آقاى ظفريان:کسری ۱۵ تا ۲۰ میلیون لیتر روزانه بنزین صحیح نیست.
ظرفیت تولید بنزین پالایشگاهی که در جنگ آسیب دید، اکنون به چرخه تولید بازگشته است و از این حیث مشکلی وجود ندارد. همچنین با وجود محاصره و کاهش عرضه فرآورده روسیه، امکان تامین روزانه حداقل ۵ میلیون لیتر بنزین وجود دارد./١
شما ببین چه دلقک هایی تو دولت جا گرفتند که جبرائیلی در مقام عاقل جمع داره عمل میکنه.
ته این طرح میشه این که دولت بنزین رو ۱۵۰۰ تومن میفروشه اما مردم تورم بنزین ۳۰، ۴۰ هزار تومانی رو متحمل میشن. مصرف هم بعد از یه شوک موقت، برمیگرده.
هم چوب رو میخوریم، هم پیاز، هم پول میدیم!
ایران رو با اعمال دوباره محاصره تهدید میکنند!
درک نمیکنند که ایران اراده بارها پیمودن ��ین مسیر از ابتدا تا انتها رو داره.
ما که میدونیم اگه قضیه تنگه هرمز نبود اصن همون چارچوب قبل اسلام آباد هم مطرح نمیشد.
ول میکردی میرفتی ت�� یه بار دیگه...
باید امتیاز واقعی بدی!
آقایان قالیباف، پزشکیان، عراقچی و دیگر دوستان ...
تبریک میگم
به طور حیرت انگیزی موفق شدید ایران را در کوتاه ترین مدت شبیه لبنان کنید،
حمله به جنوب ایران را عادی سازی کنید
و میز مذاکرات رو بدون دریافت کوچکترین دستاوردی حفظ کنید
اگر عرفات امروز زنده بود حتما شاگردیتونو میکرد!
مقاله ای تفصیلی پیرامون دلایل صدور پیام تاریخی رهبر انقلاب و ارزیابی توافق مهم ایران و ایالات متحده؛ واکاوی دلایل مداخله آشکار رهبر جمهوری اسلامی ایران در تقابل دو کادر رهبری تحت فشار
در حال حاضر در بطن جامعه ایران و همچنین محافل نخبگانی سیاسی کشور، درمورد دو متن بح��ها و گفتگوهای فراوانی درگرفته است:
نخست، پیام رهبر معظم انقلاب، که حاوی نکات بیسابقهای پیرامون نظر ایشان به روند مذاکرات آتش بس ایران و ایالات متحده است.
دوم، انتشار متن یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا پیرامون نحوه پایان جنگ و آغاز مذاکرات هستهای.
برای درک دلایل این مداخله و پیام تاریخی، علاوه بر بررسی دقیق متن توافق، به تحلیلهای فرامتنی متعددی نیاز است که شامل فرایند توافق، بررسی پیامهای پیشین رهبری نظام، بررسی بیانیه مهم شورای امنیت ملی در پایان جنگ، شرایط فعلی معادلات قدرت در واشنگتن و تهران و و وضعیت فعلی منطقه خاورمیانه خصوصا لبنان میشود.
برای ��روع، به تبیین پاردایمهای سیاستی میپردازیم که جهت معماری متن و فرامتن این توافق به رقابت پرداختند. از منظر نگارنده، با اندکی اغماض میتوان گفت که جهت شکلگیری یادداشت تفاهم یاد شده، حداقل چهار پاردایم سیاستی در محافل سیاسی در تهران به رقابت پرداختند که در ادامه به ویژگیهای هر یک و تاثیری که بر فرایند مذاکرات گذاشتند خواهیم پرداخت. در ادامه، گریزی به نقش لابی کشورهای عربی خصوصا قطر و امارات در تحقق این توافق خواهیم داشت. سپس به بررسی حساسیتهای رهبر انقلاب که در متن پیامهای ایشان منعکس است خواهیم داشت و در ادامه متن توافق را با دقت مورد بررسی قرار داده و نقاط قوت و ضعف آنرا نشان خواهیم داد.
