از یه جایی به بعد انگار دیگه حوصله گرفتن وایب منفی از آدمای دورتو نداری
دیگه به این فکر نمیکنی طرفو چند ساله میشناسی
دور میشی و عموما محكوم میشی به اینکه تو دیگه اون آدم قبل نیستی و درستم میگن نیستی
یه وقتهایی نسبت به زندگیم احساس بلوغ میکنم
انگار دارم با دستهای رها دوچرخه سواری میکنم
انگار تنها دارم میرم کافه غذای موردعلاقهم رو سفارش بدم
انگار سؤالای امتحان دقیقا از همون بخشهاییه که خیلی خوب بلدم
امروز از همون وقتهاست
بزرگم، قویام، زندهام و زندگی تو دستامه...
یادآوری:
همه چيز التيام خواهد يافت
بدنات بهبود میيابد
قلبت شفا میگيرد
زخم ها خوب میشوند
ذهن ترميم میشود
و روح بازميگردد
شادمانی باز خواهد گشت
و دوران بد هميشگی نيست