نظر نامحبوبم اینه که تراپی رفتن تو ایران ضریب هوشی پایینی میطلبه.
و صرفا هم هدر دادن پوله
با وجود تورم وحشتناک، فساد،
بی عدالتی
بیکاری، جنگ و …
نشستن روی مبل تراپیست و حرف زدن از کودکی
چیزی حل نمیشه.
ریشهی درد، فرد نیست
فروپاشی کامل اجتماع و اقتصاده.
سگ ها اومدن و تهدید جانی برای انسان ها ایجاد میکنن. یه آدم مستاصل میاد توییت میزنه، واکنش حیوون دوست های افراطی رو مشاهده میکنید.
چیزی هم بگی که میان انواع اقسام فحش هارو بهت میدن.
یعنی ترجیح میدن مثلا سگ بچه ها رو تیکه و پاره کنه ولی شهرداری نیاد سگ هارو بکشه.
دنیای غریبیه.
عزیزان، تبِ دیدهشدن تو فضای مجازی، شده بلای جون طبیعت ایران!
اول از همه باید بدونیم که میمون اصلاً بومیِ ایران نیست. میمونهایی مثل همین «رِزوس» میتونن ناقل «ویروس هرپس B» باشن که انتقالش به انسان میتونه حتی کشنده باشه. پس نگهداری از همچین حیوونی تو خونه، یعنی یه ریسک بزرگ و اضافه برای خودتون و اطرافیانتون.
حالا فاجعه اصلی اونجاست که پای این حیوون به طبیعت ایر��ن باز بشه. این میمون تو ایران یه گونهی مهاجم محسوب میشه؛ حیوانات شکارچیِ ما اصلاً روش شکارش رو بلد نیستن. همهچیزخواره و برای حیوونا و پرندههای کوچیک بهشدت خطرناکه. خیلی راحت میتونه تو طبیعت ایران زاد و ولد کنه و زیاد بشه. بهراحتی بیماریهای مختلف رو به انسان منتقل میکنه.
متاسفانه خیلیا از روی ناآگاهی یا فقط برای جلبتوجه، بچهمیمون رزوس رو که از راه قاچاق وارد کشور شده میخرن. اما همینکه حیوون بزرگ میشه و دردسراش شروع میشه، خیلی راحت ولش میکنن تو طبیعت و این چرخه ویرانگر رو شروع میکنن.
خواهش میکنم نکنید. با خرید این حیوانات هم به خودمون آسیب میزنیم و هم طبیعت رو نابود میکنیم.
این زباننفهمها محصول طبقه متوسط و مرفه شهری هستند. به یک بیسوادِ دهاتی اگر توضیح دهی که چرا اطراف خانه مسکونی نباید به حیوانات غذارسانی کرد؛ میپذیرد. ولی به یک فوقلیسانس ونکنشین همان توضیحات را بده، انگار یاسین در گوش خر خواندهای.
متاسفانه در این سناریو، همسایه آزارگر شما هستید.
ما هم از این همسایهها داریم، جرات نداریم هیچی بگیم بهشون. کارمون شده شستن و پولیش کردن ماشین از جای پنجول و شاش گربه، تمیز کردن آسانسوری که بو عن میده، مشاعاتی که آدم حتی رغبت نمیکنه راه بره توش و از مهمونهامون خجالت میکشیم.
پتروشیمی تبریز رو زد، این پتروشیمی رو نه رضا پهلوی و نه علی کریمی و مهناز افشار میتونه بسازه، کار خونههای پلاستیک و هزاران نفر شغل مرتبط به خاک سیاه نش��ت!
صدها هزار نفر بیکار شدند، یعنی اجاره خونه ندارند، پول نون شب ندارند، بدبختتر شدند، این کجای اهداف مبارزاتی ما بود؟
۴٧ سالمه و از اولین جایزهی عکاسی مستند که گرفتم ٣٣ سال میگذره و یک فریم بازسازی شده یا دستکاری شده نداشتم.
تشریف بیارین اصل عکسها رو بدون ادیت نشونتون بدم
وضعیت داخل ایران فرسایشی و پیچیده شده؛ جنگ طولانی شده و مردم خستهاند. با قطع اینترنت، کسبوکارهای آنلاین عملاً از بین رفته و خیلیها به کارهای یدی روی آوردهاند. بدهیها بالا رفته و چشمانداز روشنی از آینده دیده نمیشود. در دید و بازدیدهای عید، بهجای احوالپرسی از آخرین انفجارها میپرسند. تورم شدید و قیمت اجناس روز به روز گران تر میشود، اختلال کارتهای بانکی و ناتوانی در بازپرداخت قرضها، زندگی روزمره را مختل کرده است.
خریدهای قسطی حالا ��ه بدهیهای سنگین تبدیل شدهاند. مهاجرت داخلی بلاتکلیف مانده بسیاریکه از شهرهای بزرگ به شهرستان پناه اورده اند نه میتوانند برگردند و نه تکلیف شغلشان روشن است. صدای جنگندهها خواب شبانه را از مردم گرفته و قطعیهای مکرر آب و برق، بدون زمانبندی، فشار را بیشتر کرده است. کسبوکارهای کوچک در رکودند و زندگی در حالت تعلیق قرار دارد.
در حوزه درمان، کمبود دارو و فشار بر بیماران خاص جدیتر شده است. بیمارستانها شلوغتر اما امکانات و نیرو محدودتر شدهاند و کادر درمان خسته و فرسودهاند. همزمان، بازار کار بیثبات است تعدیل نیرو افزایش یافته، بسیاری از کسبوک��رها تعطیل یا نیمهفعالاند، حقوقها عقب افتاده و ارزششان با تورم کاهش یافته. حتی شاغلان هم امنیت شغلی ندارند.
فشار روانی بیسابقه است، اضطراب، بیخوابی و حس ناامنی دائمی فراگیر شده. نبود اطلاعات شفاف، شایعات را تشدید کرده و با قطعی اینترنت، مردم به اپهای داخلی و ناامن پناه بردهاند. از وضعیت بازداشتیها هم خبر دقیقی نیست و خانوادهها در نگرانیاند. در سطح شهر، فضا سنگین است صفهای طولانی، سکوت و احتیاط در گفتگوها بیشتر شده، هرچند عدهای هنوز تلاش میکنند حداقلی از زندگی عادی را حفظ کنند.
در این شرایط، بحث «حرف زدن یا نزدن» از شرایط بیمعناست. کسانی که داخل کشورند با خودِ جنگ زندگی میکنند و نه با روایت آن. پنهانکردن واقعیت چیزی را حل نمیکند اگر کمکی باشد، در دیدن و گفتن دقیق آن چیزی است که میگذرد. با وجود همه فشارها و نزدیک شدن به نقطههای بحرانی، مردم هنوز ایستادهاند خسته، اما امیدوار به پایان این وضعیت.