این حساب متعلقه به جانفدای میهن جاویدنام رضا رحمتی از یزد عزیز.
همسری عزیز برای من، پدری مهربان برای پسرکم، و فرزندی دلسوز برای مادر داغدارش.
شب 18 دی به همراه برادر کوچکترش در آریاشهر تهران به دست قصابان شیعه کشته و پیکرش دو هفته بعد تحویل شد.
این حساب دیگر آپدیت نخواهد شد.
هر روز که به گذشته؛ به زندگی؛ به مسیری که اومدی؛ به دغدغههات؛ به اتفاقاتی که برات افتاد فکر میکنی، به یک لایه جدید از آسیب و مشکلی میرسی که جمهوری اسلامی سر همه ما آورد. هیچ چیز تو زندگی شما نیست که مقصرش اخوند نباشه.
بعد از دو سال و نیم؛ منم امروز سر اولین کار تخصصیم رفتم D:
یه روزی این نقطه برای من شبیه رویا بود. از ایتالیای زیبا ممنونم که من رو پذیرفت؛ و بیشتر از اون، از دوستام که توی این مسیر کمکم کردن، و بیشتر از همه از خودم ممنونم.
بعد دو سال و نیم ورودم به ایتالیا، و بعد ۶ مصاحبه، امروز سر اولین کار تخصصیم رفتم اونم به زبان ایتالیایی.
خوشحالم؟ بله. ترسیده ام؟ بله بله.
امیدوارم خوب پیش بره. :)
بمونه به یادگار.
نا امید نباشید. فقط بدیهارو نبینید و از لحظه و زندگی لذت ببرید. از این کشور ممنون باشید که درهایی رو به روتون باز کرد و یادتون نره هیچ جا بهشت نیست و هرجایی مشکلات و دردسرهای خودش رو داره.
و اما در مورد ایتالیا؛ سختی هست، مشکل هست و نمیشه اینارو نادیده گرفت. اما یادمون نره که خیلی از ما گزینه دیگهای نداشتیم. کجا میشد رفت که دو-سه سال بدون کار سنگین کنار درس، بشه ادامه داد؟ و در نهایت، شانس یا هرچیزی که بود، من تونستم با زبان انگلیسی کار مرتبط بگیرم.