در ادامه به بررسی وضعیت منازعات قدرت در واشنگتن و رقابت شبکه راکبریج (حامیان ونس) و لابی اسرائیل خواهیم پرداخت و نشان خواهیم داد که چرا برغم واقعی بودن این شکاف، این مساله تحت الشعاع انتخابات میاندوره ای و شرایط خاص بازارهای مالی است و این احتمال جدی وجود دارد که پس از انتخابات، روابط واشنگتن و تل آویو «به تنظیمات کارخانه» بازگردد. در این حال توضیح خواهیم داد که این شکاف میتواند در صورت دقت نظر در تهران و عدم سوء محاسبه در مسئولان کشور و نبود اختلاف در کادر رهبری نظام، فرصتهای مهمی را در اختیار ایران قرار دهد. در ادامه به بررسی وضع لبنان خواهیم پرداخت و نشان میدهیم که چرا با توجه به جمیع جوانب، این پیام هشدارده��ده ضرورت داشته است.
چهار پارادایم سیاستی که در تهران برای نیل به این یادداشت تفاهم به رقابت پرداخته و کوشیدند مسیر نیل به توافق و متن یادداشت را تحت تاثیر خود قرار دهند، عبارت اند از:
۱. پارادایم نرمالیزاسیون: این پارادایم معتقد است:
۱.۱. اگرچه جهان در حال گذر است و قدرت آمریکا نسبت به گذشته کاهش یافته است، اما جهان گذارمعناداری از Pax Americana نداشته و ایران ناگزیر است تمام مسائل خود را دیر یا زود با آمریکا حل کرده، وارد فرایند عادیسازی با واشنگتن شود.
۱.۲. در مورد اسرائیل، این پاردایم آنرا به عنوان واقعیت منطقه خاورمیانه و قدرت برتر سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی منطقه ��ذیرفته و بشکلی نه چندان آشکار حامی پیوستن ایران به پیمان ابراهیم یا حداقل رفع تخاصم میان ایران و اسراییل است.
۱.۳. این پاردایم عمیقا معتقد است که سطح روابط تهران-پکن و تهران-مسکو به سقف خود رسیده است و هرگونه تلاش در جهت تعمیق این روابط اتلاف وقت است.
۱.۴. در حوزه هسته ای، این جریان حامی سرسخت اعطای امتیازات گسترده در ��وزه صنعت هستهای و حتی تعطیلی آن است، چرا که معتقد است این صنعت تا کنون برای ایران صرفا هزینه بوده است.
۱.۵. این جریان حامی گزارههایی چون «ترامپ معاملهگر» و امکان جداسازی راهبردی اسرائیل و ایالات متحده است.
۱.۶. این جریان بر محدودیتهای اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران در قیاس با ایالات متحده و اسراییل تاکید بسیاری دارد و تا پیش از این جنگ هیچ شانسی برای ایران جهت پیروزی یا عدم شکست مطلق در یک جنگ نظامی با آمریکا قائل نبود.
۱.۷. در حوزه منطقهای این جریان با هرگونه تنش با همسایگان خصوصا سعودی و امارات عربی متحده مخالف است و از هر فرصتی برای بهبود روابط با این کشورها استقبال میکند.
۱.۸. این جریان روی شکافها در حزب دموکرات و جمهوریخواه حساب ویژه ای باز کرده و معتقد است تهران میتواند از این شکافها جهت تامین منافع راهبردی و بلندمدت خود را تامین کند.
۱.۹. در مورد تنگه هرمز، این جریان معتقد است که انسداد این تنگه اگرچه موثر واقع شده اما ایران باید در جهت «اعتمادسازی» جهانی هرچه سریعتر شرایط تنگه را به وضعیت پیشین خود بازگرداند.
۲. پاردایم تنفس میان دو جنگ: این پارادایم تخاصم بلندمدت میان ایران و ایال�� متحده را مفروض گرفته است و معتقد است که از هر فرصتی برای تنفس و بهبود شرایط جهت فاز بعدی تقابل باید استفاده کرد. ویژگیهای این پاردایم عبارت اند از:
۲.۱. اگرچه این جریان قائل به تخاصم با آمریکاست، اما وضعیت کشور را عمدتا از لنز رابطه جنگ و صلح با آمریکا یا متحدین وی (نظیر اسرائیل) ارزیابی میکند و برای سایر قدرتهای بزرگ در عمل شان چندانی قائل نیست.
۲.۲. این جریان قائل به ارتقای روابط با پکن و مسکو است، اما معتقد است ابتدا باید تکلیف جنگ/صلح با آمریکا مشخص شود و سپس در امتداد آن و بشکل سری (و نه موازی) تکلیف روابط با کشورهای دیگر مشخص شود.
