برخی تفالههای انسانی روح و وجدانشون رو میفروشن، به دیگران هر آسیبی میزنن، هر خیانت و آزارگریای که قابل تصور باشه رو انجام میدن، در کاخ دوزخین دروغ زندگی میکنن، فقط برای اینکه با خودشون مواجه نشن...
مواجهه با خود سخته! سختیش رو بچش و انسان شو، ای بیمار!
محصول سالها عرقریزی در غربت پسفردا روی صحنه میرود و نقطهی پایان گذاشته میشود.
چه گمها که نشدم و چه پیداها که نکردم!
دستاورد علمی مهمی که امیدوارم جان پیگیریش را همچنان داشته باشم.
مهمترین کار زندگیام را به پاکترین جان جهان، میثم، تقدیم کردم.
نما و حاشیه را ثبت اینجا میکنم🌱
بلند بود و جانکاه،
اما سرآخر، شد؛ و چه خوب شد! 😊
سلام دوستان!
��وشنبه ۸ دسامبر ۲۰۲۵ ساعت ۱۴ به وقت پاریس
(معادل ۱۷ آذر، ساعت ۱۶:۳۰ به وقت تهران)،
از رسالهام دفاع میکنم. 👨🎓
حضور آنلاین در جلسه از طریق لینک زیر در دسترس است:
https://t.co/3Qxjkp9ID5
گذار بر ظلمات است، خِضْرِ راهی کو؟
مباد کآتش محرومی آبِ ما ببرد
دل ضعیفم از آن میکَشَد به طَرْفِ چمن
که جان ز مرگ به بیماریِ صبا ببرد
طبیبِ عشق منم باده دِه که این معجون
فَراغت آرد و اندیشهٔ خطا ببرد
بسوخت حافظ و کس حالِ او به یار نگفت
مگر نسیم پیامی خدای را ببرد
اگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما بِبَرَد
نهیبِ حادثه بنیادِ ما ز جا بِبَرَد
اگر نه عقل به مستی فروکَشَد لنگر
چگونه کَشتی از این وَرطِهٔ بلا ببرد
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک
که کس نبود که دستی از این دَغا ببرد
نُمِ خوبت رو لُوُم مُندِن هَنوز
بی تو عشق و زِندِگُنی، دیر اَبوت
��اطراتِ پشتِه وا یادُم بیار
روح گُشنَه م وا خیالِت، سیر اَبوت
اِی که بی عطر تَنِت غمگین اَبُم
تا بیای اِسمُمْ بُخُنی، دیر اَبوت...
تا تو قدر مِه بُدُنی، دیر اَبوت
تا بیای پَهلوم بُمُنی، دیر اَبوت
زندگی مِثل نسیمِن، زود اَرِیت
تا بُفَهمی بِی جَوُنی، دیر اَبوت
تا مِه از یادِ گذشتَه م دور بَشُم
بِی دو چشم آسَمُنی، دیر اَبوت
اِی که بی عطر تَنِت غمگین اَبُم
تا بیای اِسمُمْ بُخُنی، دیر اَبوت