به شلاق محکوم شده. رنجِ زن بودن، کاش کمتر بشه روزی.
مسئله فقط یک حکومت یا یک جغرافیا نیست. مسئله تفکریست که میخواهد بدن زن، پوشش زن، صدای زن، کار زن، تحصیل زن و سرنوشت زن را کنترل کند. نظمی که در افغانستان نامش طالبان است و در ایران جمهوری اسلامی، اما منطقش یکیست، حذف زنان از جامعه، محروم کردن آنان از حق انتخاب و تبدیل زندگی زنان به میدان فرمانبرداری. #هرات
#زن_زندگی_آزادی
ما قصد داریم این کارگاه رو از دو هفته دیگه توی استانبول شروع کنیم.
این یکشنبه (۱۴ جون) ساعت ۱۱ صبح یه جلسه رایگان(حضوری و آنلاین)داریم که در مورد کارگاه و روش کار و محتواش توضیح میدیم. اگر دوست دارین توی این جلسه شرکت کنین بهم خبر بدین.
لطفا دست به دست برسونین به بچههای استانبول
سوگ یه حال موّاجی داره. عین موج میاد و میره و باز برمیگرده. حالا سوگ جمعیمونم همینه انگار. آدما رو تو اینستاگرام میبینی یه مدت استوری و پست روزمره میذارن و بعد یه روز انگار یهو موج سوگ دوباره میاد و هی استوری پشت استوری عکس و اسم. سوگ و عزا و غم.
@panda_the_wise نه حق با توئه کاملا. اصلا کل این مبارزه در راستای زندگیه و باید ادامه داد و کار کرد و همزمان با ظلم و مرگ و فراموشی مبارزه کرد.
من که خیلی خوشحال شدم دیدم دوباره کار رو شروع کردین.
🎙 اپیزود پنجاهوششم پادکست فیوز منتشر شد!
در این قسمت، میزبان پگاه مدنی هستیم؛ رواندرمانگر تحلیلی، نویسندهی مقالات وبسایت «از هزارتوی روان» و میزبان پادکست «فاصله».
در روزهایی که جامعه با جنگ، قطع اینترنت، بیخبری، ترس، خشم، سوگ و آیندهای نامعلوم دستبهگریبان است، شاید یکی از مهمترین پرسشها این باشد:
روان انسان چطور میتواند در دل بحران دوام بیاورد؟
در این گفتوگو، با پگاه مدنی دربارهی روان در وضعیت عدم قطعیت حرف زدیم؛ دربارهی لحظههایی که انسان نمیداند فردا چه اتفاقی میافتد، نمیداند چه چیزی در کنترل اوست و چه چیزی نیست، و مدام میان اضطراب، فرسودگی، خشم، امید و میل به زنده ماندن حرکت میکند.
دربارهی مرز میان تابآوری و فشار بیش از حد بر خود حرف زدیم؛ دربارهی اینکه سهم واقعی ما از عمل کردن در برابر اتفاقات بزرگ چقدر است، و کجا باید بپذیریم که بخشی از رنج ما از ناتوانی در کنترل چیزهایی میآید که از دایرهی اختیارمان بیروناند.
بخش مهمی از گفتوگو به سوگ جمعی اختصاص داشت؛ به جامعهای که بارها با فقدان روبهرو شده، اما امکان سوگواری طبیعی، امن و آزادانه نداشته است.
از خانوادههای جانباختگانی حرف زدیم که بر مزار عزیزانشان رقصیدند؛ رفتاری که شاید در نگاه اول برای بعضیها عجیب باشد، اما میتواند شکلی از سوگواری، مقاومت، ادامهی زندگی، بازپسگیری معنا و تبدیل رنج به حضوری زنده باشد.
اما یکی از چالشبرانگیزترین بخشهای این گفتوگو، بحث انتقام بود.
وقتی جامعه میبیند عدالت در حقش اجرا نمیشود، وقتی زخمها انباشته میشوند و دادخواهی بیپاسخ میماند، آیا انتقام فقط ادامهدهندهی چرخهی خشونت است؟
🧠 روان انسان در شرایط عدم قطعیت چطور عمل میکند؟
🌪 آیا کنترل اضطراب در دل بحران واقعاً ممکن است؟
🕯 سوگ جمعی چه اثری بر روان جامعه میگذارد؟
💃 رقصیدن بر مزار عزیزان از منظر روانی چه معنایی میتواند داشته باشد؟
🔥 خشم سرکوبشده چه زمانی به میل به انتقام تبدیل میشود؟
❓ آیا انتقام همیشه بازتولید خشونت است، یا گاهی پاسخی به فقدان عدالت؟
این اپیزود فقط دربارهی رواندرمانی یا سلامت روان فردی نیست؛
دربارهی لحظهایست که روان فردی و زخم جمعی به هم میرسند.
https://t.co/ssP0QfRPZn
دوست قدیمی من نوید نجاران چهار سال پیش در اعتراضات زن زندگی به اتهام قتل یک بسیجی به اسم علیوردی به اعدام محکوم شد. چهار سال شب و روز از ترس مرگ خوابید و دیوان عالی گفت فیلم شب اعتراضات نشون میده اصلأ نوید نجاران نزدیک اون بسیجی نشده! و پرونده را به دادگاه انقلاب برگردوند. هفته پیش دادگاه انقلاب تأیید کرد نوید بیگناه هست.
🔸حالا این هفته قاضی صلواتی حکم داده: هرچند بخاطر «قتل» بیگناه هست ولی باید بخاطر «افساد فیاَلأرض» نوید نجاران را اعدام کرد!! چرا نگفته «محاربه»؟ چون نوید حتی چاقو هم دستش نبوده پس نمیشده بخاطر «محاربه» اعدامش کنند برای همین «افساد فیاَلأرض» را بهانه کردند.
🔺این پسر را ۲۹ سالگی بازداشت کردید. الان ۳۳ سالهاش هست! چهار سال، شب و روز با ترسِ آویزون شدن، زندگی کرد. چهار سال یعنی هزار و چهارصد روز ترس از اعدام شدن… جدی شما دیگه کی هستید؟ تاریخ مگه میشه شما را فراموش کنه؟ مگه میشه فرزندان ما در آینده تاریخ را بخونند و نگن ای بدبخت پدران ما؟