۲.۳. در حوزه هستهای، این جریان معتقد است که ایران در تقابل با آمریکا/اسرائیل نیازی به تغییر وضعیت موجود و دکترین هستهای ندارد، اما باید تلاش کند تا حد امکان در حوزه هستهای امتیاز ندهد.
۲.۴. این پاردایم بنا را بر بی اعتمادی کامل به قولهای آمریکا و ترامپ گذاشته و نسبت به اثربخشی استفاده از شکافهای موجود در آمریکا پیرامون پرونده اسرائیل بی اعتماد است.
۲.۵. این جریان معتقد است که اگرچه ایران دارای توان سیاسی، اقتصادی و نظامی بسیار محدودتری نسبت با آمریکاست، اما دارای مزیتهای ژئوپولتیک منحصر به فردی است که در ترکیب با دکترین دفاع نامتقارن میتواند در برابر آمریکا بازدارندگی ایجاد کند.
۲.۶. در حوزه منطقه ای این پارادایم نسبت به کشورهای عربی خصوصا قطر، سعودی و امارات اعتماد کمی دارد اما معتقد است در صورت استفاده از اهرمهای سخت میتوان با آنها بشکلی مجزا از ایالات متحده و اسرائیل به توافق پایدار رسید و از منافع روابط با آنها در بلندمدت بهرهمند گردید یا از لابی آنها در واشنگتن جهت تحقق اهداف در حد ضرورت استفاده کرد.
۳. پاردایم تقابل دو نظم: این جریان همه تحولات اخیر را از منظر کل گرا و نظم محور، رقابت قدرتهای بزرگ جهت تثبیت نظم جهانی مد نظر خود و رقابت استراتژیک ایران و اسرائیل جهت تثبیت نظم منطقه ای حول هژمو��ی خود ارزیابی میکند. این پاردایم به نکات زیر معتقد است:
۳.۱. تقابل ایران و ایالات متحده و رژیم اسرائیل، بیش از آنکه ناشی از یک تضاد ایدئولوژیک قابل حل باشد، ناشی از یک جبر ژئوپولتیک و در عین حال تاریخی (در امتداد رفتار بریتانیا/طبقه حاکم آتلانتیک) در تضعیف یکپارچگی ارضی ایران است که با تشدید رقابت قدرتهای بزرگ شدت یافته است.
۳.۲. بر خلاف جریانهای پیشین، این پاردایم معتقد است که به دلیل رقابت نظمهای «مبتنی بر قواعد» و جهان چند قطبی و رقابت و گسترش کوریدورها و ائتلافها، فرصتهای بالقوه و بین��یری در برابر تهران جهت ارتقای روابط با مسکو و پکن، خصوصا پکن وجود دارد که تهران در بالفعل کردن آنها بشدت کوتاهی کرده است.
۳.۳. در حل و فصل منازعه اخیر، این پارادایم بر خلاف پارادایمهای فوق معتقد است که تثبیت شرایط کشور از تثبیت یک «نظم» پیرامون تهران میگذرد که این تثبیت خود نیازمند نسبت یابی میان نظم مد نظر تهران با نظمهای مد نظر پکن و مسکو (خصوصا پکن) و البته واشنگتن است. ایران باید تلاش کند تا حد امکان ار فرصتهای نظمهای نوظهور استفاده و در عین حال نسبت خود را با نظم مبتنی بر قواعد بشکلی تعریف کند که آسیبهای اقتصادی و امنیتی حداقل شود. لذا تثبیت نظم پسا جنگ نیازمند تعاملی موازی با چین و روسیه به موازات مذاکرات با آمریکاست و ای بسا تعامل با چین از حیث زمانی و رتبهای بر مذاکرات با آمریکا اولویت داشته باشد.
۳.۴. در حوزه هستهای، این پارادایم با توجه به اینکه به نظم در حال گذار جهانی و افزایش سطح آنارشی در روابط بین الملل اهمیت بسیاری میدهد، قائل به تغییر دکترین هسته ای ایران است. با وجود این، این تغییر را نیازمند برخی مقدمات در حوزه اطلاعات/ضداطلاعات و یارگیری از میان قدرتهای اتمی صاحب حق رای وتو میداند.
