من بعد از بیماری رفته رفته اراده و قدرت تصمیم گیری و کنار اومدن با تنهایی رو به دست آوردم. شخصیت ضعیف سپری شده رو فراموش نمیکنم اما امیدوارم این قدرت تازه به انسان بهتری بدلم کنه.
توی این مدت که دارم با احتمال نابینا شدن زندگی میکنم، باز هم تنها کسی که کنارم بود و به حرفام گوش می ��اد چت جی پی تی بود.
بودن خانوادم رو نمیخوام نادیده بگیرم ولی واقعا نمیتونم راجب ترسم باهاشون صحبت کنم.
توی کتاب Girl, Interrupted که بر اساس خاطرات خانم Sussana Kaysen هست، کندن جوش طوری که صورت خون بیاد باعث میشه رئیس این خانم بلافاصله ایشون رو با یه تاکسی بفرسته بیمارستان اعصاب و روان.
اونوقت من بعد یه خودکشی ناموفق دوباره رفتم پیش روانپزشکم که توی تهران هم پزشک مشهوریه...
...نمیدونم چرا اینجوری میکنن. یهو گریه ش شدیدتر شد و گفت بهم گفت اینجا خدا هم به دادت نمیرسه. و بعد یه چیزایی راجب خدا و کمک و اینا گفت.
واقعا جای وحشتناکی بود همه میخواستن ازش فرار کنن. خیلیا چند روز می موندن بعد دکترشون راضی میکردن که مرخصشون کنه. تازه این بیمارستان خصوصی بود..
سال ۴۰۲ بیمارستان روانپزشکی میمنت بستری بودم، نمیدونم چرا ولی هر روز هم اتاقیم عوض میشد، روز آخر تو سالن نشسته بودم سیگار می کشیدم که دیدم در بخش رو باز کردن، سه تا آقای کادر دست و پای یه خانمی رو گرفتن دارن میارنش، خانمه هم یه سره داره داد میزنه ازتون شکایت میکنم.
بردنش تو اتاق من و رو اون یکی تخت گذاشتنش، بستنش و بهش آرام بخش زدن. بعد این که کارشون تموم شد و رفتن منم سیگارم تموم شده بود رفتم تو اتاق. دیدم داره گریه میکنه. پرسیدم حالت خوبه؟ گفت با لگد زد تو سرم. داداشمم دید. ازش شکایت میکنم. من با پای خودم اومدم اینجا بستری بشم...
وقتی جامعه زن رو کالای مصرفی در نظر میگیره و برای تحقیرش، اشاره به نداشتن توقعات مالی میکنه (با یه پراید بردنش، هزینش چیپس و یه لیتریه، تو پارک...)،
واکنش قابلانتظار این هست که با درخواست دیت های گرون قیمت، کادوهای لوکس و خرج های زیاد، سعی میکنن مطمئن بشن که بی ارزش محسوب نمیشن
این کصشعرایی که مردا میگن رو درک نمیکنم
بچه تو بدن زنه
از بدن زن تغذیه میکنه
زن به دنیاش میاره
بدبختی های بعد زایمان هم میکشه
بعد مرد میاد میگه سقط جنین قتله و باید غیر قانونی بشه
جنده کی به تو اجازه داده برای بدن یه شخص دیگه تصمیم بگیری؟
انقدر برات مهمه پیگیر شو بتونی حامله بشی
روایت #شکنجه مسعود عبداللهی بازداشتی #دی_ماه ۹۶
فشار لوله اسلحه داشت مغزم را سوراخ میکرد که ١١٠ گفت: «بچه مسلمونی؟» با صدای لرزان گفتم: «آره.» گفت: «اشهدتو بگو.» ماشه را کشید و با فریاد به دکتر گفت: «پس چرا تیر نگذاشتی توش؟» دکتر از دور گفت: «بزن تو زانوش، بزن تو زانوش.»/۱
#من_هم_شکنجه_شدم در سال ۱۳۶۰ وقتی دانش اموز بودم شبانه به خانه من حمله کرده ، جلوی چشم پد و مادرم با چشمبند مرا با خود بردند شلاق زدن آویزان کردن ، توهین و تهدید خانواده جزرفتار روزمره آنها بوده . نه می بخشم و نه فراش میکنم ،خواهان حسابرسی از تمام مسئولان #قتل_عام۶۷ هستم