«سلام گاییده شدیم. چیزهایی به چشم دیدم که حتی بعد مرگ هم یادم نمیره»
«من روی دستام یه پسر بچه غریبه 13 ساله جون داد»
«I am suffocating. I wish I was dead myself.»
...
اینها فقط بخشی از پیامهای همکاران پزشک منه، که تازه صداشون داره از لای فیلترنت بیرون میاد..
«آیا تاکنون چشمانی را که در آنها خاکستر ریخته باشند دیدهاید؟ منظورم چشمانی است که در آنها آثار غمانگیز آرزوهای بیحاصل خوانده میشود. چشمانی که نمیتوان در آنها نگاه کرد.»
- سرنوشت یک انسان؛ میخائیل شولوخف.
این که توقع ساپورت عاطفی داشته باشی یه چیزه، اینکه بخوای دوستت در یه کار صد در صد غیر اخلاقی، بسیار زشت و حقیرانه برای دلخوشیت مشارکت کنه، دیگه اصلا توی این category جای نمیگیره!