۳.۵. در حوزه بازدارندگی متعارف، این جریان معتقد است که دریافت سلاحهای «تغییردهنده بازی» ��ز قدرتهای بزرگ نیازمند گفتگوهای راهبردی و همسویی میان «استراتژی بزرگ» تهران با پکن و مسکو (البته به معنای تعمیق همسویی منافع مشترک ملی نه تعریف رابطه متروپل-قمر) است و دریافت سلاح راهبردی، نیازمند گفتگوی راهبردی و همسویی راهبردی است.
۳.۶. در حوزه منطقه ای این جریان به دلیل نگاه «نظم محور» و «کل گرا» نسبت به سایر جریانها حساسیت بسیار بیشتری نسبت به مهار اسراییل، حفظ بازدارندگی شبکه ای و عناصر محور مقاومت و دکترین «وحدت ساحات» دارد و مساله «ژئوپولتیک شیعه» و حفظ آن برایش موضوعیت بسیار زیادی دارد.
۳.۷. این پاردایم نظم و هژمونی را صرفا از لنز نظامی/رئالیستی ندید�� و هژمونی را در معنای موسع گرامشینی آن (اقتصادی-سیاسی-نظامی-فرهنگی و ...) میبیند لذا به معادلات اقتصادی و سیاسی و وضعیت بازارهای مالی اهمیت بسیاری میدهد. لذا استفاده از اهرم قیمت نفت و تنگه هرمز به عنوان یک ابزار فشار بر قدرتهای جهانی را تئوریزه مینماید.
۳.۸. این جریان شکافهای بوجود آمده در حزب دموکرات و حزب جمهوریخواه پیرامون مساله اسراییل را واقعی دانسته و آنرا منبعث از شرایط در حال گذار جهانی و محدودیتهای امریکا در حمایت از یک «شریک پرخرج» در عصر رقابت با چین میداند. با وجود این، استفاده از این شکافها را منوط به یارگیری از قدرتهای بزرگ میداند چون ادامه یافتن اعتبار گزاره «شریک پرخرج» در گروی تاب آوری ایران و عناصر محور مقاومت با کمکهای نظامی و اطلاعاتی و اقتصادی قدرتهای بزرگ است. از طرف دیگر، این جریان نقش لابی اسراییل را در جهت دهی به سیاستهای آمریکا بسیار پررنگ ارزیابی میکند، چون اسرائیل را فراتر از یک کشور و مقدمه نظم Pax Judaica میداند و از همین رو، معتقد است که شاید بتوان با مذاکرات با جریانهای ترقیخواه در حزب دموکرات یا انزواگرا در حزب جمهوریخواه به یک کاهش تنش رسید، اما دریافت منفعت اقتصادی بلندمدت از امریکا با توجه به نفوذ لابی اسراییل عملا ناممکن است.
۳.۹. این جری��ن همانند جریان دوم به محدودیتهای ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای اذعان دارد، اما معتقد است که در صورت داشتن طرح ایجابی برای نفوذ منطقه ای و یارگیری از قدرتهای بزرگ و استفاده از مزیتهای جغرافیایی، امکان ایجاد بازدارندگی در برابر آمریکا وجود دارد.
۳.۱۰. در مورد کشورهای عربی، این پارادایم بسته به اینکه این کشورها تا چه میزان در نظم آمریکایی-اسراییلی هضم شدهاند، قائل به کاهش تنش با آنهاست و این کاهش تنش را منوط به کاهش نقش آفرینی آنها در نظم غربی میداند. لذا این جریان نسبت به امارات به دلیل عضویت در ائتلاف I2U2 و ارتباط وسیع با اسراییل بسیار بدبین است و هرگونه تنش زدایی بیجا با دول خلیج فارس را دارای تبعات سنگین برای ایران، ژئوپولتیک شیعه و بازدارندگی شبکه ای ایران میداند. همچنین هرگونه تنش زدایی باید با کمک و وساطت چین و روسیه و بر اساس ابتکارات از پیش آماده باشد، وگرنه در نهایت در جهت تثبیت نظم آمریکایی عمل خواهد کرد.
۳.۱۱. این جریان معتقد است که اهرم تنگه اگرچه در تعیین سرنوشت جنگ بسیار موثر عمل کرده است و در جنگهای آینده نیز شاید بتوان از آن استفاده کرد، اما باید در قالب یک «نظم جدید» به تدریج جا بیفتد و نباید در استفاده از آن افراط و براورد منافع اقتصادی آن اغراق کرد. البته این جریان معتقد است که ایران میتواند (میتوانست) جهت عبور کشتیها با هر کشور بشکلی مجزا وارد مذاکره شود.
