این اقتضای سنمونه و طبیعی هست که
- دوست داریم با یکی حرف بزنیم ولی با کسی راحت نیستیم ؟
-یا دوست داریم بریم بیرون اما دیگه با کسی حال نمیکنیم ؟
-یا دوست داریم آهنگای جدیدمون رو برای یکی بفرستیم اونم بشنوه اما نمیدونیم برای کی ؟
یا اینا غیر طبیعیه ؟
دیشب داشتم فکر میکردم اگه میشد تو زمان گذر کرد به ۹ سال قبل و خودم که تازه ترم یک دانشگاه بودم رو ببینم چی بهش میگم ؟
فقط دلم به حالش سوخت!
اون جوون با اون همه امید ، انرژی ، انگیزه
فقط خواستم بهش بگم چه چیزایی قراره ببینی و چه اتفاقایی قراره برات بیفته جوون
این همه دلخوش نباش !
خوشحالم
آخرین عصر دوشنبه رو پشت سر گذاشتم
و دیگه هیچوقت قرار نیست پامو تو اتاق کرایو با اون بوی نامطبوعش بذارم
جایی که روزی هفتاد هشتاد نفر بیشتر از اینکه نگران درمان شدنشون باشن دغدغه اینو دارن حتما برات توضیح بدن و قانعت کنن از دستشویی عمومی مبتلا شدن
این ماه عزراییل هرچی اومد و رفت دید زورش نمیرسه هیچکدوم از بیمارامون رو ببره ، به جاش اول صبح زنگ زدن میگن همراه یکی از بیمارا یهو ایست ��لبی داده هرکاریش کردیم برنگشت !
این نشون میده سالم هم باشی اگه بخوای بمیری ، تو بیمارستان هم باشی میمیری
واقعا کاش مردم یاد میگرفتن وقتی میان برای ویزیت فقط مشکلشونو بگن نسخه شونو بگیرن برن
بدونن این روزا کسی حال و حوصله شنیدن بدبختیا و مشکلات بقیه رو نداره