بعد مامان رابطم با داییام فرق کرد. داییام جدا جدا زنگ میزنن درددل میکنن، از موفقیتاشون میگن، غیبت میکنن و میرن. خانماشون هم به شکل عجیبی حرف برای گفتن باهم داریم و ممکنه یه ساعت طول بکشه. ولی توشون دایی بزرگم فرق داره، با حسرت نگاه میکنه تو چشمام
طرف استاد تمام دانشگاه هاروارد و برنده جایزه نوبل پزشکیه اومده میگه ما هنوز هیچی از بدن نمیشناسیم. بعد مریضای ما میگن من بدن خودمو میشناسم!!!! جل الخالق