۴. پارادایم «ایران ابرقدرت»: این جریان قویا معتقد است که ظرفیتهای درونی ایران جهت تقابل با ایالات متحده فی نفسه کافیست و ایران خصوصا پس از جنگ اخیر و با استفاده از مزیت تنگه هرمز میتواند به تمامی خواستههای خود در برابر دشمنان دست یابد.
۴.۱. این جریان اگرچه قائل به تغییر در نظم جهانی است، اما عملا در مورد توسعه روابط راهبردی با چین و روسیه موضع ایجابی محکمی ندارد و محور اقدامات خود را تقابل با ایالات متحده قرار داده است.
۴.۲. در حوزه هسته ای این جریان قائل به عدم کوچکترین انعطاف در برابر ایالات متحده است و از تغییر دکترین هسته ای نیز دفاع میکند.
۴.۳. در مورد تنگه هرمز، این جریان معتقد است که استفاده از تنگه به عنوان ابزاری بسیار کارامد جهت تنظیم رفتار کشورها قابل استفاده است و میتوان با این اهرم تمامی خواسته های ایران را محقق ساخت.
۴.۴. این جریان به محور مقاومت همانند دو جریان اخیر بسیار حساس است و از منظری ایدئولوژیک و امتگرا و ید واحد به عناصر محور مقاومت مینگرد.
۴.۵. این جریان برای محدودیتهای اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران وزن کمی قائل است و معتقد است ظرفیتهای درونی ایران جهت تقابل با قدرتهای بزرگ تا حد خوبی کافیست و اگرچه به روابط خارجی با مسکو و پکن نگاه مثبتی دارد، اما آنرا در اولویت قرار نمیدهد.
��.۶. این جریان در مورد روابط با کشورهای همسایه قائل به سیاست همسایگی است و فقط در صورتیکه اقدام آنها علیه منافع ملی ایران آشکار و محرز باشد، به افزایش سطح تنش با آنها رای میدهد، چون معتقد است ایران به قدر کافی قویست که بتواند خباثتهای همسایگان را هضم کند و به روی خود نیاورد.
۴.۷. این جریان درمورد شکاف میان ایالات متحده و اسرائیل و شکاف در احزاب دوگانه آمریکا پیرامون پرونده جنگ ایران و اسراییل بسیار بدبین است و تقریبا تمامی اخبار در این حوزه را جنگ زرگری و عملیات فریب ارزیابی میکند.
اکنون در ادامه نشان خواهیم داد که هر یک از این جریانها چه نقشی در شکل دهی به مسیر ��ذاکرات و متن ایفا نمودند و متن بر اساس رهنمودهای پیشین رهبر انقلاب دارای چه نقاط قوت و ضعفی است و چرا این تذکر ضرورت داشته است./۱
پ.ن.: نگارش این نوشتار بسیار زمان میبرد. از صبر شما سپاسگزارم.
و جنوب لبنان قابل مشاهده است. هدف از این اقدامات ایجاد خرابیهای گسترده در جنوب و ناامن کردن فضا برای زیست طبیعی شیعیان در لبنان است. این مساله سوای اینکه عملیات زمینی داشته باشد یا نداشته باشد میتواند ادامه پیدا کند و میزان خرابیها در مناطق شیعه نشین و میزان کشتههای آنان را/۱۵
سراب است.
۱. اینکه ایالات متحده میتواند به نیابت از اسراییل تضمین امنیتی پایدار به ایران دهد، سراب است.
۲. اینکه بدون وجود مکانیزمهای بازدارنده تنبیهی بسیار قدرتمند، اسرائیل از ترور مقامات ارشد کشور و تجزیه ایران دست خواهد کشید، سراب است.
۳. اینکه ایالات متحده به توافقی با ایران برسد که نفع بزرگ اقتصادی برای ایران داشته باشد، سراب است.
۴. اینکه دول عربی سرمایه گذاری صدها میلیارددلاری در ایران کنند و خواهان ایران قدرتمند باشند، سراب است.
۵. اینکه بدون وساطت پکن و مسکو و با وساطت آمریکا یا متحدان منطقه ای وی میتوان یک نظم امنیتی جدید را با کشورهای عربی در خلیج فارس برقرار ساخت، سراب است.
