از فرصتهای هدایتی قرآن همین فرجامی است که برای کارها ترسیم میکند. آنجا که کارها «کَرِمَادٍ» مثل شن میشود و بر باد میرود، یا «كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ» میشود که تشنه آن را آب میپندارد ولی «لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا». یا «كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ» میشود که از جا ریشهکن میشود.
ده سال عمر هشتاد میلیون ایرانی، آخر هم سراب، آخر هم هیچ.
از شگفتیهای قرآن آنجاست که از پیوند کارها و پیامدهایشان میگوید؛ مثل آنجا که برای کارهای کافران، از سرابی میگوید که تشنه سوی آن میرود و آخر مییابد چیزی نبوده، داستانی که امروز دیگر فقط یک مثال نیست.
هنر نیست امروز از ماشه بنالید، آن را دلسوزان همان ده سال پیش گفتند. بحث آن است که امروز دوباره این مسیر تکرار نشود.
عبرت میگیرید یا میپندارید خیلی هم خوب بود و میخواهید باز در همان مسیر زیانبار تکراری سرمایههای ملت را بسوزانید؟