شما یه سرمایهای داری که تمومشدنیه؛ اینکه هر طور میخوای رفتار کنی و آدما تحملت کنند. تا یه زمانی میتونی توی روابطت فقط خودتو در نظر بگیری و مردمو ایگنور کنی. این سرمایه که آدما همهجوره باهات راه بیان تموم میشه بالاخره؛ اونوقت زندگی برات سخت میشه.
به شخصه ریدم؛ هم توی نوع برخوردم با آدمها ریدم، هم توی انتخاب آدمهایی که میخواستم دوست صمیمیم باشن. الانم دلم میخواد برم سمت آدمهای جدید، ولی نه انرژیشو دارم، نه حوصله طی کردن اون مسیری که طول میکشه تا یکی رفیقت بشه. گیر کردم تو این لوپ تنهایی.
واقعا من نمیدونم مامانم این کیسهای ازدواج رو از کجا پیدا میکنه؛ یهبار ما رو بهزور بردن خواستگاری فامیلی دختره توشمالی بود! الان باز یکی دیگه رو پیدا کرده اسمش شیوا چهاردولیه! گرفتاری شدیما.