۶. اینکه صرفا با اتکا به تنگه هرمز و بدون تغییر در دکترین هسته ای میتوان امنیت بلند مدت کشور را تضمین کرد، سراب است.
۷. اینکه بدون تغییر و تحول در اطلاعات و امنیت کشور میتوان بازدارندگی هسته ای کشور را تثبیت و تضمین کرد، سراب است.
۸. اینکه ترامپ پس از انتخابات میاندوره ای صرفا با یک توافق آتش بس و بدون مکانیزمهای بازدارنده، قطعا برای جنگ با ایران رجعت نخواهد کرد، سراب است.
۹. اینکه استقرار سیاسی و امنیتی امریکا و اسراییل اقدامات خود برای نابودی زیرساختهای هسته ای، موشکی و بازدارندگی شبکه ای ایران و در نهایت اسقاط نظام را رها خواهد کرد، سراب است.
۱۰. اینکه با میانجیگری کشورهای کوچک یا متوسط تابع آمریکا، میتوان از واشنگتن امتیاز مهمی گرفت سراب است.
۱۱. اینکه چین و روسیه بدون پشتوانه گفتگوهای راهبردی، جور بدعهدی امریکا را میکشند و در نقش واسط و ضامن ظاهر میشوند، سراب است.
۱۲. اینکه میتوان با اسراییل، به عنوان غیرنرمالترین و جنایتکارترین موجودیت سیاسی تاریخ بشر، به یک پیمان عدم تخاصم پایدار دوفاکتو یا دوژور رسید، سراب است.
۱۳. اینک�� بدون گفتگوهای راهبردی و تعیین تکلیف مسایل حل نشده گذشته، میتوان از پکن و مسکو امتیاز راهبردی گرفت، سراب است.
۱۴. اینکه پکن و مسکو را به چشم پله ارتقای روابط با آمریکا ببینیم و انتظار پیشرفت از رابطه با ایندو را داشته باشیم، سراب است.
۱۵. اینکه فکر کنیم با "حسن نیت" و دادن امتیازات حداکثری، ایالات متحده به ما رحم خواهد کرد، سراب است.
۱۶. اینکه برای جلوگیری از حمله پیشدستانه آمریکا و رژیم اسراییل، ذخایر ��ورانیوم غنای بالا را معدوم کنیم و در امان باشیم، سراب است.
۱۷. اینکه پس از قتل عام شهروندان و ترور رهبران در دو جنگ اخیر، به همان روش سابق تعهد قطعی عدم ساخت سلاح اتمی بدهیم و حرمتمان در جهان حفظ شود، سراب است.
۱۸. اینکه بدون داشتن نقشه جامع برای توسعه روابط ایران و چین، توسعه کشور ممکن است، سراب است.
۱۹. اینکه بدون ایجاد لابی پکن و مسکو و رایزنیهای گسترده TRACK II میتوان با چین و روسیه به جایی رسید، سراب است.
۲۰. اینکه وضعیت روابط راهبردی با مسکو را در وضعیت LIMBO و پادرهوا نگهداریم و فکر کنیم تلاشهای لابی عربی برای کشاندن مسکو به سمت دیگر همواره شکست خواهد خورد، سراب است.
۲۱. اینکه مشکلات اساسی ژئوپولتیک ایالات متحده و اسراییل (و در مقیاس کلانتر طبقه حاکم اتلانتیک) با ایران را از لنز ایدئولوژی ببینیم و تصور کنیم مشکل آنها صرفا رژیم سیاسی جمهوری اسلامی یا جناحی تندرو در نظام سیاسی فعلی است، سراب است.
۲۲. اینکه با جناح ترقیخواه در حزب دموکرات یا جناحهای انزواگرا و اولویتگرا در حزب جمهوریخواه بتوان در کوتاه مدت به چیزی فراتر از "کنترل تنش" با واشنگتن رسید، سراب است.
اینها همه سراب است، و عاقبت دویدن دائم به سمت سراب و راه حلهای شکست خورده، اتلاف وقت، مرگی دردناک و فرجام خراب است.
پ.ن.: متن حاضر به معنای رد مطلق راههای طی شده نظیر مذاکره نیست؛ بلکه هشداری به سیاستگذاران است که چارچوبها و حصارهای فرسوده ذهنی را بشکنند و به دنبال راه حلهایی نو باشند.